امام سجاد علیه السلام
در این دنیا سرور مردم، سخاوتمندان هستند؛ و در قیامت سیّد و سرور مردم، پرهیزكاران خواهند بود
زیارت عاشورا
درباره وبلاگ


قالَ الاْ مامُ عَلی بنُ الْحسَین، زَیْنُ الْعابدین عَلَیْهِ السَّلامُ: ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ مِنَ الْمُؤمِنینَ كانَ فی كَنَفِ اللّهِ، وَ أظَلَّهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فی ظِلِّ عَرْشِهِ، وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ ‏الْیَوْمِ الاْكْبَرِ: مَنْ أعْطی النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، و رَجُلٌ لَمْ یَقْدِمْ یَداً وَ رِجْلاً حَتّی یَعْلَمَ أنَّهُ فی طاعَةِ اللّهِ ‏قَدِمَها أوْ فی مَعْصِیَتِهِ، وَ رَجُلٌ لَمْ یَعِبْ أخاهُ بِعَیْبٍ حَتّی یَتْرُكَ ذلكَ الْعِیْبَ مِنْ نَفْسِهِ.(1)

سه حالت و خصلت در هر یك از مؤمنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش ‏الهی می‌باشد و از سختی‌ها و شداید محشر در امان است.

اوّل آن كه به مردم چیزی را دهد كه از آنان برای خویش می‌خواهد (آنچه برای خود می‌پسندد را به آنان عطا كند).

دوّم آن قدم از قدم برندارد تا آنكه بداند آن حركتش در راه اطاعت خداست یا معصیت و نافرمانی او

سوّم از برادر مومن خود (به عیبی كه در خود نیز دارد ) عیب جویی نكند تا آنكه آن عیب را از خودش دور سارد

مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
میزان رضایتمندی شما از مطالب ارایه شده در این وبسایت؟






امام عصر عاشورا

امام سجاد(ع)


بیست و پنجم ماه محرّم، بنا به روایتى كه شاید روایت و قولِ قوى‏تر هم باشد وفات امام چهارم حضرت سجّاد (علیه الصّلاة و السّلام) است. آن بزرگوار، تقریباً سى و چهار سال بعد از حادثه‏ى كربلا، در محیط اسلامى آن روز زندگى كرد و این زندگى، از همه جهت یكى از زندگیهاى پر از درس است، كه اى‏ كاش كسانى كه از كیفیّات عالى این زندگى آگاهى دارند، آن را براى مردم، براى مسلمین و حتّى براى غیر مسلمانان تشریح مى‏كردند، تا معلوم مى‏شد كه چگونه چهارمین امام بزرگوارِ ما، بعد از حادثه‏ى عاشورا كه ضربه‏ى عظیمى بر پیكر اسلام ناب و راستین بود، توانست یك‏ تنه بایستد و مانع از ویران شدن بناى دین شود. اگر تلاشهاى امام سجّاد (علیه الصّلاة و السّلام) نبود، شهادت امام حسین (علیه الصّلاة و السّلام) ضایع شده بود و آثار آن نمى‏ماند. سهم امام چهارم، سهم عظیمى است.

 

سهم عظیم وارثان عاشورا

در زندگى امام چهارم، چند رشته كار وجود دارد كه یكى از آن‏ها، همین رشته‏ى اخلاق است. یعنى تربیت و تهذیب اخلاق جامعه‏ى اسلامى. اگر زینب كبرى (سلام‏الله‏علیها) و امام سجّاد (صلوات الله علیه) در طول آن روزهاى اسارت- چه در همان عصر عاشورا در كربلا و چه در روزهاى بعد در راه شام و كوفه و خود شهر شام و بعد از آن در زیارت كربلا و بعد عزیمت به مدینه و سپس در طول سالهاى متمادى كه این بزرگواران زنده ماندند- مجاهدات و تبیین و افشاگرى نكرده بودند و حقیقت فلسفه‏ى عاشورا و هدف امام حسین بن على (علیه الصّلاة و السّلام) و ظلم دشمن را بیان نمى‏كردند، واقعه‏ى عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقى نمى‏ماند.

چرا امام صادق (علیه الصّلاة و السّلام)- طبق روایت- فرمودند كه هركس یك بیت شعر در باره‏ى حادثه‏ى عاشورا بگوید و كسانى را با آن بیت شعر بگریاند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد كرد؟

 چون تمام دستگاه‏هاى تبلیغاتى، براى منزوى كردن و در ظلمت نگهداشتن مسأله‏ى عاشورا و كلًا مسأله‏ى اهل بیت(علیهم السّلام)، تجهیز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضیه چه بود. تبلیغ، این‏گونه است. آن روزها هم مثل امروز، قدرتهاى ظالم و ستمگر، حداكثر استفاده را از تبلیغات دروغ و مغرضانه و شیطنت‏آمیز مى‏كردند. در چنین فضایى، مگر ممكن بود قضیه‏ى عاشورا- كه با این عظمت در بیابانى در گوشه‏یى از دنیاى اسلام اتفاق افتاده- با این تپش و نشاط باقى بماند؟ یقیناً بدون آن تلاشها، از بین مى‏رفت.

امام سجّاد (علیه‏السّلام) به تعلیم و تغییر اخلاق در جامعه‏ى اسلامى كمر بست. چرا؟ چون طبق تحلیل آن امام بزرگوار، بخش مهمّى از مشكلات اساسى دنیاى اسلام كه به فاجعه‏ى كربلا انجامید، ناشى از انحطاط و فساد اخلاق مردم بود. اگر مردم از اخلاق اسلامى برخوردار بودند، یزید و ابن زیاد و عمر سعد و دیگران نمى‏توانستند آن فاجعه را بیافرینند

آنچه این یاد را زنده كرد، تلاش بازماندگان امام حسین بن على (علیه‏السّلام) بود. به همان اندازه كه مجاهدت حسین بن على (علیه‏السّلام) و یارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نیز مجاهدت حضرت زینب (علیهاالسّلام) و مجاهدت امام سجّاد (علیه‏السّلام) و بقیه‏ى بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه آن‏ها، صحنه‏ى نظامى نبود؛ بلكه تبلیغى و فرهنگى بود. ما به این نكته‏ها باید توجه كنیم.

امام سجّاد (علیه‏السّلام) به تعلیم و تغییر اخلاق در جامعه‏ى اسلامى كمر بست. چرا؟ چون طبق تحلیل آن امام بزرگوار، بخش مهمّى از مشكلات اساسى دنیاى اسلام كه به فاجعه‏ى كربلا انجامید، ناشى از انحطاط و فساد اخلاق مردم بود. اگر مردم از اخلاق اسلامى برخوردار بودند، یزید و ابن زیاد و عمر سعد و دیگران نمى‏توانستند آن فاجعه را بیافرینند. اگر مردم آن‏طور پست نشده بودند، آن‏طور به خاك نچسبیده بودند، آن‏طور از آرمان‏ها دور نشده بودند و رذایل بر آن‏ها حاكم نمى‏بود، ممكن نبود حكومتها و لو فاسد باشند؛ و لو بى‏دین و جائر باشند بتوانند مردم را به ایجاد چنان فاجعه‏ى عظیمى؛ یعنى كشتن پسر پیغمبر و پسر فاطمه‏ى زهرا (سلام ‏الله ‏علیها) وادار كنند. مگر این شوخى است؟! یك ملت، وقتى منشأ همه‏ى مفاسد خواهد شد كه اخلاق او خراب شود. این را امام سجّاد (علیه الصّلاة و السّلام)، در چهره‏ى جامعه‏ى اسلامى تفحّص كرد، و كمر بست به اینكه این چهره را از این زشتى پاك كند و اخلاق را نیكو گرداند. لذا، دعاى «مكارم الاخلاق» دعاست؛ اما درس است. «صحیفه‏ى سجادیه» دعاست؛ اما درس است.

چهارمین امام بزرگوارِ ما، بعد از حادثه‏ى عاشورا كه ضربه‏ى عظیمى بر پیكر اسلام ناب و راستین بود، توانست یك‏ تنه بایستد و مانع از ویران شدن بناى دین شود. اگر تلاشهاى امام سجّاد (علیه الصّلاة و السّلام) نبود، شهادت امام حسین (علیه الصّلاة و السّلام) ضایع شده بود و آثار آن نمى‏ماند

امیر در نگاه زینت عابدان

امیر المۆمنین علی(علیه الصّلاة و السّلام) را نمى‏شود این‏گونه شناخت؛ مگر انسان با این مقایسه‏ها قدرى احساس كند كه او چه بود. امام سجّاد (علیه‏السّلام) در مقابل یكى از اصحابش كه به او عرض كرد: یا ابن رسول اللّه! شما این قدر به خودتان فشار مى‏آورید، زحمت مى‏دهید، عبادت مى‏كنید و زهد مى‏ورزید، این‏گونه زهد ورزیدن و این قدر به نفس خود فشار آوردن، آخر چرا؟ قدرى به جسم و نفس خودتان رحم كنید. امام سجّاد(علیه‏السّلام) گریه كرد و گفت: مرا با امیر المۆمنین مقایسه كن، ببین من كجا و امیر المۆمنین كجا؟

 

توجّه كنید؛ او زین العابدین است.

شخصیت امام سجّاد(علیه‏السّلام) از آن شخصیتهاى دست نیافتنى است. نه اینكه فقط در عمل دست نیافتنى است، حتّى در ذهن هم دست نیافتنى است. از آن خورشیدهاى تابانى است كه ما فقط مى‏توانیم شعاعش را از دور ببینیم. او وقتى‏كه به امیر المۆمنین(علیه الصّلاة و السّلام) نگاه مى‏كند، با آن چشم تعظیم و تجلیلى نگاه مى‏كند كه بچه‏ى كوچكى به یك قهرمان بزرگ مى‏نگرد. امیر المۆمنین(علیه الصّلاة و السّلام) این‏گونه است. این امیر المۆمنین، با این عظمت است.

داریوش عشقی                 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

1-       بحار الانوار.

2-       میزان الحکمة.

3-       صحیفة سجادیة.



نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، امام سجاد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

امام سجاد علیه السلام، احیاگر بزرگ حقیقت

امام سجاد


بیماری که بعد از مصیبت هولناک کربلا تنها کارش حزن و اندوه بوده، هرگاه غذایی می دید یا آبی می نوشید به یاد عزیزانش گریه می کرد تا آنجا که اطرافیانش ترسیدند از شدت غصه آسیبی به او برسد؛ شاید بتوان گفت این اولین و گاه تنها تصویری است که با شنیدن نام «امام سجاد» در ذهن ارادتمندان خاندان اهل بیت علیهم السلام شکل می گیرد. تصویری که با آگاهی از سیر تحولات تاریخی زندگی آن امام بزرگوار تغییر می کنند
.(1)

 

او کیست؟

امام سجاد علیه السلام در سال 38 هجری پا در عالم خاکی نهاد. در انتهای دوران امامت امام حسن علیه السلام نوجوانی دوازده ساله بود، و در واقعه عاشورا یازده سال امامت پدرش را دیده بود. ایشان در سن 23 سالگی به امامت رسید و در سن 57 سالگی با شهادت از این دنیا کوچ فرمود.

مهمترین دوران زندگی امام زین العابدین علیه السلام، دوران امامت ایشان است که با شهادت جان گداز پدر گرامیش در عاشورای سال 61 هجری آغاز شده، سی و چهار سال ادامه یافت.

 

زمینه‌ساز انقلابی عظیم

مقایسه اوضاع جامعه در ابتدای دوران امامت حضرت سجاد علیه السلام با انتهای آن به وضوح بیانگر وسعت فعالیت آن حضرت در طول این 34 سال است. زین العابدین علیه السلام بیانی دارد که اوضاع مردم را در زمان امامت ایشان روشن می کند:

«در مکه و مدینه بیست نفر که ما را دوست داشته باشند نیست!»(2)

شیوه مواجهه امام با حاکمان بسیار بیرحم دوران خود، جهت گیری هدف دار در برابر عالمان دنیا زده، راهنمایی های دقیق و تشکیلات ساز ایشان به اندک شیعیان باقی مانده و برخورد آن جناب با عموم مردم، در کنار هم، مجموعه ای منسجم و کاملا برنامه ریزی شده از اقدامات را نشان می دهد که نتیجه اش را امام باقر و امام صادق علیهماالسلام برداشت کردند

این در حالی است که محضر درس فرزندش امام باقر علیه السلام، حلقه تجمع افراد بسیاری است که به شوق فراگیری معرفت، نزد حضرت جمع شده اند. روشن است که چنین تغییری یک شبه اتفاق نمیافتد. تلاش های سی و چهار ساله امام سجاد علیه السلام نقش بیسار مهمی در این تغییر داشته است. شیوه مواجهه امام با حاکمان بسیار بیرحم دوران خود، جهت گیری هدف دار در برابر عالمان دنیا زده، راهنمایی های دقیق و تشکیلات ساز ایشان به اندک شیعیان باقی مانده و برخورد آن جناب با عموم مردم، در کنار هم، مجموعه ای منسجم و کاملا برنامه ریزی شده از اقدامات را نشان می دهد که نتیجه اش را امام باقر و امام صادق علیهماالسلام برداشت کردند.

قیام برای اصلاح احوال جامعه

امام سجاد

خطبه های بسیار تند امام در مجلس ابن زیاد و یزید -که لعنت خدا بر آنها باد- از سویی و موضع گیری بسیار نرم و محتاطانه در برابر مسرف بن عقبه(3) نشان از تغییر وسیع شرایط حکام زمان امام سجاد علیه السلام دارد. سخنان سید ساجدان با عالمان دوران خود - عالمانی که با بیانات و احادیث خودساخته شان، دربار ظلم را تأیید می کردند- موضعی است که قسمتی دیگر از نقشه جامع امام را تکمیل می کند.(4) توصیه های خاص و کاملا جهت دار امام به شیعیان که مانند آن را نمی توان در سخنان آن حضرت با عامه مردم و یا در سخن با عالمان درباری دید، مانند توصیه به دوری از دستگاه ظلم (5) و پرهیز از گرفتار شدن در دام هواهای نفس یا مبتلا گشتن به عافیت طلبی و از دست دادن روحیه جهاد و مقاومت، فراخواندن به تبری از حکومت ظلم و پیروی از امام حق و دعوت به تشکیلات منسجم حول محور امام از توصیه هایی است که امام آنها را به شیعیان گوشزد می فرمود.(6)

در مجموعه فعالیت های امام برای اصلاح احوال جامعه، برخورد با فرهنگ عمومی مردم و تلاش برای زنده کردن روح اسلام جایگاه پررنگی دارد. «بزرگترین نقش امام سجاد علیه السلام این است که تفکر اصیل اسلامی یعنی توحید، نبوت، مقام معنوی انسان، ارتباط انسان با خدا و بقیه چیزها را تدوین کرده است».(7) مردمی که از دینداری دور افتاده، غرق در مادیات شده اند محتاج شنیدن معارف ناب اسلامی اند.

توصیه به دوری از دستگاه ظلم و پرهیز از گرفتار شدن در دام هواهای نفس یا مبتلا گشتن به عافیت طلبی و از دست دادن روحیه جهاد و مقاومت، فراخواندن به تبری از حکومت ظلم و پیروی از امام حق و دعوت به تشکیلات منسجم حول محور امام از توصیه هایی است که امام آنها را به شیعیان گوشزد می فرمود

نجات جامعه ای رو به انحطاط

کنترل اوضاع جامعه بعد از رحلت رسول مکرم اسلام در دست حاکمانی قرار گرفت که هرگز دغدقه دین نداشتند. به خصوص از زمان حکومت معاویه به بعد، فساد حکام به عالمان و از آنجا به مردم سرایت کرد. «از بس تعلیم دین و تعلیم ایمان و تفسیر آیات و بیان حقایق... مهجور شد مردم از لحاظ اعتقاد و مایه های ایمانی به شدت پوچ و توخالی شده بودند.»(8) مردم آنچنان سرگرم امور دنیایی بودند که معنویت و ارتباط عمیق با خداوند از ذهن ها پاک شده بود.

در بازه زمانی سال 50 تا 110 هجری بزرگترین خواننده ها، نوازنده ها و عیاشهای دنیای اسلام اهالی مکه و مدینه بودند! مطالعه احوال و وقایع نقل شده در مورد عمر بن ابی ربیعه مخزومی از شاعران عریان سازی آن دوران اطلاعات تاسف باری در مورد اوضاع جامعه اسلامی ارائه می دهد.(9) نکته قابل توجه این است که عمر بن ابی ربیعه از اشراف، محترمین و بزرگان مکه به شمار می رفت در حالی که شاعری هرزه و فردی مشهور به زنبارگی بوده است!!(10)

آنگاه که خبر مرگ این فرد فاسد به مدینه رسید، در مدینه عزای عمومی اعلام شده، مردم در این غصه گریه کردند! نقل شده کنیزی از این غصه به شدت گریان بود. به او گفتند غمگین نباش که جوانی از نسل عثمان پیدا شده که مانند عمر بن ربیعه خوش ذوق و غزل سرا و اهل شعرگفتن درباره زنان است. کنیز شاد شد و گفت: «سپاس خدایی را که حرمش را خالی نگذاشت از جوانمردی که زینت بخش آن باشد و با اهلش انس گیرد و زیبایی زنانش را بگوید!!!» (11)

امام سجاد علیه السلام برای هدایت چنین جامعه ای بسیار زیرکانه عمل کرده، از راه موعظه و دعا وارد شد تا معنویت ضعیف شده در جامعه را آرام آرام زنده کند. موعظه مردم و توجه دادنشان به جایگاه والای انسان و یادآوری آخرت در صحبت ها و کلمات آن حضرت و همچنین دعاهای فراوانی که از ایشان صادر شده است بسیار واضح دیده می شود. صحیفه سجادیه، مناجات های خمس عشر (12)، رساله حقوق (13) و موعظه های آن حضرت برخی از مواردی است که در جهت تغییر فضای دنیایی حاکم بر مردم می توان شمارد.

 

پی نوشت:

1) به عنوان مثال اگر دقت کنیم که امام حسین علیه السلام بعد از برادر خود امام حسن علیه السلام ، صلح با معاویه را به مدت ده سال و تا مرگ معاویه ادامه داد و تنها با تغییر شرایط به علت روی کار آمدن هتاکی بی سیاست چون یزید دست به قیام زد سۆال فوق از بین می رود.

2) ابراهیم بن محمد ثقفى، الغارات(چاپ جدید)/ج2/ص573.

3) مسلم بن عقبه فرمانده ی خبیث و بیرحم یزید بود که به دستور او مرتکب جنایات فراوانی شد. او به فرمان یزید به مدینه حمله نمود و در این حمله به مدت سه روز جان و مال و ناموس اهل مدینه را بر لشکریان خود حلال نمود! از شدت ظلمش در تاریخ به جای مسلم او را مسرف نامیدند.

4) عالمانی چون حسن بصری که مردم او را در زمره زاهدان روزگار می شناختند یا محمد بن شهاب زهری که کتب احادیثش آنقدر زیاد بود که برای جابجای آنها از دربار ولید، از چهارپایان استفاده می کردند و ...

5) شنأ الحیاة مع القوم الظالمین.

6) به عنوان مثال مراجعه کنید به نامه امام سجاد علیه السلام: کافی (چاپ الاسلامیة)/ج8/ص15 تا 17.

7) انسان 250 ساله، بیانات مقام معظم رهبری درباره ی زندگی سیاسی مبارزاتی ائمه ی معصومین علیهم السلام،ص 195.

8) همان، ص 181.

9) برای نمونه مراجعه کنید به: التذکرة الحمدونیة/ج6/ص203: ماجرای ملاقات عمر بن ابی ابیعه با دوست دیرینش در ایام حج(!) و حسرتی در دل دوستش باقی است از همنیشینی با زنی زیبا رو! همچنین خزانة الادب و لب لباب لسان العرب/ج8/ص389 که در آن ماجرای گروهی از شعرا را نقل می کند که عازم حج(!) شده، در راه اشعار باطل و هرزه یکدیگر و ماجراهای پشت پرده اش را به رخ هم می کشند! 

10) شرح حال مفصل این فرد در انساب الاشراف ج10/ص189 تا ص 197 و  الاغانی ج1/ص78 تا ص205 آمده است.

11) انساب الاشراف/ ج10/ ص 197 و الاغانی ج1/ص300.

12) تمام این 15 مناجات بسیار عالی و در عین حال کوتاه در اوایل کتاب مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی آمده است.

13) این رساله که نوشته ای از امام سجاد علیه السلام است بیانگر حقوقی است که بر گردن انسان است مانند حقوق تک تک اعضای بدن انسان، حقوق هر یک از عبادات، حقوق زیر دستان انسان و بالا دستان او بر او، حقوق خویشان و... می توانید این رساله را در کتاب تحف العقول (نشر جامعه مدرسین)/ ص255 ببینید. البته این رساله مستقلا هم چاپ شده است.

   محمّد بخشی                   

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان



نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، امام سجاد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آیا او، فقط «زین العباد» بود؟!

امام سجاد

همه می دانیم که شدیدترین دوران خفقان و سخت گیری علیه شیعیان و اهل بیت علیهم السلام در دوران امام مظلوم، حضرت زین العابدین علیه السلام بوده است به گونه ای که بعد از حادثه عاشورا همه مردم را از اطراف اهل بیت علیهم السلام پراکنده نمودند.


فلذا در حدیثی که شیخ مفید نقل نموده است می خوانیم:

«ارتد الناس بعد الحسین إلا ثلاثة ...ثم إن الناس کثروا و لحقوا » (اختصاص مفید ، ص64) یعنی مردم بعد از شهادت امام حسین علیه السلام از اهل بیت علیهم السلام روی گردان شدند جز سه نفر... لکن کم کم دوباره ملحق شدند و زیاد گشتند.

علت این روی گردانی چیزی نبود جز خفقان شدید دستگاه خلافت علیه علی بن الحسین علیهما السلام  و شیعیان. از این رو بود که امام زین العابدین علیه السلام به دلیل غربت و تنهایی و نداشتن و نیافتن شاگرد برای انتقال معارف الهیه بیشتر وقت خود را به عبادت و سجده و مناجات می پرداختند و از این طریق تشیع را از خطر انقراض حفظ نمودند و به این علت بود که از بین معصومین علیهم السلام فقط ایشان به «سجاد» و «زین العابدین» معروف شدند با این که همه اهل بیت علیهم السلام از بهترین عباد و زهاد و نساک بودند.

اما یک سوء برداشت از طرف برخی از دشمنان اهل بیت علیهم السلام از این قضایا صورت گرفت؛ یا به عبارت دیگر یک غفلت یا سوء فهم از جانب برخی دوستان نیز رخ داد، و آن اینکه شخصیت امام چهارم علیه السلام در دعا و عبادت و مناجات خلاصه انگاشته شد و توهم شد که شخصیت و زندگی این امام بزرگوار ابعاد دیگری نداشته است؛ یا به عبارت دیگر سایر ابعاد شخصیت آن حضرت تحت الشعاع مقام عبودیت و حالات مناجات ایشان واقع شد. از همین رو امامان بعدی علیهم السلام چه امام باقر و صادق و چه امام رضا علیهم السلام هر گاه مجال یافتند به تبیین سایر ابعاد شخصیت زین العابدین علیه السلام پرداخته اند. به همین دلیل در روایات با این عبارت زیاد بر می خوریم که: «کان علی بن الحسین یقول ...» یا «کان علی بن الحسین یفعل ....» یعنی علی بن الحسین علیهما السلام این چنین و آن چنان بود.

علت این که اهل بیت علیهم السلام اصرار داشته اند که سیره امام علی بن الحسین علیهما السلام را بیان کنند این نبوده که سیره این امام همام را غیر شیعیان حجت می دانسته اند بلکه هدف گذاری اصلی اهل بیت علیهم السلام در این زمینه اصلاح تفکر دوستان خود راجع به زین العابدین علیه السلام بوده است

در ادبیات عرب معروف است که هر گاه بر سر فعل مضارع فعل کمکی «کان» به کار رود تبدیل به ماضی استمراری می شود یعنی سیره و شیوه شخص را نشان می دهد، تعبیر مذکور که عرض نمودیم در روایات بسیاری به کار رفته است. در مورد سایر معصومین علیهم السلام بسیار کمتر به کار رفته و فراوانی آن به اندازه ای که در مورد امام سجاد علیه السلام به کار رفته نیست.

فقط در مورد امیر المومنین علیه السلام کمی به کار رفته که دلیل آن هم این بوده که مخاطبین اهل بیت علیهم السلام گاهی اعتقاد به امامت آن حضرات نداشتند اما به خلافت چهارم امیر المومنین علیه السلام قائل بودند. فلذا کلام آنها را در صورتی که حاکی از فعل و قول رسول اکرم صلی الله علیه و آله یا خلفا و اصحاب بود می پذیرفتند.

به همین دلیل در بسیاری از روایاتی که اهل بیت علیهم السلام سلسله حدیث خود را به پیامبر و امیر مومنان علیهماالسلام می رسانند، علت این است که مخاطبین جزء شیعیان نبوده اند. اما علت این که اهل بیت علیهم السلام اصرار داشته اند که سیره امام علی بن الحسین علیهماالسلام را بیان کنند این نبوده که سیره این امام همام را غیر شیعیان حجت می دانسته اند- اگر چه که آن حضرت را غالب اهل تسنن به عبادت و مناجات و زهد می شناسند- بلکه هدف گذاری اصلی اهل بیت علیهم السلام در این زمینه اصلاح تفکر دوستان خود راجع به زین العابدین علیه السلام بوده است.

امام سجاد

بسیار مناسب است که در این مختصر به بعضی از همان سیره ها اشاره نماییم:

امام باقر علیه السلام:

کان علی بن الحسین یقول ... علی بن الحسین علیهماالسلام  می فرمود: «شایسته ترین مردم برای ورع ورزیدن و کوشش در عبادت، اوصیاء و شیعیان آنها می باشند ...». (محاسن ج1ص182)

امام صادق علیه السلام:

علی بن الحسین علیهماالسلام می فرمود: «دوست ندارم در مقابل دریافت نعمت های بزرگ، نفسم ذلیل شود (یعنی اگر نعمت های بزرگی به من داده شود و قرار باشد که در مقابل آن عزت خود را بفروشم هرگز چنین کاری نخواهم نمود همانند پدرم حسین بن علی علیهماالسلام) و هیچ نوشیدنی در نزد من محبوب تر از فرو خوردن خشم نیست!» (کافی ج2ص109)

امام رضا علیه السلام:

علی بن الحسین می فرمود: «من برای سود بردن خود زراعت نمی کنم بلکه برای این که فقرا و پرندگان از گندم استفاده کنند به زراعت مشغول می شوم. (مسند الرضا ج2ص317)

سوء برداشتِ برخی از دشمنان اهل بیت علیهم السلام و سوء فهمِ برخی دوستان سبب شد که شخصیت امام زین العابدین علیه السلام در دعا و عبادت و مناجات خلاصه انگاشته و توهّم شود که شخصیت و زندگی آن امام همام ابعاد دیگری نداشته است

و باز از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرموده اند:

علی بن الحسین علیهماالسلام انگور را بسیار دوست می داشت. روزی یکی از کنیزان و خادمان آن حضرت خوشه ای انگور برای او آورد و در مقابل آن حضرت نهاد. در همان هنگام یک فقیری به در خانه مراجعه نمود؛ حضرت دستور دادند که انگور به فقیر داده شود. یکی از غلامان حضرت که داستان را متوجه شد با یکی دیگر از خادمان قضیه را در میان گذاشت و به او گفت که برو و آن انگور را از آن فقیر بخر و دوباره برای حضرت بیاور. این کار را انجام دادند که ناگهان فقیر دیگری به در خانه آن حضرت مراجعه نمود و حضرت دو مرتبه امر فرمودند که انگور مورد علاقه شان به آن فقیر جدید داده شود. این کار سه مرتبه تکرار شد و حضرت در مرتبه چهارم انگور را میل نمودند! (مسند الرضا ج2ص338)

آری، سیره اهل بیت علیهم السلام این بوده است که آنچه را مورد علاقه آنها بوده است، انفاق نمایند تا به دستور خداوند که می فرماید: «لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ» عمل نموده باشند!

روایات بیان سیره علی بن الحسین علیهما السلام بسیار زیاد است ولی ما به همین مقدار اکتفا می نماییم.

حمید حاجعلی                   

مدرس حوزه علمیه               

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان



نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، امام سجاد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

امام سجاد علیه السلام در شام و مدینه

به سوی شام

ابن زیاد، اهل بیت رسالت را در بیستم محرم سال 61 هجری به سوی دمشق روانه ساخت.
طبق فرمان یزید اسیران کربلا را با وضعی رقت انگیز و در حالی که امام چهارم (ع) به غل و زنجیر بسته شده بود به سوی شام حرکت دادند.
«مخضر بن ثعلبه ی عائذی» و «شمر بن ذی الجوشن ضبایی» با دو هزار نفر مسلح مأموریت داشتند که به سرعت، اسیران را به دمشق برسانند.
مسئولیت حفاظت سرهای مطهر شهیدان نیز به عهده ی گروهی که در رأس آنان، «زجر بن قیس» قرار داشت، گذاشته شده بود. (1)
مأموران ابن زیاد، خاندان پیامبر (ص) را سوار بر شتران بی جهاز از شهرها و روستاها عبور می دادند تا شیعیان، درس عبرت گرفته، فکر مبارزه با یزید را از سر بیرون آورند.
کاروان اهل بیت رسالت علیهم السلام در روز اول ماه صفر سال 61 وارد شام شدند. (2)
شمر دستور داد سرهای شهدا را در میان کاروان قرار داده و اسرا را از مرکز پر جمعیت عبور دهند. (3)
هنگامی که اسیران را از خیابانهای شام عبور می دادند، پیرمردی خود را به امام زین العابدین (ع) رساند و با لحن تحقیرآمیزی گفت:
خدا را سپاس که شما را کشت، شاخ و برگ را سوزاند و امیرالمؤنین (یزید) را بر شما پیروز کرد.
امام سجاد (ع) با اینکه از رنج سفر خسته و افسرده بود ولی با آوایی ملکوتی و چهره ای رئوف بدون اینکه خشمگین شود به پیرمرد فرمود:
- ای مرد، آیا قرآن خوانده ای؟
- بلی
- آیا آیه ی «قل لا أسئلکم علیه اجر الا المودة فی القربی» (4) را به خاطر داری؟
- بلی این آیه را بارها تلاوت کرده ام.
- ای مرد ما «ذوی القربی» هستیم؛ و سپس خود را معرفی کرد.
- تو رابه خدا سوگند آیا زین العابدین تویی؟
- بلی.
پیرمرد از گفته ی خود پیشمان شد و گفت:
به خدا سوگند من هرگز ندانستم که محمد (ص) را بغیر یزید و خویشان او خویشاوندی دیگر هست. (5)
آنگاه اشک از دیدگانش جاری شد و عمامه از سر برگرفت و سر به آسمان بلند کرده و گفت:
بار الها من از دشمنان آل محمد (ص)، از جن و انس، به سوی تو بیزاری می جویم.
سپس از امام پرسید آیا توبه ی من قبول است؟ حضرت فرمود: بلی، خدا توبه ی تو را می-پذیرد و تو به ما خواهی پیوست. یزید از این ماجرا آگاهی یافت و فرمان داد او را به شهادت رساندند. (6)

ایفای رسالت در کاخ یزید

یزید، سرمست از پیروزی، فرمان داد بزرگان شام در مجلس او حاضر شوند. سپس دستور داد تا بازماندگان امام حسین (ع) و دیگر شهیدان کربلا را نزد او آورند. امام زین العابدین (ع) را در حالی که به زنجیز بسته شده بود، در کنار دیگر اسیران در بند، وارد کاخ یزید کردند. امام (ع) با شهامت و دلیری، خطاب به یزید فرمود:
ای یزید، چه گمان می بری اگر پیغمبر خدا ما را به این حال بنگرد؟
همین جمله کوتاه، حاضران را منقلب کرد؛ آن چنان که همگان به گریه افتادند. یزید، ناگزیر دستور داد که زنجیر از گردن امام برگزفته و دستبند اسیران را باز کنند. (7)
چند لحظه بعد، سر مبارک امام را آوردند و در مقابل یزید قرار دادند. او که کینه ی خاصی نسبت به اهل بیت داشت با چوبدستی به داندانهای پیشین امام (ع) می نواخت (8) و می-گفت: این کارها به انتقام روز بدر است. (9)
سپس اشعاری کفرآمیز سرود که دو بیت آن چنین است:
لعبت هاشم بالملک فلا خبرجاء و لا وحی نزل لست من خندف ان لم انتقم من بنی احمد ما کان فعل
(بنی) هاشم با حکومت بازی کردند و گرنه، نه خبری آمده و نه وحیی نازل شده است. از (نسل) خندف نیستم اگر از فرزندان احمد (پیامبر (ص)) انتقام آنچه او (درباره پدرانم) انجام داد نگیرم. (10)
«ابو برزه ی اسلمی» که در آنجا حضور داشت با دیدن این منظره، آزرده شد و خطاب به یزید گفت:
وای بر تو ای یزید! آیا بر لب و دندانهای پسر فاطمه (س) چوب می زنی؟ من خود مشاهده کردم که رسول الله (ص) بر دندانهای او و برادرش «حسن» بوسه می زد و می فرمود: «شما سرور جوانان اهل بهشت هستید، خدا قاتل شما را بکشد و او را به عذاب ابدی گرفتار سازد». (11)
یزید از کلمات او خشمگین شد و او را از مجلس خود راند.

سخنان حضرت زینب (برای مطالعه)

زینب (س)، دختر علی علیه السلام، پیام آور کربلا در پاسخ یاوه سراییها و گستاخیهای یزید لب به سخن گشود و فرمود:
سپاس خدای را که پرودگار جهانیان است و درود پیامبر و خاندان پاکش. خداوند یکتا راست فرمود که:
«ثم کان عاقبة الذین اساؤا السوای ان کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزون» (12)
ای یزید! آیا می پنداری اینک که زمین و آسمان را بر ما تنگ کرده ای و با ما مثل بردگان رفتار می کنی، ما در پیشگاه خدا خوار شده ایم و تو نزد خداوند جایگاهی ارجمند به دست آورده ای؟! و این چنین بر خود بینی افزوده ای و شاد و مغرور بر تخت پادشاهی تکیه زده ای که دنیا به کامت می گردد و حکومت ما به دست تو افتاده است؟ چنین نیست ای یزید. لحظه ای به خود آی و نادانی را واگذار. آیا سخن خدای سبحان را از یاد برده ای که می-فرماید:
«و لا یحسبن الذی کفروا أنما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزداد و اثما و لهم عذاب مهین» (13)
ای فرزند آزاد شدگان به دست رسول خدا (14) آیا این از عدل است که تو زنان و کنیزان خود را در پس پرده قرار دهی و دختران رسول خدا را اسیر کنی و حرمتشان را بکشنی، آنان را به وسیله ی دشمنانشان از این منزل به آن منزل کوچ دهی و دور و نزدیک و شریف و دنی را در گذرگاهها به نظاره شان فراخوانی، در حالی که نه از مردانشان سرپرستی دارند و نه از یارانش حمایت کننده ای؟
آری چگونه امید می رود که فرزند کسی که جگر نیاکان ما را به دندان می کشید و گوشتش از خون شهیدان روییده بود، از ما مراقبت کند! حال، پدرانت را می خوانی؟ گمانت که صدای تو را می شوند؟ ولی بدان که به زودی به آنان خواهی پیوست و در آن هنگام آرزو می کنی که ای کاش لنگ و گنگ بودی و خود را به این کردار زشت و گفتار پست نمی آلودی.
بار الها! حق ما را بگیر و از جفاکاران بر ما، انتقال بکش و خشم و غضب خود را بر هر کس که به ما ستم روا داشت فرود آرد.
ای یزید! دیری نخواهد پایید که بر رسول خدا (ص) وارد شوی، در حالی که بار سنگین گناه قتل فرزندان و هتک حرمت خاندان او را بر دوش داشته باشی. خدا را سپاس که آغاز کار ما را با نیکبختی و آمرزش گشود و پایان آن را شهادت و رحمت قرار داد. (15)

پاسخ امام سجاد (ع) به یزید

یزید با بی شرمی و گستاخی، خطاب به امام زین العابدین گفت:
ای فرزند حسین! پدرت پیوند خود را با ما برید، حق مرا نادیده گرفت و برای رسیدن به سلطنت با من به جنگ برخاست. اینک تو می بینی که خدا با او چه کرد و بر سر او چه آورد؟
امام (ع) در پاسخ او این آیه را تلاوت کرد:
ما اصاب من مصیبة فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبرأها ان ذلک علی الله یسیر لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم و الله لا یحب کل مختال فخور(16)
آنگاه به یزید فرمود:
ای پسر معاویه و هند و صخر، پیش از آنکه تو متولد شوی، نبوت و امامت، پیوسته از آن آباء و اجداد من بوده است.
جدم علی بن ابیطالب (ع) در غزوه های بدر و احد و احزاب، لوای رسول خدا (ص) را در دست داشت؛ اما پدر و جد تو پرچم کفر را در دست گرفته بودند... .
سپس فرمود:
وای بر تو ای یزید اگر می فهمیدی که چه عمل زشتی مرتکب شدی و چه خطایی کردی و نسبت به پدر و برادر و عموها و خاندان من چه جفایی روا داشتی، سر به کوهها می-گذاردی. هیچ می دانی که سر مطهر حسین (ع) پسر علی و فاطمه (س) بر دروازه ی شهر شما آویخته شده،... پس چشم براه پیشیمانی و رسوایی باش. (17)
سپس پیام آوران کربلا را به دستور یزید در خانه ای که سقف نداشت و نزدیک کاخ سلطنی بود جای دادند.
اسیران پیروز، در مدت اقامت خود در شام، علاوه بر عزاداری برای عزیزان خود، به افشاگری و نشان دادن ماهیت امویان پرداختند.

خطابه ی امام سجاد علیه السلام

بهترین فرصتی که در شام نصیب امام چهارم شد، روزی بود که خطیب رسمی خلیفه به دستور یزید در مسجد جامع شام بالای منبر رفت و در بدگویی علی بن ابی طالب علیه السلام و فرزندان او و خوبی و شایستگی معاویه و فرزندان وی داد سخن داد.
هنگامی که امام سجاد (ع) یاوه گویی خطیب خود فروخته را مشاهده کرد، فریاد برآورد:
وای بر تو ای خطیب! بر آنی که مخلوق را به قیمت خشم خالق خشنود سازی؟ جایگاهت را در دوزخ آماده می کنی.
آنگاه امام (ع) خطاب به یزید فرمود: « اجازه بده بر این چوبها (18) بالا روم و سخنی بگویم که خشنودی خدا و پاداش حاضران در آن باشد». (19)
یزید نپذیرفت و در پاسخ اصرار مردم گفت: اگر او به منبر رود تا من و خاندان ابوسفیان را رسوا نکند فرود نخواهد آمد.
گفتند: مگر او چه می تواند بگوید؟
گفت: او از خاندانی است که دانش را از کودکی با شیر به آنان خورانده اند.
مردم بر اصرار خود افزودند و سرانجام، یزید ناچار با درخواست آنان موافقت کرد.
امام (ع) بر منبر قرار گرفت و پس از ستایش پروردگار و درود بر پیامبر (ص)، فرمود:
ای مردم! خداوند به ما شش چیز عطا فرمود و هفت فضیلت را ویژه ی خاندان ما ساخت.
به ما دانش، بردباری، سخاوت،فصاحت، دلیری و دوستی در دلهای مؤمنان را عطا کرده است.
ای مردم! پیامبر اسلام (ص)، برگزیده ی این امت از ماست.
امیر مؤمنان علی (ع)، صدیق این امت از ماست. جعفر طیار از ماست. حمزه ی سید الشهداء از ماست. امام حسن و امام حسین، دو نواده ی رسول خدا (ص)، از ما هستند.
ای مردم! آنکه مرا نمی شناسد، نیکو بشناسد. هم اکنون حسب و نسب خویش را می گویم. تا بیگانگان هم مرا بشناسند.
من فرزند مکه و منی هستم، من فرزند زمزم و صفا هستم.
من فرزند آن بزرگواری هستم که با گوشه ی ردای خویش « حجرالاسود» را حمل کرد. من فرزند بهترین کسی هستم که احرام بست و بر گرد خانه ی کعبه طواف کرد و میان صفا و مروه سعی نمود.
من فرزند کسی هستم که در یک شب از «مسجد الحرام» به «مسجدالقصی» و از آنجا به «سدرة المنتهی» سفر کرد.
من فزند کسی هستم که فرشتگان آسمان بر او درود می فرستند.
من فرزند آن کسی هستم که خداوند به او وحی فرستاد.
پدر من محمد مصطفی است. پدر من علی مرتضی است. من پسر کسی هستم که بینی مشرکان را به خاک مالید و لا اله الا الله را در میانشان گسترانید. من فرزند کسی هستم که در رکاب رسول اکرم (ص) با دو شمشیر و دو نیزه جهاد کرد.
پدر من علی (ع) آن مسلمان پایداری است که دو بار هجرت کرد، و در جنگ «بدر و حنین» به جهاد پرداخت و از حریم اسلام دفاع کرد.
پدر من، صالح مؤمنان، وارث انبیاء، در هم کوبنده ی ملحدان، پیشوای دین، نور مجاهدان، زینت ستایش کنندگان، پیشتاز گریه کنندگان، صابرترین صابران، و برترین قیام کنندگان از خاندان «یاسین» است.
پدر من کسی است که مارقان و ناکثان و قاسطان را در هم شکست.
من فرزند کسی هستم که در کربلا با لب تشنه به شهادت رسید.
من فرزند فاطمه ی زهرا هستم، من فرزند خدیجه ی کبری هستم.
در این هنگام ولوله و هیجان عظیمی در میان مردم شام پدید آمد و صدای گریه از هر گوشه برخاست.
یزید ترسید و برای خاموش ساختن مردم و جلوگیری از ادامه ی سخن امام (ع) به مؤذن دستور داد اذان بگوید. او نیز سخن امام (ع) را قطع کرد. هنگامی که صدای مؤذن به: «الله اکبر» بلند شد امام علیه السلام فرمود: هیچ چیز از خدا بزرگتر نیست و چون گفت: «اشهد ان لا اله الا الله» حضرت فرمود: مو و پوست و گوشت و خونم به آن گواهی می دهد.
هنگامی که مؤذن گفت: «اشهد ان محمدا رسول الله»، امام (ع) رو به یزید کرد و گفت:
ای یزید! این محمد جد من است یا جد تو؟ اگر تو بگویی جد توست، همه می دانند که دروغ می گویی. و اگر جد من است، چرا پدرم را کشتی، اموالش را به تاراج بردی و خاندانش را اسیر کردی؟
ای یزید! با چنین اعمالی، محمد (ص) را پیامبر خدا می دانی...؟!
سخنان امام (ع) مردم را منقلب ساخت؛ بگونه ای که با پریشانی و پراکندگی، متفرق شدند. (20)
پس از خطبه ی امام سجاد علیه السلام در جامع دمشق، افکار عمومی متوجه خاندان پیامبر (ص) شد و خرابه ای که اهل بیت رسالت را در آن اسکان داده بودند، می رفت که به پایگاه یک قیام تبدیل گردد. از این رو یزید از آنان خواست که در کاخ او سکونت گزینند. منظور او این بود که در ظاهر آنان را مورد احترام قرار دهد تا خشم مردم فروکش کند و آنان را زیر نظر داشته باشد تا مردم کمتر با آنان تماس بگیرند. حضرت زینب سلام الله علیها برای خنثی کردن نقشه دشمن رفتن به کاخ را منوط به دو شرط کرد:
1- رفت و آمد، آزاد باشد.
2- به آنن اجازه ی برگزاری مجالس عزا و سوگواری برای امام حسین علیه السلام و اصحابش داده شود.
یزید ناگزیر به خواسته ی زینب سلام علیها تن در داد و نتیجه ی معکوس گرفت.

بازگشت به مدینه

تلاشهای روشنگرانه امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها در شام موجب شد که یزید نتواند بیش از چند روز خاندان پیامبر (ص) را در مرکز خلافت خود نگهدارد از این رو، پس از سخنرانی امام سجاد (ع) در حضور انبوه مردم، تغییر موضع داد و علاوه بر آنکه رفتار خود را نسبت به اسرا عوض کرد، گناه فاجعه ی کربلا را بر عهده «عبیدالله بن زیاد» انداخت و گفت:
خدا لعنت کند ابن مرجانه را که (با ارتکاب چنین جنایتی) مرا نزد مسلمانان مبغوض گردانید و تخم دشمنی مرا در دل آنان کاشت. (21)
پسر معاویه پس از این تغییر موضع - به ظاهر - امام سجاد (ع) را بین ماندن و بازگشت به مدینه آزاد گذارد که امام (ع) بازگشت به مدینه را برگزید.
یزید «نعمان بن بشیر» را مأمور کرد تا همراه تعدادی دیگر خاندان پیامبر (ص) را با احترام به مدینه ببرد و به وی سفارش کرد:
با آنان به نیکی رفتار کنید و با دیده ی احترام بنگرید. حرکت و توقف را بر عهده ی خود آنان بگذارید و به هنگام نزول از آنان فاصله بگیرید. (22)
بنا بر نوشته سید بن طاووس، سرهای مطهر شهدا نیز تحویل امام سجاد (ع) داده شده. (23)
تجدید پیمان با شهیدان
کاروان به سوی مدینه حرکت کرد، ولی در بین راه، خاندان رسالت از بشیر انصاری خواستند که آنها را از طریق کربلا ببرد، (24) تا با شهیدان تجدید پیمان نمایند.
کاروان تبلیغی عاشورا، در بیستم ماه صفر، به کربلا رسید. چند روزی را در آنجا توقف کردند و به سوگواری پرداختند. و نیز سرهای شهیدان را پهلوی پیکر مطهرشان به خاک سپردند. (25)

ورود به مدینه

امام سجاد (ع) و اهل بیت عصمت پس از چند روز توقف در کربلا و سوگواری بر سالار شهیدان، کربلا را به قصد مدینه ترک کردند.
بشیر گوید:
وقتی نزدیک مدینه رسیدیم، امام زین العابدین (ع) درنگ کرده، از همراهان خواست که پیاده شوند و خیمه ها را بر پا کنند. سپس به من فرمود: ای بشیر! خدا پدر تو را بیامرزد، او خوب شعر می گفت، آیا تو هم از آن بهره ای داری؟ عرض کردم: آری، ای پسر رسول خدا من نیز شاعرم.
فرمود: پس به مدینه داخل شو و مردم را از شهادت امام ابوعبدالله الحسین آگاه کن و در رثای آن شهید، اشعاری بسرای.
من بر اسب خویش نشستم و شتابان خود را به داخل شهر رساندم و یکسره به مسجدالنبی رفتم و با آوای حزین این اشعار را سرودم:
یا اهل یثرب لا مقام لکم بها
قتل الحسین فأد معی مدرار
الجسم منه بکربلاء مضرج
و الرأس منه علی القناة یدار
ای مردم یثرب، دیگر ماندن شما در این شهر ارزشی ندارد، حسین (ع) به شهادت رسید، پس پیوسته از دیدگان اشک ببارید. پیکر پاک او در کربلا به خونش آغشته شده است و سر مطهرش بر نیزه از این شهر به آن شهر می گردد. (26)
ای مردم مدینه، اینک علی بن الحسین با خواهران و عمه های خود نزدیک شهر فرود آمده-اند و من پیک اویم تا شما را به اقامتگاهش راهنمایی کنم.
بعد از این گفتار من، هیچ زن پرده نشینی در مدینه نبود که سراسیمه با صورت باز و گیسوی آشفته از خانه خارج نشود. همگان آه و فغان سر دادند و با شتاب از بیراهه خود را به بازماندگان حسین بن علی (ع) رساندند و من که سوار بر اسب بودم از آنان دیرتر رسیدم. (27)

خطابه ی امام سجاد (ع) در برابر مردم مدینه

مردم در برابر خیمه ی امام (ع) اجتماع کردند. امام سجاد (ع) در حالی که قطرات اشک از دیدگان مبارکش بر گونه هایش می غلطید از خمیمه بیرون آمد و روی منبر کوچکی ایستاد.
مردم به محض دیدن یادگار پیامبر (ص)، اشک ریختند و ناله سر دادند.
امام زین العابدین با اشاره ی دست، مردم را به سکوت و آرامش فراخواند. آنگاه پس از سپاس و ستایش خداوند متعال فرمود:
ای مردم! خدای یکتا – که شکرگزار اوییم – ما را با مصیبتی بزرگ و شکافی عمیق که در اسلام پدید آمد آزمود. آری، ابو عبدالله و جوانان و یارانش به شهادت رسیدند، بازماندگانش از زن و فرزند به اسارت رفتند، و سر مطهرش بر فراز نیزه از این شهر به آن شهر برده شد. این مصیبتی است که تاکنون مانند نداشته است.
راستی ای مردم! کیست که از شنیدن این فاجعه ی بزرگ دلشاد باشد؟ کدام قلب است که پس از آگاهی از شهادت حسین بن علی، اندوهگین نشود؟ و کدام دیده است که از گریه پرهیز کند و اشک فرو نریزد؟
ای مردم! کدام قلب است که به یاد شهادت نواده ی رسول خدا (ص) نشکافد و کدام دل است که به یاد او ننالد؟ و کدام گوش است که تاب شنیدن این همه جنایت را داشته باشد؟
ای مردم! با ما چنین رفتار کردند، ما را بی آنکه جرمی داشته باشیم، از شهر و دیارمان راندند، جمعمان را پراکنده و در بیابانها آوره مان کردند. هرگز چنین جنایتی در مورد پیشینیان ما انجام نگرفت. این شیوه زشتی بود که اینان برگزیدند. به خدا سوگند، اگر پیامبر خدا (ص) به این جنایتکاران می فرمود که با ما بجنگند، هرگز بیش از این کاری انجام نمی-دادند، و حال آنکه از آن بزرگوار فقط درباره ی ما سفارش به مودت رسیده است. انا لله و انا الیه راجعون.
در این مصیبت خانمانسوز، دلخراش، جانکاه، توانفرسا، دردناک و رنج آور به خدای یکتا روی می آوریم و در راه او تمام مصائب را به جان می خریم و می دانیم که خداوند، توانا و انتقام گیرنده است. (28)
امام چهارم پس از این خطابه ی کوتاه که گزارش فشرده حماسه کربلا را در بر داشت، همراه مردم، وارد مدینه شد و به روضه ی رسول خدا (ص) رفت و این مصیبت بزرگ را به آن حضرت تسلیت گفت. خاندان رسالت به شدت گریستند و سپس به خانه های خویش بازگشتند. مدینه دیگر آن شهر سابق نبود؛ در هر گوشه اش، جمعی به عزاداران پرداخته بودند. شهر پیامبر (ص) چندین روز غرق ماتم بود.
بدین گونه، پیام شهیدان کربلا به گوش مردم رسید. آنان دانستند که حکام اموی جز به سلطنت نمی اندیشند و به آیین اسلام نگرویده اند.
نام خود را مسلمان گذاشته اند ولی همچنان کینه های دیرینه ی بدر و حنین و ... را در دل دارند و هر زمان فرصتی بیابند، ضربه ی خود را بر پیکر اسلام وارد می کنند.

پی نوشت :

1- مقتل الحسین، خوارزمی، ج 2، ص 55.
2- تحقیق درباره ی اول اربعین، شهید قاضی طباطبائی، ص 40.
3- «امام حسن و امام حسین» (اعیان الشیعه)، ص 265، ترجمه ی وزارت ارشاد، مقتل مقرم، ص 447.
4- بگو از شما پاداش و مزدی نمی طلبم، جز آنکه با «نزدیکان من» دوستی کنید. (شوری، آیه 23).
5- احتجاج طبرسی، ص 167 و لهوف، ص 179 و تجارب السلف، ص 69.
6- امام حسن و امام حسین (ع)، ص 266.
7- همان مدرک، ص 267.
8- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 182، ترجمه دکتر آیتی.
9- امام حسن و امام حسین (ع)، ص 267.
10- اعیان الشیعه، ج 1، ج 616.
11- لهوف، سید بن طاووس، ص 180، ترجمه ی سید احمد فهری و امام حسن و امام حسین (ع) ، ص 268.
12- سرانجام کسانی که به زشتی روی آوردند و مرتکب گناه شدند، آن است که آیات الهی را تکذیب کردند و آنها را به مسخره می گرفتند (روم، آیه ی 10).
13- کافران چنین گمان نکنند که مهلت دادن ما به آنها برایشان سودمند است؛ همانا، به آنها مهلت می دهیم تا بر گناهان خود بیفزیایند و (و در عالم آخرت) عذابی دردناک در انتظارشان است (آل عمران، آیه ی 178).
14- ابوسفیان و معاویه پس از فتح مکه همراه دیگر اسیران، بوسیله ی رسول الله (ص) آزاد شدند.
15- امام حسن و امام حسن، ص 269 و لهوف، ص 181-182، ترجمه سید احمد فهری و بحارالانوار، ج 45، ص 132.
16- هر رنج و مصیبتی که در زمین (از قحطی و فقر و ستم) و از نفس خویش (چون ترس و غم و درد و الم) به شما رسد، همه در کتاب (لوح محفوظ ما)، پیش از آنکه آن را در دنیا ایجاد کنیم، ثبت است و آفرینش آن بر خدا آسان است. (این را بدانید) تا هرگز بر آنچه از دست شما رود، دلتنگ نشوید و به آنچه به شما رسد (مغرور و) دلشاد نگردید. و خدا دوستدار هیچ متکبر خودستایی نیست. (حدید، آیات 22-23).
17- بحارالانوار، ج 45، ص 136، و مقتل الحسین، خوارزمی، ج 2، ص 63.
18- منبر جایگاه نشر حقایق و فضایل، و رسوا ساختن باطل است. شاید از این رو حضرت نفرمود بر این منبر بالا روم زیرا تا آن حضرت بر روی آن نرفته سخن حقی بر روی آن گفته نشده بود.
19- بحارالانوار، ج 45، ص 137.
20- بحارالانوار، ج 45، ص 137-139.
21- تحقیق درباره ی اول اربعین، ص 43.
22- بحارالانوار، ج 45، ص166.
23- لهوف، مترجم، ص 196.
24- تحقیق درباره ی اول اربعین، ص 318.
25- همان مدرک و مقتل مقرم، ص 467-469.
محقق بزرگوار، استاد احمدی میانجی در این رابطه احتمال دیگری داده و آن را نزدیک به حقیقت شمرده اند. آن احتمال این است که ابن زیاد اهل بیت علیهم السلام را زندانی کرد و سرهای مقدس شهیدان را به شام فرستاد و ضمن نامه ای در مورد اسرا از او نظر خواست. یزید به او نوشت که آنان را به شما بفرستد. ابن زیاد اهل بیت را به شام روانه کرد.
در این هنگام شیعیان کوفه از زن و مرد با گریه و شیون، اسیران آل محمد(ص) را تا بیرون کوفه بدرقه کردند و چون راه کوفه به شام از کربلا می گذشته است (چنانکه امیر مؤمنان علیه السلام در نبرد صفین هنگامی که می خواست به سوی شام برود، از کربلا گذشت و در آنجا پیاده شد و بر امام حسین علیه السلام گریست)، در همان سفر، اسیران وارد کربلا شده و با جابر دیدار کردند.
مرحوم سپهر در ناسخ التواریخ، ج 3، ص 100-101 این احتمال را تقویت کرده است.
شهید محراب آیت الله قاضی طباطبایی در این باره تحقیق جامعی کرده است. برای آگاهی بیشتر به کتاب ایشان «تحقیثق درباره ی اول اربعین» مراجعه کنید.
26- مقتل الحسین، مقرم، ص 485.
27- امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، ترجمه وزارت ارشاد، ص 277.
28- مقتل الحسین، مقرم، ص 486-487.

منبع:کتاب تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد علیه سلام و امام باقر علیه سلام


نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، امام سجاد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 22 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی
زیارت عاشورا

سوره قرآن
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic