امام سجاد علیه السلام
در این دنیا سرور مردم، سخاوتمندان هستند؛ و در قیامت سیّد و سرور مردم، پرهیزكاران خواهند بود
زیارت عاشورا
درباره وبلاگ


قالَ الاْ مامُ عَلی بنُ الْحسَین، زَیْنُ الْعابدین عَلَیْهِ السَّلامُ: ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ مِنَ الْمُؤمِنینَ كانَ فی كَنَفِ اللّهِ، وَ أظَلَّهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فی ظِلِّ عَرْشِهِ، وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ ‏الْیَوْمِ الاْكْبَرِ: مَنْ أعْطی النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، و رَجُلٌ لَمْ یَقْدِمْ یَداً وَ رِجْلاً حَتّی یَعْلَمَ أنَّهُ فی طاعَةِ اللّهِ ‏قَدِمَها أوْ فی مَعْصِیَتِهِ، وَ رَجُلٌ لَمْ یَعِبْ أخاهُ بِعَیْبٍ حَتّی یَتْرُكَ ذلكَ الْعِیْبَ مِنْ نَفْسِهِ.(1)

سه حالت و خصلت در هر یك از مؤمنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش ‏الهی می‌باشد و از سختی‌ها و شداید محشر در امان است.

اوّل آن كه به مردم چیزی را دهد كه از آنان برای خویش می‌خواهد (آنچه برای خود می‌پسندد را به آنان عطا كند).

دوّم آن قدم از قدم برندارد تا آنكه بداند آن حركتش در راه اطاعت خداست یا معصیت و نافرمانی او

سوّم از برادر مومن خود (به عیبی كه در خود نیز دارد ) عیب جویی نكند تا آنكه آن عیب را از خودش دور سارد

مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
میزان رضایتمندی شما از مطالب ارایه شده در این وبسایت؟






پنجشنبه 16 بهمن 1393
قنوت عارفان

دعای پنجاهم

بار خدایا تو مرا درست اندام و موزون ساختی، و در کودکی پروردی، و روزیم را متکفل شدی. بار الها من در کتابت که نازل کرده ای و در آنچه بندگانت را به آن بشارت دادی یافته ام که فرموه ای: "این بندگان من که در حق خود اسراف کرده اید از رحمت خدا ناامید مشوید زیرا خداوند همه گناهان را مورد مغفرت قرار می دهد" و از من کارهایی صادر شده که تو می دانی و از من به آن داناتری، پس وای از این رسوایی که در پرونده من ثبت است و اگر نبود مواقفی که به بخشش فراگیرت در آن امید بسته ام به کلی از رحمتت ناامید می شدم، و اگر قدرت فرار از پروردگارش بود هر آینه من به فرار از تو سزاوارتر بودم و تویی که نه در زمین از تو چیزی پوشیده است و نه در آسمان مگر آنکه همه را گرد می آوری و تو بسنده جزا دهنده ای هستی، و از محاسبی بی نیازی، خداوندا تو جوینده منی اگر فرار کنم، و دریابنده منی اگر بگریزم، پس اینک منم در پیشگاهت خاضع و ذلیل و سرشکسته، اگر عذابم کنی سزاوار آنم و آن از ناحیه توـ پروردگاراـ عین عدالت است، و اگر از من عفو کنی پس از دیرباز عفوت شامل حالم بوده، و لباس عافیت را بر من پوشانده ای.
پس تو را سوگند به آن نامها که در گنجینه داری، و به آنچه از جلالت در پس پرده قرار گرفته که رحمت آری بر این وجود بی تاب، و این مشت استخوان بی طاقت که تاب آفتاب تو را ندارد تا چه رسد به گرمی دوزخت! و قدرت شنیدن صدای رعد تو را ندارد تا چه رسد به فریاد خشمت! پس خدایا بر من رحم کن زیرا که فردی کوچکم، و قدر و منزلتم ناچیز است، و عذابم چیزی نیست که به مقدار زرهای در پادشاهیت بیفزاید، و اگر عذابم در پادشاهی تو می افزود هر آینه صبر بر آن را از تو درخواست می کردم، و دوست می داشتم که آن فزونی تو را باشد، اما ای خدا، سلطنت تو بزرگتر و پادشاهیت با دوام تر از آن است که طاعت مطیعان در آن بیفزاید، با عصیان گنهکاران از آن بکاهد، پس بر من رحم کن ای رحم کننده ترین رحم کنندگان، و از من بگذر ای صاحب جلال و اکرام و توبه ام را بپذیر که تویی توبه پذیر مهربان.
منبع:نشریه روشنان-ش 5


نوع مطلب : احادیث و سخنان گهربار، مقالات، صحیفه سجادیه، امام سجاد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

امام سجاد (علیه السلام) در سخنان معصومین (علیهم السلام)
-«امام سجاد(علیه السلام)هرگاه در میان راه به کلوخی بر می خورد، از مرکب پیاده می شد و آن را از راه دور می کرد».(1)

امام باقر(علیه السلام):

-«اثر سجده در تمام مواضع هفت گانه او نمایان بود. به این سبب، سجاد نامیده شد».(2)
-«امام سجاد(علیه السلام) مانند کسی نماز به جای می آورد که آخرین نماز خود را به جا می آورد. او چنین می دید که پس از آن هیچ گاه نماز نمی گزارد».(3)

امام صادق(علیه السلام):

-«روز قیامت، منادی ندا می دهد: «زیور عبادت کنندگان کجاست؟» گویا علی بن حسین (علیه السلام) را می بینم که میان صف ها با ابهت گام بر می دارد».(4)
-«علی بن حسین(علیه السلام)دارایی خود را دوباره در راه خدا تقسیم کرد».(5)
-«امام سجاد(علیه السلام)هرگاه به نماز می ایستاد، همچون تنه درختی بود که چیزی از آن نمی جنبید، مگر آنچه باد می جنباند».(6)
-«علی بن حسین(علیه السلام)، خوش صداترین مردم در قرائت قرآن بود».(7)
-«هشدار که منفورترین مردم نزد خداوند کسی است که سیره امامی را برگزیند، ولی از کارهای او پیروی نکند».(8)
-«خودداری از آزار رساندن، نشانه کمال خرد و مایه آسایش دو گیتی است».(9)
-«صدقه پیش از اینکه به دست نیازمند برسد، در دست خداوند قرار می گیرد».(10)
-«مؤمن سکوت می کند تا سالم بماند و سخن می گوید تا سود برد».(11)
-«از قدرت خدا بر خویش بترس و از نزدیکی اش به خود شرمگین باش».(12)
-«فرمان خدا و اطاعت او و طاعت از کسی که او طاعتش را واجب کرده است، بر همه چیز مقدم بدارید».(13)
-«مؤمن از دعای خود یکی از سه نتیجه را می گیرد: یا برایش ذخیره می شود، یا در دنیا برآورده می شود و یا بلایی که می خواسته به او برسد، از او بر گردانده می شود».(14)
-«من دوست دارم که در کار پیوسته باشم، اگر چه اندک باشد».(15)
-«هم نشین با صالحان، به سوی صلاح رهنمون می شود».(16)
-«هر کس مردم را به دلیل چیزی که درآنان هست، وانهد، او را به دلیل چیزی که در او نیست، وا می نهند».(17)
-«نگاه مؤمن به چهره برادر مؤمن خود، از روی دوستی و محبت، عبادت است». (18)
-«آخرین سفارش حضرت خضر به موسی این بود: هرگز کسی را به سبب گناهش خوار نکن».(19)
-«همه خوبی ها را در بریدن طمع از آنچه در دست مردم هست، دیدم».(20)
-«وای به حال کسی که یکانش (گناهان) بر ده گانش (نیکی ها) چیره شود».(21)
-اگر آنچه بین مشرق و مغرب هست از بین برود، پس از آنکه قرآن با من باشد، بیمی به خود راه نخواهم داد».(22)

پی نوشت :

1-مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص 50.
2-همان،ج46،ص6.
3-همان،ص 79.
4-محمد مهدی ری شهری، میزان الحکمه، ح1131.
5-مناقب آل ابی طالب، ج3، ص294.
6-کلینی، الکافی، ج2، صص 300.
7-همان، ص 615.
8-الکافی، ج8، ص234.
9-حرانی، تحف العقول، ص 283.
10-محمد بن فهد حلی، عده الداعی، ص 59.
11-الکافی، ج2، ص231.
12-بحارالانوار، ج78، ص 160.
13-تحف العقول، ص 254.
14-همان، ص 280.
15-حر عاملی، وسائل الشیعه، ج4،ص 92.
16-بحارالانوار، ج78، ص 304.
17-همان،ج75،ص261.
18-تحف العقول، ص 282.
19-صدوق، خصال، ص 111.
20-بحارالانوار، ج78، ص 136.
21-همان، ج71،ص243.
22-همان، ج46،ص107.

منبع:اشارات، شماره 123


نوع مطلب : احادیث و سخنان گهربار، كتابخانه، امام سجاد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

داستانهایی از کودکی امام سجاد (علیه السلام)



کودکی در سفر

عبدالله مبارک در یکی از سالهایی که به سفر حج می رفت ، در میان راه ، کودک هفت یا هشت ساله ای را بدون توشه و مرکب دید . بر او سلام کرد و گفت : «با چه کسی بیابانها را پیموده ای ؟» . گفت : «با خدای متعال ». سخن کودک که نشانه ی نیکی مقام او بود ، در نظر عبدالله جالب بود . سپس درباره ی زاد و توشه اش پرسید. کودک پاسخ داد : «توشه ام تقوا و مرکبم ، پاهایم و مقصدم پیشگاه مولاست » . تعجب عبدالله بیشتر شد و بزرگی مقام و عظمت معنوی او بر وی آشکار گشت و بر آن شد که از نسب وی سئوال کند ، لذا از آن کودک پرسید : «از چه طایفه ای ؟» گفت : «از خاندان مطلب». از او خواست توضیح بیشتری بدهد. گفت : «هاشمی هستم » از او خواست تا بیشتر خود را معرفی کند. گفت : «از خاندان علی (ع) و فاطمه (س) هستم».
عبدالله که علاوه بر آگاهی یافتن به نسب آن کودک ، شاهد ادب و فن بیان آن کودک نیز بود ، از این رو در موردی شعری از او خواست . فورا شعری سرود : «ما آب دهندگان بر سر حوض کوثریم و وارد شوندگان به آن را سیراب می کنیم . هر کس رستگار شد ، به وسیله ما رستگار شد ، و هر کس توشه ای دوستی با ما باشد ، زیانی نمی بیند . هر کس ما را مسرور کند ، از ما مسرور خواهد شد ، و کسی که با ما بدی کند ، برای او بدی است و هر کس حق ما را غصب کند ، وعده گاه او روز قیامت است ». عبدالله از او جدا شد و دیگر او را ندید تا در مکه ، او را با حالتی غیر از وضع میان راه مشاهده کرد . او را دید که نشسته است و اطراف او عده ای جمع شده اند و از او سئوال می کنند. وقتی تحقیق کرد ، فهمید او امام زین العابدین (ع) است .(1)

معرفی جانشینان

وقتی علی (ع) در مسجد کوفه ضربت خورد ، امام حسن را به امامت معرفی کرد ، فرزندانش را به گواهی گرفت و به امام حسین (ع) فرمود : «تو پس از برادرت ، به امامت قیام می کنی.» بعد هم دست امام سجاد را که سه ساله بود ، گرفت و گفت : «تو را نیز رسول خدا (ص) امر می کند که برای بعد از خود ، فرزندت محمد باقر (ع) را به امامت برگزینی . سلام من و رسول خدا (ص) را به او برسان .» (2)

شوخی

صحابی بزرگ پیامبر (ص) جابر بن عبدالله انصاری می گوید : در خدمت رسول خدا (ص) نشسته بودم ، در حالی که امام حسین (ع) نیز در دامن آن حضرت بود و با او شوخی می کرد . فرمود : «ای جابر ، از این پسرم فرزندی به نام علی به دنیا می آید. وقتی که روز قیامت شود ، منادی ندا می دهد : «سرور عابدان از جا برخیزد. پسر او از جا بر می خیزد. بعد از او نیز پسری به نام محمد (ص) متولد می شود که تو ای جابر ، اگر او را درک کردی ، سلام مرا به او برسان .» (3)

جانشین

زهری می گوید در خدمت حضرت حسین (ع) بودم. ناگهان امام سجاد (ع) که خردسال بود ، وارد شد. امام حسین (ع) او را به سینه چسبانید و پیشانی اش را بوسید. من رو به امام حسین (ع) کرده عرض کردم : «یابن رسول الله ! پناه بر خدا ، اگر دستمان به تو نرسید ، به چه کسی مراجعه می کنیم ؟». امام حسین (ع) فرمود : «به این پسرم مراجعه کنید ، که او امام و پدر دیگر امامان است ». (4)

کناسه کوفه

ابوحمزه ثمالی می گوید : سالی یک بار در موسم حج ، خدمت امام سجاد (ع) می رسیدم . سالی خدمت آن حضرت رسیدم ، در حالی که کودکی را بر روی زانویش نشانده بود . وقتی من وارد شدم ، کودک از جا برخاست و می خواست از در خانه بیرون برود ، که پایش به در خورد و بر زمین افتاد و خون از صورت مبارکش جاری شد. امام سجاد (ع) با عجله جلو رفت و خون از سر و صورت او پاک کرد و فرمود : «تو را به خدا می سپارم و پناه به خدا ، از آن که تو را در کناسه به دار آویزند.»
ابوحمزه می گوید : عرض کردم : «کدام کناسه؟». فرمود : «کناسه کوفه . اگر تو پس از من زنده بمانی ، خواهی دید که این پسرم در ناحیه ی کوفه کشته اند و بعد از دفن قبر او را شکافته ، بدنش را در کناسه کوفه به دار می آویزند و بعد او را می سوزانند ». گفت : «فدایت شوم ، نام این پسر بچه چیست ؟ امام (ع) فرمود : «نام او زید است ».

شکافنده علوم

جابر به در خانه امام زین العابدین (ع) آمد و در آنجا امام باقر (ع) را در میان جمعی از نوجوانان بنی هاشم دید.
با خود گفت راه رفتن او ، مانند رسول خدا (ص) است و از نامش پرسید . گفت : «من محمد بن علی بن الحسین هستم». جابرگریست و گفت : «به خدا قسم ، تو شکافنده ی علوم هستی . پدر و مادرم فدایت ، نزدیک بیا» . جلو آمد . جابر پیراهن او را باز کرد و سینه اش را بوسید و گونه اش را بر آن نهاد و گفت : «از طرف جدت رسول خدا (ص) به تو سلام می گویم . او به من امر کرده که با تو چنین کنم . جدت به من فرموده امید است زنده بمانی ، تا وقتی که فرزندی از فرزندانم را ملاقات کنی که نامش ، نام من است ، دانشها را می شکافد ، شکافتنی ، و تو باقی می مانی تا وقتی که بینا شوی و سپس بینایی ات بازخواهد گشت ». (5)
سپس جابر به امام باقر (ع) عرض کرد : «از پدرت برای من اجازه ی ورود بگیر». امام باقر (ع) وارد شد و به پدر خود خبر داد که پیرمردی بر در خانه ایستاده و با من چنین و چنان کرد . امام سجاد (ع) فرمود : «او جابر انصاری است ». سپس فرمود : «آیا از میان بچه ها ، فقط با تو چنین کرد ؟» . فرمود : «بله » فرمود : «او قصد بدی ندارد ، اما آنچنان تو را معرفی کرده ، دشمنان را آماده ی قتل تو ساخته است ». سپس جابر به حضور امام سجاد (ع) رسید . (6)

پی نوشت :

1. زندگانی امام زین العابدین ، عبدالرزاق مقرم ، ترجمه ی حبیب روحانی ، ص 357 (به نقل از : من لا یحضره الفقیه ، ص 148) .
2. بحار الانوار ، ج 46، ص 91 .
3. همان ، ص63 (به نقل از : بصائر الدرجات ، ص108).
4. در حاشیه کتاب مقرم که جابر دو مرتبه نابینا شد ، اول قبل از واقعه کربلا ، لذا با امام حسین در کربلا حاضر نشد . بعد خدا منت نهاد و شفایش داد ، و دیگری در سال 77 هجری که 94 ساله بود و در مدینه ، در حال نابینایی از دنیا بشاره المصطفی ، ص80 ).
5. تحلیلی از زندگانی امام سجاد ، (به نقل از: وسیله الآمال فی مناقب الآمال ، ص7).
6. همان ، ص 173 (به نقل از : وسیله الآمال فی مناقب الآمال ، ص 7.)

منبع: حکایات کودکی معصومین علیهم السلام



نوع مطلب : كتابخانه، داستان، امام سجاد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اشعاری در سوگ سید الساجدین(ع)


 

نویسنده: سودابه مهیجی





 

به شیوه پیشانی تو
 

به جز چشم های تو
هیچ گریه ای شبیه اشک نیست
که پیامبران، از ابتدا
با صدای تو برای خدا سرود خوانده اند
از هم پاشیده اندتمام صخره ها
کوه پژواک تو را بلد نیست
که- تنها- نشستی برسجاده زمین
آیه های دلت را وحی کردی
درپیشانی ات
تمام ماه ها و ستاره ها وضو گرفته اند
لب هایمان مستجاب می شوند
اگر به شیوه پیشانی تو
مؤمن باشیم

دامن خیمه به بالا بزن!
 

محمد فخارزاده
گرچه تا غارت این باغ نماند است بسی
بوی گل می وزد از خیمه خاموش کسی
چه شکوهی است در این خیمه که صد قافله دل
می نوازند به امید رسیدن، جرسی
دامن خیمه به بالا بزن ای گل که دلم
جز پرستاری درد تو ندارد هوسی
ای صفای لعری جمع به پیشانی تو!
باد پاییم و به گردت نرسیده است کسی
چه صمیمی است خدایی که تو یادم دادی
لطف محض است اگر نیست جز او دادرسی
باز شب آمد ومن ماندم واین گریه و نیست
جز ابوحمزه طوفانی توهم نفسی

میراث دار خون وخطبه
 

منیژه درتومیان
گل کرد خون وغریب درعمق چشمان سجاد
آتش گرفت و فرو ریخت، با خیمه ها جان سجاد
دردی بزرگ و صمیمی با دست خود شانه می زد
بر روح عصیانگر باد موی پریشان سجاد
گنجشک های هراسان، آشفته سر می دویدند
گاهی به دامان زینب، گاهی به دامان سجاد
یک کاروان غیرت و درد، با قفل و زنجیر می رفت
میراث خون بود و خطبه، میراث دستان سجاد
بر نیزه های اسیری، صد شعله رویید وقتی
گل کرد خون و غریبی در عمق چشمان سجاد

عجب آیینه بارانی است در شام
 

عبدالحسین رحمتی
بهار آسمان چارُمینی
غریب اما، امامت را نگینی
همه از کربلا تا شام گفتند
امام عشق، زین العابدینی
همیشه چشم گریانی است با تو
مگر یاد شهیدانی است با تو
هوای گریه دارم مثل این است
غم شام غریبانی است با تو
نگاهت ابر گریانی است در شام
عجب آیینه بارانی است در شام
خبر درشهرت پیچیده است آری
حضورت مثل طوفان است در شام
چه رازی داست آخر سجده هایت
چه کردی در صحیفه با دعایت؟
که می آید خیالم هرشب و روز
به پابوس شهید کربلایت

تدبیر خدا
 

منیره هاشمی
هرگز نگذاشت تا ابد شب باشد
او ماند که درکنار زینب باشد
سجاد که سجاده به او دل می بست
تدبیرخدا بود که در تب باشد

قربان دردهای دلت، سجاد
 

مژگان دستوری
شب بود ودرد بود و پریشانی ،شب بود واسب های رها در باد
گویی زمین تبلور ماتم بود، گویا زمان گواهی بد می داد
محزون ودل شکسته و نا آرام، در لحظه های ناخوش و نافرجام
حالت چگونه بود زمانی که خورشید هم به روی زمین افتاد
چشمان سوگوار شما می دید، مرگ شکوفه های شقایق را
سهم شما چه بود نمی دانم، جز درد وناله و عطش وفریاد
ای کاش هرم آه شما آن روز، آتش به دشت فاجعه می افشاند
آن اتفاق سرد نمی افتاد درآن زمین مرده ناآباد
آری زمان، زمانه سختی بود، دیدی هر آنچه را که نباید دید
دیدی غروب سرخ کبوتر را، قربان دردهای دلت سجاد!
منبع: اشارات شماره128


نوع مطلب : اشعار، پیامك، مقالات، امام سجاد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 22 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی
زیارت عاشورا

سوره قرآن
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic