امام سجاد علیه السلام
در این دنیا سرور مردم، سخاوتمندان هستند؛ و در قیامت سیّد و سرور مردم، پرهیزكاران خواهند بود
زیارت عاشورا
درباره وبلاگ


قالَ الاْ مامُ عَلی بنُ الْحسَین، زَیْنُ الْعابدین عَلَیْهِ السَّلامُ: ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ مِنَ الْمُؤمِنینَ كانَ فی كَنَفِ اللّهِ، وَ أظَلَّهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فی ظِلِّ عَرْشِهِ، وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ ‏الْیَوْمِ الاْكْبَرِ: مَنْ أعْطی النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، و رَجُلٌ لَمْ یَقْدِمْ یَداً وَ رِجْلاً حَتّی یَعْلَمَ أنَّهُ فی طاعَةِ اللّهِ ‏قَدِمَها أوْ فی مَعْصِیَتِهِ، وَ رَجُلٌ لَمْ یَعِبْ أخاهُ بِعَیْبٍ حَتّی یَتْرُكَ ذلكَ الْعِیْبَ مِنْ نَفْسِهِ.(1)

سه حالت و خصلت در هر یك از مؤمنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش ‏الهی می‌باشد و از سختی‌ها و شداید محشر در امان است.

اوّل آن كه به مردم چیزی را دهد كه از آنان برای خویش می‌خواهد (آنچه برای خود می‌پسندد را به آنان عطا كند).

دوّم آن قدم از قدم برندارد تا آنكه بداند آن حركتش در راه اطاعت خداست یا معصیت و نافرمانی او

سوّم از برادر مومن خود (به عیبی كه در خود نیز دارد ) عیب جویی نكند تا آنكه آن عیب را از خودش دور سارد

مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
میزان رضایتمندی شما از مطالب ارایه شده در این وبسایت؟







دكترین و سیاست‌هاى دفاعى ـ امنیتى در صحیفه سجادیه
نویسنده: دکتر بهرام اخوان کاظمی

خلاصه:

با توجّه به اهمیت دینى و سیاسى مفهوم «امنیت»، نوشتار حاضر بررسىِ این مفهوم و آموزه هاى دفاعى ـ امنیتى را در آراى امام چهارم (ع) وجههء همت قرارداده است. بر مبناى مستندات این پژوهش، این فرضیه اثبات مى گردد كه صحیفه و مصحف شریف سجادیه، به ویژه دعاى بیست و هفتم آن، شامل دكترین و آموزه هاى دفاعى ـ امنیتى بسیار منسجم و كم نظیرى است كه امام سجاد(ع) با رویكرد ظلم ستیزانه و در عین عدم تأیید حكومت هاى جائر وقت و به خاطر حفظ اسلام و مصالح امت اسلامى و مقابله با تهدیدها و تهاجمات بیگانگان طراحى كرده و اندیشیده است و اكنون با قطعیت مى توان بدین آموزه ها اتكا و استناد كرد.
کلمات کلیدی: سیاست های دفاعی امنیتی صحیفه سجادیه (امام سجاد (ع امنیت
بر كسى پوشیده نیست كه تبیین اندیشه هاى سیاسى ـ اجتماعى معصومین(ع) از اهمیت بسیارى برخوردار است، امّا به نظر مى رسد
كه این اهمیت و ضرورتِ چنین اقدامى، در مورد بعضى از معصومین؛ مانند امام زین العابدین بیش از دیگران است. یكى از دلایل چنین مدعایى، تصوّرات غلطى است كه از امام چهارم در اذهان و افواه عامه وجود دارد؛[1] تصوراتى دال بر این كه امام (ع)بخش زیادى از عمر شریف خود را به بیمارى گذرانده و به غیر از قلمرو دعا و مناجات، به عرصهء دیگرى وارد نشده است! نوشتهء حاضر مى كوشد در راستاى رد چنین توهماتى، آموزه هاى دفاعى و امنیتى آن حضرت را ـ آن هم در عصر حكومت هاى جائر و متغلب و شرایط حاد و بحرانى معاصر حیات آن امام ـ بررسى كند.
گفتنى است امنیت از مفاهیم بسیار با اهمیت و متطورى است كه در گذشته و حال، در حیات دینى، فكرى، سیاسى و اجتماعى كلیهء جوامع مطرح بوده، ضمن آن كه صدها بار، با مشتقات واژه اى خویش، در كلام الهى و به كرات در سایر منابع اسلامى بدان اشارت رفته است و با توجّه به اهمیت سیاسى و دینى این مفهوم گرانسنگ، این نوشتار بررسى آن را در آراى امام، وجههء همت خود قرار داده است.
پرسش اصلى این پژوهش ـكه نگارنده سعى در پاسخ به آن داردـ چنین است:«آیا در صحیفهء سجادیه مى توان به دیدگاه ها و آموزه هایى دربارهء مسائل دفاعى و امنیتى دست یافت؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، آیا این آموزه ها از انسجام، ارزش و اهمیتى والا برخوردار است؟»
در این راستا، برخى پرسشهاى فرعى از جمله موارد ذیل قابل طرح است:
1ـ آیا طراحى فكرى و راهبردسازى دفاعى ـ امنیتى امام سجاد براى مرزداران اسلامى به معناى همراهى با حكومت هاى جائر وقت بوده است؟ اگر چنین نیست، هدف امام از ارائهء این راهبردها و راهكارها چگونه قابل توجیه است؟
2ـ امنیت در منابع اسلامى از چه جایگاهى برخوردار است؟
3ـ آیا میان وضعیت حاد، بحرانى و ناامن زمان امام سجاد و ادعیهء حاوى آراء ایشان در باب سیاست هاى دفاعى و امنیتى ارتباطى وجود
دارد؟ این وضعیت چه ویژگى هایى داشته است؟
فرضیه یا مدعاى این پژوهش را مى توان اینگونه ترسیم كرد:
«صحیفهء سجادیه شامل دكترین[1] و آموزه هاى دفاعى ـ امنیتى بسیار منسجم و كم نظیرى است كه امام سجاد(ع)با رویكردى ظلم ستیزانه و در عین عدم تأیید حكومت هاى جائر وقت، به خاطر حفظ اساس اسلام و مصالح امت اسلامى و مقابله با تهدیدات و تهاجمات بیگانگان، طراحى كرده و اندیشیده است و اكنون نیز مى توان بدان اتكا و استناد نمود.»

بهرهء نخست ـ دورهء متلاطم، بحرانى و ناامن عصر امام چهارم

امام على بن الحسین، بنا به نظریهء معروف، در سال 38هجرى دیده به جهان گشود و در سال 94هجرى، با زهرى كه به دستور هشام بن عبدالملك به آن حضرت خوراندند، مسموم شد و به شهادت رسید. دوران خردسالى و یا نوجوانى او مصادف بود با حكومت معاویه، آشفتگى و سپس اختناق عراق و بحران هاى حجاز و درهم ریختن سنت و پدید آمدن بدعت. امام (ع) نزدیك به سه سال، از خلافت امام على‏(ع)و شش ماه خلافت امام حسن‏(ع)و سپس شهادت ایشان را درك كردند. پس از واقعهء جانكاه عاشوراى سال 61 هجرى و شهادت حسین بن على‏(ع) مسؤولیت زمامدارى مسلمانان و امامت امت از جانب خدا به او واگذار شد و حضرت در دورهء پرتلاطم حیات خویش، با خلفاى متغلب كم نظیرى مانند یزید بن معاویه، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان بن حكم و ولید بن عبدالملك معاصر بود. بسیارى از سیره شناسان معصومین(ع)، دورهء امامت حضرت سجاد را مصادف با یكى از پرمحنت ترین و سیاه ترین دورانى دانسته اند كه بر اهل بیت گذشته است[1] و در این دوره، جوّ اختناق، ناامنى و سفاكى نسبت به امام و شیعیان و انحراف از سیرهء نبوى و علوى به اوج خود رسید و زمامداران بدون پنهان كارى هاى قبلى، سیاست هاى پلیدِ غیر اسلامى و انسانى خود را با بازگشت مفتخرانه به رفتارهاى عصر جاهلى و قبیله اى آشكارا دنبال مى كردند و با مخالفین خود، به سبعانه ترین شكل برخوردمى نمودند.
امام سجاد مانند اجداد پاكش در رودررویى با نظام هاى سیاسى جائر، از مجاهدت و سیرهء مبارزاتى درخشانى برخوردار بوده است و در مقابله با آنان حتى گامى عقب ننشست. آن حضرت در كنار این سیرهء مبارزاتى و ادامه خط سرخ شهادت طلبى حسینى و تلاش بى امان در ایستادگى در برابر انحراف حكومت ها و توده هاى نادان از اسلام ناب نبوى و علوى، به تنویر اذهان عمومى در این باره پرداخت و در همین راستا به تربیت شاگردان بسیار مبرز و نامورى پرداخت كه عدد آن ها از یك صد و هفتاد تن افزون است. اما بدیهى است كه در جو خفقان آن روز، پیمودن چنین مسیرى و دنبال كردن این اهداف عالى، به سادگى میسر نبود و در واقع حضرت با راهبردهایى مانند
نوشتن كتاب صحیفه سجادیه و آن هم در قالب پنجاه و چهار فقره دعا و مضامین عرفانى، مقاصد سیاسى، اجتماعى و مبارزاتى خود را تا جاى ممكن بیان فرموده و در قالب دعا، به مسلمانان درس قیام داد، همچنان كه در دعاى بیستم این مصحف مى فرماید:
«پروردگارا! درود فرست بر محمد و آلش و هر كه در حقم ظلم و ستم كرد، مرا بر او دست قدرت و نیروى انتقام عطا فرما و زبان مرا با خصم من گویا گردان و هر كه با من عناد و لجاجت كند، مرا بر او پیروز گردان و هر كه با من مكر و خدعه كند تو مكرى كه بر او غالب شوم بر من عطا فرما و هر كه با من به قهر و غلبه برخیزد، مرا بر او قدرت بخش....»[1]
خطابه هاى آتشین حضرت سجاد، پس از واقعهء عاشورا، از بهترین شواهد ظلم ستیزى بى امان حضرت است. پس از این فاجعه كه امام به صورت اسیر با كاروان اسرا به كوفه و آنگاه به شام منتقل شد، در اجتماعات مردمى این مسیر، به شدیدترین انتقادها از زمامداران جائر وقت و مسببان واقعه كربلا پرداخت تا جایى كه در مجلس عبیدالله زیاد (امیر كوفه) پس از گفتگوى مفصلى كه غضب و خشم شدید عبیدالله را موجب شد، به قتل تهدید گردید و امام در پاسخ او فرمود:
«آیا مرا با كشتن مى ترسانى و نمى دانى كه كشته شدن براى ما یك كار عادى است و شهادت براى ما كرامت و فضیلت است؟»[1]
همچنین امام در گفتگویى با یزید در یك مجلس رسمى نیز تهدید به قتل گشت؛ آنجا كه حضرت در پاسخ او فرمود:
«هیچگاه آزاد شدگانى مانند بنى امیه نمى توانند حكم قتل انبیا و اوصیا را صادر كنند، مگر از اسلام خارج شوند و اگر چنین تصمیمى دارى، مرد مطمئنى را حاضر كن تا وصیت كنم و اهل حرم را به او بسپارم.»[2]
بنابراین، امام در پاسخ، هرگز از یزید درخواست عفو نكرد، بلكه با ابراز آمادگى براى شهادت، درخواست نمود كه فرد امینى را براى رساندن كاروان اسرا به مدینه معین كنند.ضمن آن كه امام در خلال خطابهء آتشین خود در مسجد شام و در حضور آحاد مردم، نقاب از ماهیت و چهرهء پلید خاندان اموى برگرفت تا جایى كه یزید و اطرافیان وى از بیانات امام و وضع مجلس، به شدت بیمناك گشته، مسجد را ترك كردند.
از سویى به دلیل حكومت جائرانه و دین ستیزانهء خلفاى نالایق اموى، فتنه ها و شورش هاى بى شمارى در عصر امام سجاد بر ضد حكومت هاى وقت رخ داد و به ویژه در دورهء یزید این شورش ها و از جمله شورش مردم مدینه ـ در واقعهء حره ـ به شدت سركوب شد و طى این واقعه، به مدت سه روز، جان و مال مردم مدینه براى لشكریان یزید به فرماندهى مسلم بن عقبه مباح شمرده شد و این فاجعه و قتل عام را باید یكى از اسفناك ترین حوادث تاریخ اسلام به شمار آورد. همچنان كه طى حملهء سپاهیان یزید به فرماندهى حصین بن نمیر و جهت سركوبى پسر زبیر، حصین، مكه را محاصره و شهر را آماج سنگ هاى منجیق ها قرارداد و در این گیر و دار، خانهء كعبه تخریب و به آتش كشیده شد.
همچنین در عصر معاویةبن یزید، شام از آشوب بركنار نماند و گرفتار ستیزهاى قبیله اى و چشم و هم چشمى هاى «قیسى»ها و «كلبى»ها گردید. از سوى دیگر در این دورهء پرتلاطم باید از قیام مختار پسر ابوعبیدهء ثقفى ـ به خونخواهى امام حسین ـ یاد كرد كه اصلى ترین جنایتكاران فاجعهء كربلا را به سزایشان رسانید. به هر حال، عصر مزبور و به خصوص سال هاى 66تا 75هجرى قمرى براى حجاز، عراق و شام، سال هاى محنت و آشوب بود و آنچه كه این وضعیت و ناامنى را حادتر و بحرانى تر مى كرد، این مسأله بود كه بلاد اسلامى از سوى قدرت هاى بزرگ آن زمان، همانند امپراتورى روم تهدید و یا در معرض تهدید قرار داشت و بدیهى است چنین وضعیتى ایجاب نماید كه امام سجاد در باب موضوع با اهمیت امنیت و مسائل دفاعى و حفظ مرزهاى اسلامى، در صحیفهء خود سخن براند و آموزه هاى خویش را در این باره عرضه بدارد.
باید خاطر نشان كرد كه آن حضرت همانند سیرهء جدش امام على‏(ع) در عین ابراز تنفر از زمامداران متغلب اموى، از هدایت و راهنمایى آنان؛ به خصوص آن جا كه اساس اسلام مطرح بود كوتاهى نمى كرد و در واقع ارائهء آموزه هاى دفاعى و امنیتى در مقابل بیگانگان نامسلمانى كه از خارج مرزها چشم طمع به بلاد اسلامى دوخته بودند، از این باب بوده است.

بهرهء دوم ـ مفهوم و جایگاه امنیت در منابع اسلامى

امنیت از مقوله هاى اساسى است كه وجود آن در تمام ابعاد زندگى بشرى، به گونه اى قابل لمس و مؤثر احساس مى شود و از دیرباز تاكنون، در حیات انسانى منشأ تحولات و دگرگونى هاى فراوان شده است. ریشهء لغوى این واژه از ثلاثى مجرد «أمن» و با مشتقاتى مانند «ایمان»، «ایمنى» و «استیمان» است. این واژه را به مفهوم اطمینان، آرامش در برابر خوف، تفسیر، تعریف و ترجمه كرده اند كه تا حد زیادى به واقعیت نزدیك است و شامل دو بعد ایجابى و سلبى در تعریف امنیت مى شود. از یك سو اطمینان، آرامش فكرى و روحى و از سوى دیگر فقدان خوف، دلهره و نگرانى ـ كه موجب سلب آرامش و اطمینان مى گردند ـ از كاربردهاى دیگر این واژه است. هم چنین امنیت از موضوعات بسیار مهمى است كه در قرآن و روایات به گستردگى آن اشاره شده است. صورت فارسى و عربى این كلمه به اشكال «امنیت» و «امنیه» در متون اسلامى موجود نیست و بیش تر توجه به این موضوع با عبارات و مشتقاتى از ثلاثى مجرد «أمِن» صورت پذیرفته است.
در مجموع از ریشه یا كلمهء «أمن»، 62كلمه مشتق[1] شده است كه حدود 879بار در قرآن به كار رفته كه از این تعداد كاربرد، 358مورد در آیات مكى و 521مورد در آیات مدنى است.[1]
پیوند معنایى ناگسستنىِ این اصطلاح با واژه‌هاى ایمان و مؤمن، نشان دهندهء اهمیت فوق‌العادهء مفهوم امنیت در اسلام است؛ مفهومى كه علاوه بر قرآن و روایات، به وفور در ادعیهء اسلامى و شیعى دیده مى شود. آن چه كه بدیهى است، در این مجالِ مختصر، امكان پرداختن به ابعاد مختلف سیاسى، اجتماعى، اقتصادى، قضائى، أمنیتى و...، نه وجود دارد و نه لازم است.[2] اما با صراحت مى توان اذعان داشت، این مفهوم در منابع اسلامى، داراى عرصه وسیعى بوده و قلمروهاى فردى و اجتماعى و زمینه هاى داخلى و خارجى، فكرى و روحى، اخلاقى و اعتقادى و دنیایى و آخرتى را در بر مى گیرد و با شاخص هاى ایجابى و سلبى، از هر دو زاویه قابل تعریف و دسترسى است و البته این امر نسبى است نه مطلق و نیز تابع وضع و امكانات و توانایى هاى هر فرد و جامعه است و نباید آن را صرفاً به امكانات و تجهیزات نظامى، با اندازه هاى مادى و فیزیكى یا مقولات اقتصادى و مانند آن تعریف كرد؛ بلكه مفهومى عمیق تر، ظریف تر و فراگیرتر از موضوعات یاد شده داشته و بر ابعاد روحى، فكرى، فرهنگى، اخلاقى، معنوى و اعتقادى و ارزش هاى الهى نیز اتكا و وابستگى كامل دارد.
قرآن و روایات، بیانگر این نكتهء بسیار مهم است كه هرگونه امنیتى و در هر بعد از ابعاد آن،در ایمان و اعتقادات معنوى و الهى ریشه دارد و هرگونه ناامنى، در هر عرصه اى، بالاخره ریشه اش به بى ایمانى و صفات متقابل ایمان؛ مانند: شرك، كفر، ظلم، استكبار و... بر مى گردد.
هم چنین مؤمن و صفات ایمانى، اصلى ترین خاستگاه صدور كنش هاى امنیت زا است.بنابراین مى توان گفت، بسترسازى حیات معنوى طیبه و حسنه، براى تربیت و تهذیب افراد،چه در حوزهء رفتارهاى فردى و چه در عرصه هاى اجتماعى و دورى آن ها از حیات سیئه و غیر ایمانى، اصلى ترین ساز و كار تأمین امنیت است؛ بدین خاطر هر نظام واقعى اسلامى باید تلاش كند با تشویق حیات مؤمنانه و پشتیبانى از مؤمنان و مقابله با دشمنان جبهه ایمان، امنیت و عدالتى همه جانبه و فراگیر را براى همهء شهروندان جامعه اسلامى و حتى غیرمسلمانانى كه در پناه آن زندگى مى كنند، فراهم نماید. البته این كار باید بدون غفلت از زندگى دنیایى و با تأمین نیازهاى این جهانى باشد تا بتواند زمینهء ورود سرشار از عافیت و سلامت و ایمن از عذاب را به زندگى آن جهانى و اخروى آماده سازد. مشخص است كه تا پیش از ظهور، انجام كامل و بهینهء این امور توسط حكومت هاى دنیایى امكان پذیر نیست و این گونه آرمان هاى عالى الهى و بشرى به صورت كامل، تنها در عصر حكومت مهدى (عج) محقق خواهد شد.
در قرآن كریم، آیات بسیارى دربارهء اهمیت امنیت و جایگاه والاى آن در زندگى فردى، اجتماعى، اقتصادى و... انسان وارد شده است كه چند نمونه از آن ها آورده مى شود:
الف) قرآن یكى از اهداف برقرارى حاكمیت خدا و جانشینى صالحان و طرح كلى امامت ر، تحقق امنیت معرفى كرده و مى فرماید:
(وعدالله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننى لا یشركون بى شیئا....)[1]
«خداوند به كسانى از شم، كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد. همان گونه كه كسانى كه پیش از آنان بودند جانشین [خود] قرار داد و آن دینى كه برایشان پسندیده است به سودشان مستقر كند و بیمشان را به ایمنى مبدل گرداند [تا] مرا عبادت كنند و چیزى را با من شریك نگردانند.»
ب) بنا به آیهء (و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد آمناً....)[1] حضرت ابراهیم هنگام بنا نهادن كعبه، به این نیاز فطرى توجه كرد و از خداوند خواست آن سرزمین را از نظر نعمت «امنیت» برخوردار سازد. خواست آن سرزمین را از نعمت «امنیت» برخوردار سازد. خداوند نیز، بنا به آیهء (و اذ جعلنا البیت مثابة للناس و أمناً)[2] آن جا را خانهء امنى براى مردم قرار داد و به همین سرزمین أمن براى بیان چگونگى آفرینش انسان سوگند یادمى كند.[3]
این كه از سوى خداى متعال خانهء كعبه امن قرار داده شده، در حقیقت بیانگر اهمیت امنیت است كه این بناى بسیار مقدس با آن توصیف گردیده است. این صفت كعبه در آیات بسیارى تكرار شده است؛ همچنان كه خداوند در سورهء تین، مكهء مكرمه و شهر كعبه را به «بلد امین» تشبیه كرده است.
ج) در قرآن، شهرى كه برخوردار از نعمت باشد، به عنوان سرزمین آرمانى و مثالى معرفى شده و بنا به آیهء (و ضرب الله مثلاً قریة كانت آمنة مطمئنة یأتیها و رزقها رغداً من كل مكان)[4] خداوند به عنوان الگو و نمونه، قریه و شهرى را مثال مى زند كه امن، آرام و مطمئن بوده و همواره روزى اش به فراوانى از هر مكانى فرا رسیده است. بدیهى است، تحقق نهایى چنین شهرى در جایى به جز عصر و حكومت امام مهدى، محقق نخواهد شد.
د) قرآن كریم یكى از مصداق هاى مهم واژه هایى مانند «نعمت»، «نعیم» و «بركات» را امنیت دانسته است؛ به عنوان نمونه، علامهء طباطبایى در بحث از آیهء (و لو أن أهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم بركات)[5] به این معنا اشاره كرده و مى نویسد:«بركات به معناى هر چیز كثیرى از قبیل امنیت، آسایش، سلامتى، مال و اولاد است كه غالباً انسان به فقد آن ها مورد آزمایش قرارمى گیرد.»
همچنین این مفسر كبیر در تفسیر خویش، در تبیین واژه هاى «حیات حسنه» و «حیات طیبه» یكى از ویژگى هاى اصلى این نوع زندگى را بهره مندى از نعمت امنیت مى شمرد؛ هم چنان كه یكى از ویژگى هاى «حیات سیئه» را زندگى در ناامنى مى داند.[1]
ه) هنگامى كه خانوادهء حضرت یوسف وارد مصر مى شوند، او از میان تمامى مواهب و نعمت هاى مصر، انگشت روى مسألهء امنیت مى گذارد و به پدر و مادر و برادران خودش مى گوید: (أدخلوها مصراً ان شاءالله آمنین)؛ یعنى «داخل مصر شوید كه ان شاءالله در امنیت خواهید بود.» این نشان مى دهد كه نعمت امنیت ریشهء همهء نعمت ها است؛ زیرا هرگاه امنیت از میان برود، مسائل دفاعى و مواهب مادى و معنوى دیگر نیز به خطر خواهد افتاد. در یك محیط ناامن، نه اطاعت خداوند مقدور است، نه زندگى همراه با سربلندى و آسودگى فكر و نه تلاش و كوشش و جهاد براى پیشبرد هدف هاى اجتماعى.[2]
در سخنان و روایات معصومان (ع) نیز مطالب فراوانى دربارهء اهمیت و ضرورت امنیت وارد شده است كه براى نمونه، تنها مواردى از آن ها ذكر مى شود:
ادامه مطلب..
پیامبر خدا(ص)مى فرماید:
«من أسبح معافى فى بدنه آمنا فى سربه عنده قوت یومه فكأنما حیزت له الدنیا بحذافیره»[3] «كسى كه تنش سالم و در جامعهء خویش ایمن است و قوت روز خویش دارد، جهان سراسر مال اوست.»
ایشان هم چنین فرموده است:«الأمن و العافیة نعمتان مغبون فیها كثیر من الناس»[4]
«امنیت و سلامت، دو نعمت است كه بسیارى از مردم در آن مغبون اند.»
امام صادق‏(ع)زندگى بدون امنیت را ناقص و ناگوار شمرده و در این راستا فرموده است. «خمس خصال من فقد منه واحدة لم یزل ناقص العیش، زائل العقل، مشغول القلب: فأوّله صحة البدن و الثانیة الأمن و...»[1]
«پنج چیز است كه حتى اگر یكى از آن ها برقرار نباشد، زندگى ناقص و ناگوار است، عقل نابود مى شود و مایهء دل مشغولى مى گردد؛ نخستین این پنج چیز، سلامتى و دومین آن امنیت است...»
در روایتى از امنیت در كنار عدالت و فراوانى، به عنوان سه نیاز اساسى مردم یاد شده است «ثلاثة أشیاء یحتاج الناس طراً الیه؛ الأمن و العدل و الخصب؛[2] سه چیز است كه همهء مردم به آن نیاز دارند: امنیت، عدالت و فراوانى.»
امام على‏(ع)در بحث از اهداف عالى حكومت، یكى از دلایل پذیرش حكومت را تأمین امنیت براى بندگان مظلوم و محروم و پشتیبانى از آن ها مى شمارد. باز آن حضرت در بیان نقش و اهمیت امنیت مى فرماید: «رفاهیة العیش فى الأمن؛[3] رفاه زندگانى در امنیت است» و «لانعمة أهنا من الامن؛[4] هیچ نعمتى گواراتر از امنیت نیست.»

بهرهء سوم ـ سیاست هاى دفاعى ـ امنیتى از دیدگاه امام چهارم

گفتار اول ـ اهداف غایى و مبانى اصلى
با نگرش ژرف و دقیق به صحیفهء سجادیه، مى توان آموزه هاى دفاعى و امنیتى بیان شده از سوى حضرت را در دعاى بیست و هفتم، كه مربوط به مرزبانان یا سپاهیان سرحدّات اسلامى است، ملاحظه كرد. ضمن این كه دعاى چهل و نهم هم جهت دفع كید و مكر دشمنان وارد شده است. قبل از آن كه دیدگاه هاى دفاعى ـ امنیتى امام سجاد تبیین شود، ذكر چند مقدمه یا نكته لازم است:
اولاً: امنیتِ مبتنى بر نظم و قانون الهى همواره مورد تأكید ائمه معصومین(ع) و از اهداف و آرمان هاى عالى ایشان بوده است. امام سجاد همانند سایر معصومان و همچون دیگر اندیشوران اسلامى، به خاطر ضرورت وجود امنیت و قدرتى نظم آفرین، معتقد به ضرورت وجود حكومت است و همانند جدش امام على‏(ع) حتى حكومت بد و قوانین نامطلوب را، از هرج و مرج و بى قانونى بهتر و آسیب و تباهى اش را كمتر مى داند؛ زیرا در برابر بى قانونى و هرج و مرج، تمام راه هاى نجات مسدود و كلیهء امور و حدود تعطیل مى گردد و فتنه، حاكم مى شود همان طور كه امیرمؤمنان (ع)عدم وجود نظم اجتماعى و قانون مدارى و به دنبال آن برقرارى امنیت را از اسارت انسان در چنگال حیوانى درنده بدتر مى داند و مى فرماید:«امام عادل خیر من مطر وابل (و) سبع حطوم اكول خیر من وال غشوم ظلوم، و وال غشوم ظلوم خیر من فتنة تدوم»[1]
«پیشواى دادگر، از باران پیوسته (كه همه چیز را بارور مى كند) بهتر است، و جانور درنده و آدمخوار، از فرمانرواى ستمكار بهتر است، و فرمانرواى بیدادگر از ادامه هرج و مرج نیكوتراست.»
گفتنى است كه امیرمؤمنان (ع)فراهم كردن امنیت همه جانبه را مقصد اساسى مى دانست كه در سایهء آن، رشد و تعالى مردمان سامان مى یابد.[2] و ایشان اسلام را مایهء امنیت اساسى معرفى كرده و فرموده است:«الحمد لله الذى شرع الاسلام... فجعله أمنا لمن علقه؛[3] سپاس خداى را كه راه اسلام را گشود... و آن را براى هر كه به آن چنگ زند امن قرارداد.»
از این رو، یكى از راه هاى دستیابى به امنیت، آموزش آموزه هاى دینى به مردم است. از سوى دیگر، على‏(ع)از جوانب دیگرى نیز به موضوع امنیت و آرمان تأمین كامل آن پرداخته اند. ایشان دربارهء ضرورت دستگاه اطلاعاتى، در نامه به مالك اشتر و نامه دیگر (نامه 45 نهج البلاغه) بیاناتى دارند. در مورد ضرورت و اهمیت مرزبانى و مرزدارى، سخنان امام (نامهء 33) ناظر بر این موضوع است. از سویى دیگر ضرورت تشكیل سپاه و تقویت نیروهاى رزمى را مى توان در نامه هاى 12 16و 53و خطبه هاى 12 10و 63ملاحظه كرد[4]
بدین ترتیب واضح است كه امام سجاد در این مسیر به جدش اقتدا كرده است.
ثانیاً: همان طور كه پیش تر نیز گفته شد، امام سجاد(ع)نیز در عین ابراز تنفر از زمامداران خودسر اموى، از هدایت و راهنمایى آنان به خصوص آنجا كه حفظ اساس اسلام و مصالح امت اسلامى مطرح بود، كوتاهى نمى كرد. ذكر نمونه و شاهدى بر این مدعا مفید است:
در زمان عبدالملك، خلیفهء اموى، پارچه هایى كه شعار تبلیغاتى مسیحیت (پدر، پسر و روح القدس) بر آن نقش بسته بود. رواج داشت؛ حتى بر پارچه هایى كه در مصر اسلامى مى بافتند، به تقلید از رومیان همان نقش را مى زدند، این كار مورد اعتراض مسلمانان قرار گرفت و از عبدالملك درخواست كردند كه به جاى علامت «تثلیث» نشان توحید بر آن ها نقش كند؛ خبر به امپراتور روم رسید و او از عبدالملك خواست كه از ایجاد هر نوع تغییر و دگرگونى در پارچه هاى بافت مصر خوددارى شود، در غیر این صورت سكه هایى ضرب خواهد كرد كه روى آن ناسزا به پیامبر اسلام نقش بسته باشد؛[1] در آن روز، پول رایج در كشور و بلاد اسلامى، همان سكه هایى بود كه در روم تهیه و ضرب مى شد. وقتى چنین خبرى به عبدالملك رسید، از امام سجاد استمداد كرد، امام طرح استقلال اقتصادى و بى نیازى از سكه هاى رایج روم را پیشنهادكرد و فرمود: باید در كشور اسلامى سكه هاى جدیدى ضرب شود كه در یك روى آن جملهء (شهدالله أنه لا اله اله هو) و در روى دیگرش «محمد رسول الله» حك گردد؛ آنگاه امام (ع)قالب گیرى دقیق و ضرب این جمله ها را به آنان آموخت؛ و طرح آن حضرت عملى شد و سكه هاى اسلامى به بازار آمد و به بهره جویى و استیلاطلبى روم، به عنوان كشور مسیحى بیگانه، خاتمه داده شد.[2]
بدین ترتیب به وضوح مى توان دریافت كه دعاها و راهبردهاى دفاعى مطروحه در دعاى 27صحیفه، به معناى دفاع از ظلم و جور دستگاه هاى حاكمه وقت نبوده و مصالح اساسى اسلام و امت اسلامى را مد نظر داشته است؛ همچنان كه امام (ع)در همین كتاب شریف با زبان راز و نیاز، شكایت هاى خود را از این دستگاه جائر و اسلام ستیز، به گونهء زیر در دعاى چهل و نهم بیان مى دارد و خداى منان را شكر مى گزارد كه وى را از مكاید و دشمنى ها [ى حكومت] مصون داشته است:
«... اى خداى من، چه بسیار دشمنى كه شمشیر عداوت بر من كشید و خنجر كین تیز كرد و نیزه و سنان از خشم من تند نمود و سمومات كشنده بر قتل من آماده ساخت و با تیرهایى كه به هدف مى رسید مرا نشانه كرد و چشمش از مراقبت من به خواب نمى رفت و در دل داشت كه مرا آماج هر رنج و شكنجه قرار دهد و شربت ناگوار مرگ را به من بچشاند....پس تو به قوت و قدرت ازلى مرا یارى كردى و در مقابل دشمن پشت مرا محكم ساختى. آن گاه تندى تیغ دشمن را بر من كند كردى و مرا به شرف و بزرگوارى بر او قدرت و برترى دادى و آن چه از مكر و حیلتش كار بر من محكم كرد همه را به او برگردانیدى.... و اى خدا، چه بسیار ستمگر كه در پى آزار من مكرها اندیشید و دام ها براى شكارم گسترد و از پى جستجویم، موكل و دیده بانانش را بر انگیخت و مانند سبع و درنده اى كه براى شكار خود كمین كرده و در كمین گاه من در انتظار فرصت بود و براى فریب من متملقانه رخسارهء بشاش نشان مى داد و از دل به چشم كینه به من مى نگریست. اى خداى بزرگوار، چون خیانت و خبث سریرتش را دیدى و قبح و زشتى نیت شومش را، تو هم (به قهر و غضب) از مغز سرنگون به چاه و هلاكش كردى و او را به گودال عمیق (كه خود كنده بود) درافكندى...»[1]
امام (ع)همواره در حیات خویش، ضمن پناه بردن به خداوند از شر حكومت هاى جائر وقت، از خداوند بر ضد آن ها دادخواهى مى كرد و یارى مى خواست.
«اى خدا، همیشه تو را به دادخواهى و یارى خواندم و به سوى تو (از شر و ستمهاى دشمنان) پناه جستم و به سرعت اجابت و یارى تو اطمینان كامل داشتم و همانا مى دانستم كه هر كس در سایهء حمایت تو در آید، هرگز مغلوب نخواهد شد. پس اى خدا، مرا به قدرت كامله ات از شر جور و ستم پناه ده...»[2]
هم چنین این نكته بسیار مهم هم باید خاطر نشان شود كه حضرت در دعاى بیست و هفتم صحیفه، به دعا در حق مرزداران اسلامى و نه نیروهاى تحت امر حكام جائر در عرصهء داخلى؛ مى پردازد و بدین ترتیب شائبهء هرگونه همكارى و تأیید اینگونه حكام را برطرف مى سازد.
ثالثاً: درست است كه امام، بسیارى از راهبردهاى دفاعى و امنیتى خود را در قالب راز و نیاز، از خداوند درخواست كرده، ولى بسیار واضح است كه این شیوهء بیانى، متناسب با كلیت عرفانى و انتخاب زبان رمز آلود از سوى امام در این مصحف شریف است. ضمن آن كه مگر نه این است كه هیچ دعایى بدون همراهى عمل داعى مستجاب نخواهد شد؟ پس در واقع مى توان درخواست هاى حضرت از خداوند متعال را به عنوان دستورالعمل هاى قابل اجرا و تجویز قلمداد نمود و تحقق این ادعیهء راهبردى از سوى خداوند را منوط به همراهى عملى مسلمانان دانست و از این دعاه، آموزه هاى لازم دفاعى و امنیتى را استنباط و برداشت نمود.
گفتار دوم ـ آموزه ها و سیاست‌ها
1- نفى هرگونه جنگ و سلطه طلبى و مشروعیت صرف جنگ توحیدى
بر حسب آموزه هاى امام سجاد(ع) جنگ طلبى مذموم و ناپسند بوده و تنها جنگ در راه حق و اهداف توحیدى مورد پذیرش است.
بدین سان، اساس این سیاست، نفى جنگ طلبى است و اگر قرار است جنگى هم موجه باشد، آن، نبرد در راستاى حاكمیت توحیدى و تفكر توحیدى بر همه جاى عالم است. امام (ع)در این راستا براى سپاهیان و مرزداران اسلامى چنین دعا مى فرماید:
«.. و آنها را از جنگ و محاربهء كفار، فراغت براى عبادت بخش و از دفع و طرد آن ها آسوده ساز تا با تو به خلوت و راز و نیاز پردازند و تا آن كه دیگر در معمورهء زمین هیچكس غیر تو را پرستش نكند و پیش احدى جز ذات یگانهء تو، كسى جبهه به خاك مذلت نساید.[1] ... پروردگارا! و این نعمت غلبه و استیلاى مسلمین را در تمام اقطار عالم تعمیم ده.»[2]
همچنین امام (ع) شریعت و عدالت و معرفت خواهى و جهاد در راه استیلاى توحید را از ویژگى هاى سپاهیان اسلام به شمار آورده است:«پروردگارا! هرگاه از قشون اسلام، كه اهل ملت و شرع تو هستند، مرد جنگ جویى با آن كافران به جنگ برخیزد یا آن كه از پیروان سنت و آیینت مردى با عدالت و معرفت، با آن ها به جهاد و دفاع رو آورد، بااین مقصود كه دین توحیدى تو برترى یابد و حزب و سپاه تو نیرومندتر شود و بهرهء خلق از معرفتت بیشتر گردد. تو اى خدا، بر آن مرد جنگ جو و مجاهد، امر جنگ را سهل و آسان گردان و...»[3]
2- تأكیدفوق العاده برامنیت و حفظ حدود و سرحدّات
در واقع آن چه به خوبى بیانگر موضوع امنیت و حفظ سرحدّات بلاد اسلامى است، در این نهفته كه امام، دعاى بیست و هفتم خود را با تأكید بر این موضوع مهم آغاز كرده است:
«پروردگارا! درود فرست بر محمد و آل اطهارش و ثغور و سرحدّات مسلمین را به عزت و جلال خود محفوظ بدار و سپاهیان اسلام را كه به حمایت و نگهبانى مرزهاى كشورهاى اسلامى همت گماشته اند، به قوت و قدرت كامل خود یارى فرما...»[4]
3- تبیین ویژگى هاوصفات لازم جهت نیروهاى نظامى
امام (ع)جهت سپاهیان، صفات و ویژگى هاى متعددى آورده است؛ همانند صبر، ثبات، پایدارى، شجاعت، سلامت جسمى،اخلاق نیكو، حسن سیاست یا تدبیر، شهادت طلبى، رهبانیت در جهاد، خلوص و حسن نیت، عدالت ورزى و دورى از ریا و بدیهى است در هر نظام اسلامى مى بایست در اتصاف نیروهاى نظامى به این صفات كوشید. از آنجا كه این فراز از دعاى بیست و هفتم بلند است، تنها گوشه اى از آن را مى آوریم.امام دربارهء جنگ جویان و مجاهدان اسلامى این گونه دعا مى كند:
«... و از غم و اندوه وحشت جنگ، او را در پناه خود بدار و یاد اهل و اولاد را از خاطرش ببر و حسن نیت بر او اختیار فرما و هم او را بر حسن عاقبت و رستگارى یارى كن.نعمت سلامت و صحتش مستدام بدار و از جبن و ترس و كم دلى دورش دار و شجاعت و پردلى بر او الهام كن و او را سختى و پایدارى نصیب فرما و به نصرت و فتح و ظفر مؤیدش بدار و سیرت خویش و اخلاق نیكو و حسن سیاستش تعلیم ده و در حكم میان خلق، به عدل و سداد و صواب موفقش فرما و از ری، شهرت طلبى و خودنمایى دورش دار و قصدش خالص گردان و به لطف خود همه كار، فكر و ذكر و حركت و سكونش را در راه خود خالص براى حضرتت قرار ده و... سپاه دشمن را در چشم او اندك بنما و شأن و شوكت آن را در قلب او ناچیز گردان...»[1]
بدین ترتیب در سیاست و آموزه هاى دفاعى حضرت سجاد، نیروهاى نظامى نه تنها جنگ طلب، استیلا جو و مظهر اعمال خشونت نامشروع نیستند بلكه مى بایستى از متدین ترین و فرهیخته ترین افراد اجتماع باشند و بدیهى است چنین بینش متعالى دربارهء نیروى نظامى در نوع خود بى نظیر است.
4- تأكید بر ارتقاى كمیّت و كیفیّت نیروهاى انسانى، تسلیحات و كارامدى آن ها
در آموزه هاى امام، كمیت و كیفیت نیروها و تجهیزات نظامى از اهمیت بسزا و تعیین كننده اى برخوردار است و نقش تعیین كننده اى در دستیابى به پیروزى ایفا مى كند. امام از خداى متعال چنین مى خواهد:
«... و عدهء سپاهیان سرحدّى مسلمین را زیاد و سلاح آن ها را مجهز و برّان ساز.»[1]
بنابراین، مشخص است كه ارتقاء كمیت و كیفیت و تجهیز نیروهاى انسانى و تسلیحات نظامى، امرى راهبردى است كه قرآن كریم نیز بر این اهمیت صحه گذارده است.[2]
5- تأمین به موقع تداركات و لجستیك سپاه
با توجه به اهمیت این امر، در كلیهء سیاست هاى دفاعى و نظامى، حضرت از خدا چنین استمداد مى كند:
«و اى خدا، تو خود مدیر بر امرشان باش و قوت و آذوقهء آن ها را پى در پى، بى رنج انتظار، عطا فرما و تو خود به تنهایى مؤونهء آن ها را تكفل كن...»[3]
6- ضرورت ایجادالفت،هماهنگى وهمدلى در سپاهیان
امام در دعاى خود با عبارت «و احرس حوزتهم و امنع حومتهم و الّف جمعهم»[1] از خداوند متعال مى خواهد كه حدود و جوانب لشكریان اسلام، حفظ و مستحكم گشته و دل هاى سپاهیان با هم جمع و هماهنگ گردد. بدیهى است از این منظر، سپاه اسلام با انس، الفت و اتحاد و اتفاق و وحدت روحى؛ قدرت بیشترى یافته و دیگر دشمن نخواهد توانست با نفاق افكنى و اختلاف انگیزى، مایهء تضعیف عزت و قدرت آن ها شده و سپاهیان و مرزداران اسلامى را با نفاق افكنى ذلیل و ناتوان سازد.
7ـ ضرورت كسب اطلاعات كافى از دشمن و بهره گیرى از حیله ها و تدابیر جنگى
حضرت سجاد(ع)از خداوند متعال مى خواهد كه به سپاهیان سرحدّات اسلامى، شناخت، علم و بصیرت لازم نسبت به دشمن و اطلاع از حیله ها و تدابیر جنگى را اعطا نماید و جملهء زیباى امام در این باره چنین است:«... و الطف لهم فى المكر.... و عرفهم ما یجهلون و علمهم ما لا یعلمون و بصرهم ما لایبصرون»[2]
به خوبى روشن است كه در این فقره از دعا، داشتن تدبیر دقیق و اطلاعات و شناسایى هاى لازم از دشمن، امر لازمى شمرده شده و در واقع ناظر بر این موضوع است كه در آموزه ها و سیاست دفاعى، داشتن راهبردهاى جنگى و اطلاعات كامل از خصم، همواره امرى الزامى است.
با توجه به كاربرد كلمهء «مكر» در این فراز از دعا باید این نكته خاطر نشان شود كه در بسیارى از روایات، كاربرد مكر یا حیله و خدعه علیه دشمن، بر خلاف «غدر» صحیح و لازم شمرده شده است؛ زیرا مكر یا حیله، خود نوعى راهبرد و تدبیر جنگى است در حالى كه «غدر»، یا پیمان شكنى، عملى غیر اسلامى و غیر انسانى و بر خلاف مروت و جوانمردى محسوب گشته است؛ لذا روایات بسیارى با مردود دانستن غدر یا پیمان شكنى، جنگ را نیرنگ دانسته و كاربرد نیرنگ یا فریب را كاملاً مجاز توصیه مى كند.[1]
8ـ ضرورت بسیج و آمادگى دائمى نظامى و آماده سازى مداوم نیرو
در آموزه هاى دفاعى ـ امنیتى صحیفه سجادیه، مشاركت همگانى مردم در امر دفاع توصیه شده و براى مساهمت و آماده سازى و بسیج نیرو و امكانات، راه هاى مختلفى عرضه شده است؛ از جمله مى توان به مشاركت مالى، مشاركت در تأمین مایحتاج نظامى و غیرنظامى سپاهیان و مرزداران، و هرگونه مساعدت در تشویق و ترغیب مستقیم و یا غیرمستقیم امر جهاد و مجاهدان اشاره كرد: فرازى از صحیفه كه این معانى از آن برداشت مى شود چنین است:
«پروردگارا! هر مسلمانى كه فرزند مجاهد و جنگجویى یا مرابط و سرحدّدارى در خانه خود واگذارد یاآن كه از جانشینانش كسى را بر این كار صالح، مهیا سازد و یا به قسمتى از مالش یا سلاح و لوازم جهادش به مسلمانى اعانت و یارى كند یا وى را به تشویق و ترغیب براى امر جهاد برانگیزد و یا آن كه به حضورش كسى را دعوت به پیروى او كند یا در غیابش حركت و تعظیم و تكریم او را رعایت كند، پروردگارا! تو چنین كس را زبون مكن و به مانند آن كس كه خود جهاد مى كند، اجر و پاداش عطا فرما!»[2]
همچنین، حضرت سجاد، با ضرورى دانستن نیت و قصد الهى در جهاد و دفاع، براى ناتوانان از شركت در دفاع از بلاد اسلامى، كه داراى نیت قلبى اهتمام به امر دفاع و جهاد هستند، اجر و ثواب مجاهدان اسلامى قائل است.[3]
9ـ تأكید بر قاطعیت در نبرد و كسب پیروزى نهایى
تاریخ به خوبى گواه است كه بسیارى از مبارزات حق جویانه، به دلیل ساده اندیشى و یا سستى در مبارزه و ضعف در دستیابى به پیروزى نهایى و یا مسالمت جویى نابجا با دشمنان به ثمر نرسیده است. امام سجاد با وقوف به این امر، ویژگى پیروزى مطلوب در مبارزه با دشمنان را فرار و هزیمت دشمنان و پراكنده سازى و قطع طمع آنان نسبت به بلاد اسلامى و مذلت كامل ایشان به حساب مى آورد و چنین پیروزى و عقوبت متجاوزین را مایهء عبرت گیرى سایرین به شمار مى آورد. امام، ویژگى پیروزى ضرورى و صفات دشمن مغلوب را در این فراز از دعا، بدین گونه شرح مى دهد:
«... چنان مقهورشان ساز كه پیروانشان همه متفرق و فرارى شوند و پیروانشان را به واسطهء شكست آنان، به نكال و عقوبت و عذاب سخت در افكن تا به خزى و مذلت آن ها دشمنان بعد از اینان (عبرت گیرند) و قطع طمع از پیروزى كنند[1] ... كه تا آخرین افراد مشركین را به قتل و اسارت هلاك گردانى و ریشه شوكت و اقتدار آن ها را از بیخ و بن بركنى.»[2]
10ـ تقویت ایمان سپاهیان، رمز پایدارى و مقاومت در جنگ
از منظر امام، تقویت ایمان سپاهیان و مرزبانان، با عارى نمودن فكر و ذهن آن ها از امور فتنه انگیز و فریبندهء دنیوى و یادآورى وعده هاى الهى و نعمت هاى بهشتى براى آنان، باعث استقامت و پایدارى آن ها در جنگ خواهد گشت و بدین سان نه تنها ایشان روى از جنگ برنخواهند تابید كه حتى خیال فرار از آوردگاه هم به ذهن آن ها خطور نخواهد كرد.[3]
11ـ راهكارها یا راهبردهاى عمومى مقابله با دشمن
حضرت سجاد جهت كاهش تأثیر نیروى نظامى دشمن و مقابله باآن ه، به ارائهء راهبردهاى دفاعى و تقابلى لازم پرداخته است كه البته به صورت درخواست از خداى متعال و به صورت زیر تبیین گردیده است:
1ـ ممانعت از دستیابى دشمن به تسلیحات
«میان دشمنان و اسلحه جنگ شان جدایى انداز.»[1]
2ـ نابودى نقاط و مناطق پشتیبانى و تداركات.
«و محل وثوق آن ها را نابود گردان.»[2]
3ـ ممانعت از دستیابى دشمن به تداركات.
«میان آن ها را با محل آذوقه شان دورگردان.»[3]
4ـ كاربرد عوامل گمراه سازى و فریب دشمن.
«از راه پیشرفت، آن ها را حیران و سرگردان ساز و هر جارو كنند گمراهشان گردان.»[4]
همچنین در فراز دیگرى از این دعا، حضرت جمله اى دارند كه به نظر مى رسد مى توان از آن ضرورت استفاده از عملیات جنگ روانى را فهم و توجیه كرد؛ آنجا كه مى فرمایند:«پروردگارا! تو دل هاى آن ها را از ایمنى و آرامش خالى گردان و قواى بدنى آن ها را ضعیف ساز و قلوبشان را از فكر مكر و حیله و فساد غافل دار.»[5]
5ـ ممانعت از كمك رسانى همدستان و هم پیمانان و قطع كمك آنان.
«مدد و كمك همدستان و هم پیمانانشان را از آنان قطع كن.»[6]
6ـ مقابله با سیاست اعلامى و تبلیغاتى دشمن.
«دستشان را از هر طرف كوتاه و زبانشان را از سخن (به زیان اسلام و تبلیغ علیه مسلمین) قطع كن!»[7]
7ـ ایجاد نزاع میان دشمنان و تفرقه اندازى و اختلاف كلمه میان آن ها.
«پروردگارا! تو مشركان را به جنگ و نزاع با مشركان مشغول دار تا به اطراف و حدود دیار مسلمین دست درازى نتوانند كرد و آن ها را عوض مسلمین به نقص و كاهش (جان و مال) گرفتار ساز و به واسطهء اختلاف كلمه و تفرقه از تجمع و اتفاق بر ضد مسلمین باز دار!»[8]
8ـ تضعیف سامانهء فرماندهى دشمن.
«و اركان آنها (یعنى سران و شجاعانشان) را از مقاومت در مقابل رجال مسلمین ضعیف ساز وسست گردان وآنان را ازمبارزه با قهرمانان و شجاعان سپاه اسلام ترسان و هراسان ساز!»[1]
9ـ راهكارها یا راهبردهاى ویژه در مقابله با دشمن
در فرازهاى نسبتاً پرحجمى از دعاى بیست و هفتم، امام زین العابدین 7بدترین و سنگین ترین نفرین ها و بدخواهى ها را در حق دشمنان اسلام و متجاوزین به بلاد اسلامى و حتى چارپایان و گیاهان محیط زیست آن ها نموده است و این پرسش بحث انگیز مطرح مى شود كه آیا از نفرین هاى مذكور كه به درگاه الهى شده است مى توان راهبردى در مقابله با این دشمنان، استنتاج نمود؟ و آیا بیانات امام مى تواند بر كاربرد دفاعى جنگ هسته اى یا میكروبى و بیولوژیك علیه دشمنان متجاوز صحه گذارده و آن را هم تجویز كند؟
بیان امام چهارم چنین است:«پروردگارا! براى هلاك دشمنان، در آبهایشان وبا[2] و طاعون و در طعام هایشان امراض دیگر داخل ساز و بلادشان را به بلاى خسوف و زلزله ویران گردان و پیوسته دیارشان را به سنگ باران، خراب ساز و به خشكسالى و قحطى دچار كن و آذوقهء آن ها را در خشك و بى گیاه ترین سرزمین و دورترین اماكن از آن ها قرار ده و حصار آن اماكن را مانع دسترسى به آذوقه شان بگردان تا سپاه دشمن به جوع و گرسنگى ممتد و مرض سخت به هزیمت افتد.[1] خدایا! تو رَحِم زنان و پشت مردان دشمن را عقیم و محروم از فرزندان ساز و چارپایان و انعامشان را مقطوع النسل گردان و به آسمانشان اجازه یك قطره بارش مده و به زمین شان اجازه روییدن گیاهى نفرما و به جاى آن، باران، حیوانات و نباتات دیار اهل اسلام را پربار ساخته و بدین سان آنها را نیرومند و محفوظ ساز.»[2]
با وجود امكان برداشت هاى متفاوت از این دو فراز از دعاى بیست و هفتم و با توجه به اهمیت بیش از حد مقولهء حفظ اساس اسلام و امنیت و ثغور بلاد و امت و جامعهء اسلامى، نظر نگارنده بر آن است كه مى توان از این بخش از دعا به جواز و امكان كاربرد دفاعى و اضطرارى جنگ افزارهاى غیرمتعارف و با توان نظامى و تخریبى قوى تر صحه گذاشت، هر چند دامنهء جغرافیایى و نظامى و كاربردى این تسلیحات مى بایستى در پایین ترین حد ممكن و پایین‌ترین آستانه كفایت باشد تا كمترین میزان آسیب هاى انسانى، جانورى و گیاهى تحمیل گردد، ضمن آن كه ضرورتاً باید با دشمنان قبل از چنین كاربردى به اتمام حجت هاى لازم مبادرت نمود.
همچنین بدیهى است كه بخش زیادى از واردسازى چنین خسارت هایى به دشمن تنها در پرتو استفاده از سلاح هاى غیرمتعارف ممكن است و از سوى دیگر عقل حكم مى كند كه انسان خود نیز در مسیر تحقق دعاى خویش از هیچ كوشش و عملى در آن راستا كوتاهى نكند و لذا به نظر مى رسد كه بیانات امام چهارم در این بخش از دعاها نیز مى تواند جنبه دستورالعملى و تجویزى داشته باشد و یا دست كم تجویز این گونه سلاح ها را در اشكال تاكتیكى با قدرت تخریب محدود و در حالت اقدام دفاعى و مقابله به مثل، توجیه و ضرورى سازد.[3]

استنتاج

مقاله حاضر بیانگر آن است كه بر خلاف تصورات غلطى كه ممكن است از امام چهارم (ع) در افواه عامهء مردم وجود داشته باشد مبنى بر این كه حضرت، بخش زیادى از عمر خود را در انزوا و عزلت از عرصه هاى سیاسى و اجتماعى گذرانیده و تنها به دعا و مناجات مشغول بوده است، در حالى كه امام با شجاعت و صلابت و با تدبیر در كلیهء عرصه هاى مزبور حضور فعال داشته و كتاب ارجمند صحیفه سجادیه بهترین شاهد این مدعا است. به علاوه حضرت، با وجود آن كه در شرایط بسیار حاد سیاسى و اجتماعى و عصرى پرتلاطم مى زیسته اند و با چندین خلیفه جائر و متغلب اموى، هم عصر بوده اند، بااین حال به تنویر مستمر افكار عمومى و تلاش بر انجام اصلاح مردم و جلوگیرى از انحرافات دینى در سطوح مختلف سعى بلیغى نمودند. همچنین امام با وجود تنفر از زمامداران اموى و مقابله با دستگاه جائر، از هدایت و راهنمایى آن ها به خصوص آنجا كه حفظ اساس اسلام و مصالح امت اسلامى مطرح بود، كوتاهى نمى كردند و دقیقاً در همین راستا و جهت حفظ اساس این دیانت شریف، منظومه فكرى و آموزه هاى نظرى و عملى خود را در باب مسائل دفاعى و امنیتى و جهت مرزبانى بلاد اسلامى در دعاى بیست و هفتم تدوین نمودند و بدین ترتیب و بر مبناى مستندات این پژوهش مى توان با قاطعیت ابراز نمود كه صحیفه و مصحف شریف سجادیه،شامل دكترین و آموزه هاى دفاعى ـ امنیتى بسیار منسجم و كم نظیرى است كه توسط امام سجاد، با رویكردى ظلم ستیزانه و در عین عدم تأیید حكومت هاى جائر وقت، و به خاطر حفظ اسلام و مصالح امت اسلامى و مقابله با تهدیدها و تهاجمات بیگانگان، طراحى واندیشیده شده و مى توان در حال حاضر نیز بدان اتكا و استناد نمود.
منبع: فصلنامه حكومت اسلامی ، شماره 44

نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، صحیفه سجادیه، امام سجاد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی
زیارت عاشورا

سوره قرآن
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic