امام سجاد علیه السلام قالَ الاْ مامُ عَلی بنُ الْحسَین، زَیْنُ الْعابدین عَلَیْهِ السَّلامُ: ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ مِنَ الْمُؤمِنینَ كانَ فی كَنَفِ اللّهِ، وَ أظَلَّهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فی ظِلِّ عَرْشِهِ، وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ ‏الْیَوْمِ الاْكْبَرِ: مَنْ أعْطی النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، و رَجُلٌ لَمْ یَقْدِمْ یَداً وَ رِجْلاً حَتّی یَعْلَمَ أنَّهُ فی طاعَةِ اللّهِ ‏قَدِمَها أوْ فی مَعْصِیَتِهِ، وَ رَجُلٌ لَمْ یَعِبْ أخاهُ بِعَیْبٍ حَتّی یَتْرُكَ ذلكَ الْعِیْبَ مِنْ نَفْسِهِ.(1) سه حالت و خصلت در هر یك از مؤمنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش ‏الهی می‌باشد و از سختی‌ها و شداید محشر در امان است. اوّل آن كه به مردم چیزی را دهد كه از آنان برای خویش می‌خواهد (آنچه برای خود می‌پسندد را به آنان عطا كند). دوّم آن قدم از قدم برندارد تا آنكه بداند آن حركتش در راه اطاعت خداست یا معصیت و نافرمانی او سوّم از برادر مومن خود (به عیبی كه در خود نیز دارد ) عیب جویی نكند تا آنكه آن عیب را از خودش دور سارد tag:http://imam4.mihanblog.com 2020-05-30T05:51:35+01:00 mihanblog.com امام سجاد علیه السلام در آینه فضائل 2017-03-28T14:43:41+01:00 2017-03-28T14:43:41+01:00 tag:http://imam4.mihanblog.com/post/90 رحمان نجفی علی بن حسین بن علی بن ابی طالب، معروف به امام سجاد و زین العابدین، چهارمین امام شیعیان است.ایشان در واقعه کربلا حاضر بود ولی به علت بیماری در جنگ شرکت نداشت. فرآوری: محمد باعزم - بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان بعد از امام حسین (علیه السلام) مقام امامت به فرزندش امام علی بن الحسین (علیهماالسلام) رسید، او را «ابومحمد» و «زین العابدین» می خواندند و گاهی «ابوالحسن» یاد می کردند. مادرش «شاه زنان» دختر کسری (آخرین پادشاه سلسله ی ساسانی) بود که به او «شهربانویه» می گفتند. امیرمؤمنان عل علی بن حسین بن علی بن ابی طالب، معروف به امام سجاد و زین العابدین، چهارمین امام شیعیان است.ایشان در واقعه کربلا حاضر بود ولی به علت بیماری در جنگ شرکت نداشت.
فرآوری: محمد باعزم - بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
م

بعد از امام حسین (علیه السلام) مقام امامت به فرزندش امام علی بن الحسین (علیهماالسلام) رسید، او را «ابومحمد» و «زین العابدین» می خواندند و گاهی «ابوالحسن» یاد می کردند. مادرش «شاه زنان» دختر کسری (آخرین پادشاه سلسله ی ساسانی) بود که به او «شهربانویه» می گفتند. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) حریث بن جابر حنفی را کارگزار جانب مشرق قلمرو حکومت (اسلامی) قرار داد بعدا حریث دو دختر یزدگرد (سوم) را برای علی (علیه السلام) فرستاد و آن حضرت، شهربانویه را به حسین (علیه السلام) بخشید و از او امام زین العابدین (علیه السلام) به دنیا آمد و دیگری را به محمد بن ابوبکر بخشید، که از او قاسم بن محمد، متولد شد و قاسم و امام سجاد (علیه السلام) باهم پسرخاله هستند. و امام سجاد به سال 38 هجری (پنجم شعبان) در مدینه متولد شد، دو سال از آخر عمر جدش امیرمؤمنان علی (علیه السلام) را درک کرد و دوازده سال از عمر عمویش امام حسن (علیه السلام) را درک نمود و 23 سال با پدرش امام حسین (علیه السلام) بود و بعد از پدر، 34 سال عمر کرد و سرانجام (بنابر مشهور، در روز 25 محرم) سال 95 هجری در سن حدود 56 سالگی در مدینه از دنیارفت و دوران امامت او 34 سال بود و قبرش در  قبرستان بقیع (واقع در مدینه) در کنار قبر عمویش امام حسن (علیه السلام) است. .

برگی از کتاب علم امام علیه السلام

کتاب شریف صحیفه سجادیه که حاوی ادعیه و مناجات های چهارمین پیشوای شیعیان است، یکی از بزرگترین و مهمترین گنجینه های حقایق و اسرار الهی به شمار می رود، به همین خاطر به القابی چون «انجیل اهل بیت » و «زبور آل محمد» و «اخت القرآن » مشهور گشته است و نظر به اهمیت و عظمت این کتاب، شرح های زیادی بر آن نوشته شده که صاحب کتاب «الذریعة » ، چهل و هفت شرح را نام برده است .

دانشمندان و علمای بزرگ، پس از عمری تلاش و تعلیم و تعلم برای بیان کردن یا نوشتن مطلبی، زمان زیادی را به مطالعه و کنکاش می پردازند، ولی امام سجاد علیه السلام این مضامین بلند و مطالب عالی را در وقت مناجات با خالق خویش و در هنگامی که تمام توجه اش به معبود، معطوف بوده، نجوا می کرده است، و این نیست مگر جوششی از چشمه علم لدنی آن امام معصوم .

علاوه بر صحیفه سجادیه، رساله گران بهایی از آن حضرت به یادگار مانده که همچون پرتویی از نور، روشنی بخش راه انسان هاست . در این اثر جاوید که «رسالة الحقوق » نام دارد، 51 حق و وظیفه برای انسان بیان شده که از حقوق خداوند بر انسان و سپس حقوق اعضاء و جوارح شروع و به حقوق اهل ذمه ختم شده است.

علی بن حسین بن علی بن ابی طالب، معروف به امام سجاد و زین العابدین، چهارمین امام شیعیان است.ایشان در واقعه کربلا حاضر بود ولی به علت بیماری در جنگ شرکت نداشت. لشکر عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) او را همراه اسیران کربلا به کوفه و شام بردند.

شجاعت امام علیه السلام

امام سجاد (علیه السلام) که در کلیه ی صفات حمیده و فضایل اخلاقی زبانزد خاص و عام بود، در شجاعت و قوای روحی و ثبات دل و جرأت و شهامت نیز به حد کمال بود. سخنان آن حضرت در پاسخ عبیدالله بن زیاد ظالم و ستمگر، به وقتی که امر به قتل وی داده بود خود بالاترین دلیل بر شجاعت و شهامت آن حضرت است؛ به این ترتیب که خطاب به عبیدالله فرمود: ای پسر زیاد، مرا به مرگ تهدید می کنی؟ تو نمی دانی که قتل برای ما امری عادی و شهامت مایه ی کرامت و مباهات ماست. و آنگاه که از کوفه وی را به اسارت می بردند تا موقعی که به شام رسیدند با هیچ یک از آنها که با وی بودند لب به سخن نگشود. چنان که محفر بن ثعلبه که به این امر فجیع دست زده بود چون به دربار یزید رسید در این مورد آن چه را که خود فکر می کرد گفت اما یزید نیز در جواب محفر گفت: آن که مادر محفر زایید فاجرتر و لئیم تر از هر کس دیگر است. و سخنان آنحضرت در برابر یزید خود دلیل بارزی بر شهامت و شجاعت اوست. و آن به هنگامی بود که یزید بر مسند حکومت و قدرت تکیه داشت. امام زین العابدین (علیه السلام) خطاب به پسر معاویه چنین گفت؛ ای پسر معاویه و هند و صخر، تو خود می دانی که پرچم رسول الله (علیه السلام) در جنگ بدر و احد و احزاب بر دست جدم علی بن ابی طالب (علیه السلام) قرار داشت؛ اما پدر تو و جد تو پرچم کفار را به دست داشتند.
و در جای دیگر نیز به همین ترتیب یزید را مخاطب ساخت و گفت: وای بر تو، اگر به این فاجعه ای که دامن خود را آلوده ساخته ای کمی اندیشه می کردی؛ آن وقت به کوه و بیابان گریخته و فرش خود را جز خاکستر قرار نمی دادی.اکنون بر تو بشارت باد که سرانجام انگشت ندامت بر دهان می گیری و به ذلت و خواری و زیان بزرگی گرفتار خواهی شد.


منابع:
1.سیره معصومان ( علیهم السلام )
2.دانشنامه حوزه
3.نگاهی بر زندگی دوازده امام ( علیهم السلام )
]]>
نگاهی کوتاه به زندگی امام سجّاد(علیه السلام) 2016-12-21T13:08:19+01:00 2016-12-21T13:08:19+01:00 tag:http://imam4.mihanblog.com/post/87 رحمان نجفی نویسنده: آیت الله سیدعلی حسینی میلان بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله ربّ العالمین، والصّلاة و السلام علی محمّد و آله الطاهرین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الأوّلین و الآخرین. از آثار اعتقادی ارزشمند شیعه، کتاب منهاج الکرامة فی معرفة الإمامة است که علامه حلی (رحمه الله) آن را به رشته تحریر درآورده اند. ما شرح مبسوطی بر این اثر فاخر نگاشته و در ضمن آن، به شبهه های مطرح شده از سوی ابن تیمیه-در کتاب منهاج السنة-نیز پاسخ داده ایم. در آن اثر
نویسنده: آیت الله سیدعلی حسینی میلان

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین، والصّلاة و السلام علی محمّد و آله الطاهرین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الأوّلین و الآخرین.
از آثار اعتقادی ارزشمند شیعه، کتاب منهاج الکرامة فی معرفة الإمامة است که علامه حلی (رحمه الله) آن را به رشته تحریر درآورده اند.
ما شرح مبسوطی بر این اثر فاخر نگاشته و در ضمن آن، به شبهه های مطرح شده از سوی ابن تیمیه-در کتاب منهاج السنة-نیز پاسخ داده ایم.
در آن اثر درباره زندگی نامه امامان معصوم (علیهم السلام) سخن به میان آمده است. ما به دلیل اهمیت مباحث یاد شده زندگی نامه امامان معصوم (علیهم السلام) را به طور جداگانه و در قالب سلسله مقالاتی به خوانندگان تقدیم می نماییم.

******

علامه حلّی (رحمه الله) در نگاهی کوتاه به زندگی امام سجّاد(علیه السلام) می نویسد:
حضرت علی بن حسین(علیهما السلام) روزها روزه می گرفت و شب ها به نیایش با خدای سبحان می پرداخت و قرآن تلاوت می نمود.
آن بزرگوار هر شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند و پس از هر دو رکعت، به گونه ای که از ایشان و پدرانش (علیهم السلام) نقل شده، به درگاه خداوند دعا می کرد. آن گاه هم چون فردی ناراحت صحیفه را کنار می گذاشت و می فرمود:
أنّی لی بعبادة علی(علیه السلام)؟!
من کجا و عبادت علی(علیه السلام) کجا؟!
امام سجاد(علیه السلام) بسیار می گریست؛ به طوری که اشک، گونه هایش را ساییده بود. حضرتش آن قدر سجده کرد که او را «ذو الثفنات؛ صاحب پینه ها» لقب دادند. رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز آن حضرت را «سیدالعابدین؛ سَروَر عابدان» لقب دادند.
هنگامی که هشام بن عبدالملک به حج رفت، کوشید دست خود را به حجرالاسود برساند. اما به دلیل شلوغی و فراوانی جمعیت موفق نشد.
ولی وقتی امام سجاد(علیه السلام) آمد، مردم به احترام ایشان از کنار حجرالاسود کنار رفتند تا حضرتش بتواند آن را لمس کند؛ به طوری که هیچ فرد دیگری جز ایشان در کنار حجرالاسود نبود. در این هنگام هشام پرسید: این فرد کیست؟
فرزدق در پاسخ به هشام این ابیات را سرود:

هذا الّذی تعرف البطحاءُ وطأته ... والبیتُ یعرفه و الحِلُّ و الحَرَمُ

هذا ابن خیر عبادالله کلّهمُ ... هذا التقیُّ النَّقیُّ الطاهرُ العَلَمُ
یکادُ یُمسِکُهُ عِرفانَ راحتِه ... رُکنُ الحطیمِ إذا ما جاء یَستلمُ
إذا رَأتْهُ قریشٌ قال قائلُها ... إلی مکارمِ هذا ینتهی الکرمُ
إن عُدّ أهلُ التُّقی کانو أئمَّتَهم ... أو قِیلَ: مَن خیر خلق الله؟ قیل: هُمُ
هذا ابن فاطمة إنْ کنتَ جاهله ... بجَدِّه أنبیاءُ الله قد خُتموا
یُغضی حَیاءً و یغضی من مَهابته ... فما یُکَلَّمُ إلّا حینَ یبتسمُ
ینشقُّ نورُ الهُدی عن صُبح غُرَّتِهِ ... کالشمس تَنجاب عن إشراقها الظُّلمُ
مشتقّةٌ من رسول الله نَبْعَتُهُ ... طابَتْ عَناصِرُهُ وَ الخِیمُ والشِّیَمُ
الله شرّفه قِدْماً و فضّله ... جری بذاکَ له فی لَوحةِ القلمُ
مِنْ مَعشَر حُبّهم دِینٌ وَ بُغضُهُم ... کُفْرٌ وَ قُربُهُم مَلْجاً وَ مُعْتَصمُ
لا یَستطیع جَوادٌ بُعْدَ غایتهم ... و لا یُدانیِهِمُ قومٌ وإن کَرمُوا
هُمُ الغیوثُ إذا ما أزمةٌ أزِمَتْ ... و الأُسْدُ أُسدُ الشُّری و الرأیُ مُحْتَدِمُ
لا ینقصُ العُسرُ من أکفّهِمُ ... سیّانَ ذلک إن أثْرَوا وإن عَدِموا
ما قال «لا» قطُّ إلّا فی تشهّده ... لو لا التشهّدُ کانت لاؤهُ نَعمُ
یُستَدْفَعُ السوءُ و البلوی بحبّهُم ... و یُستَرَقُّ به الإحسانُ و النِّعَمُ
مقدّمٌ بعد ذِکرالله ذِکرُهُمُ ... فی کلِّ برٍّ، و مختومٌ به الکلمُ
مَن یعرف الله یعرفْ او لویّة ذا ... الدینُ مِنْ بیتِ هذا نالَهُ الأُمم
و لیس قولُکَ مَنْ هذا بضائِرهِ ... العُرْبُ تعرفُ مَن أنکَرْتَ و العَجَمُ

این (کسی که می گویی او را نمی شناسی) همان است که سرزمین بطحاء (=مکّه) جای گام هایش را می شناسد. خانه خدا، منطقه حرم و خارج آن، همگی او را می شناسند.
این مرد، فرزند برترین بندگان خداست، او همان شخصیت پرهیزکار و پاکیزه ای است که نشانه (و میزانی برای هدایت و تقوا در میان بندگان خداوند) است.
هرگاه می آید که به حجرالاسود دست بکشد، رکن حطیم به سبب شناختن دست او می خواهد آن را بگیرد و رها نکند.
هرگاه قریش او را می بیند سخنگوی آن می گوید: به بزرگواری این شخص، کرم و بزرگواری پایان می پذیرد. اگر پرهیزکاران شمرده شوند ایشان پیشوای آنانند، و اگر گفته شود: بهترین خلایق کیست؟ گفته می شود: ایشان هستند.
اگر تو را نمی شناسی، بدان که او پسر فاطمه است و با پدربزرگ او پیامبران ختم شده اند.
او از حیا و شرمی که دارد چشم فرو می بندد و از هیبت او چشم ها فروبسته می شوند و با او سخن گفته نمی شود مگر آن گاه که لبخند بر لب دارد.
نور هدایت از سفیدی پیشانی او طلوع می کند، هم چو خورشیدی که از دمیدنش تاریکی ها از میان می روند.
او از چشمه وجود رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) جوشیده و خلق و خوی و سرشت او پاکیزه است.
خدایش از دیرباز او را شرف و فضیلت داده و قلم سرنوشت برای او چنین رقم زده است.
از گروهی است که دوستی ایشان دین، دشمنی ایشان کفر و نزدیک شدن به آنان مایه نجات و پناهگاه است. هیچ اسب تندروی نمی تواند به نهایت مقام ایشان که بسیار دور است برسد و هیچ قومی هر قدر بزرگواری نماید، به آنان نزدیک نمی شود.
هرگاه سختی و خشکسالی پیش آید ایشان ابرهای باران زا (فریاد رسان) هستند و چون کارزار گرم می شود، هم چون شیران بیشه شُری(1) هستند و عقل (در این جا از عظمت آن بزرگواران) می سوزد و نابود می گردد.
سختی و گرفتاری چیزی از بخشش نعمت دست های ایشان را کاهش نمی دهد؛ چه در حال توان گری و چه در حال تنگدستی، نعمت از ایشان یکسان فرو می ریزد.
هرگز کلمه «لا» بر زبان نیاورد مگر در تشهّد نماز و اگر در آن مقام نیز نیازی به منزّه دانستن خدا از هر شریکی نبود، آن جا نیز به جای «لا» کلمه «بله» بکار می برد.
با دوستی ایشان، بدی و گرفتاری برطرف می شود و احسان و نعمت های الهی بدست می آید.
پس از نام خدا، نام ایشان در هر آغازی مقدم است و کلام به آن ختم می شود.
هر کس خدا را بشناسد مقام ولایت و سزاوارتر بودن این مرد را نیز می شناسد و مردم و ملت ها دین را از خانه این مرد دریافته اند.
سخن تو که «او را نمی شناسم»، به او ضرری نمی رساند، به درستی که عرب و عجم او را می شناسند. وقتی هشام این ابیات را شنید، خشمگین شد و فرمان داد فرزدق را در مکانی بین مکه و مدینه زندانی کنند.
پس از این ماجرا حضرت امام سجاد(علیه السلام) برای فرزدق هزار دینار فرستاد.
اما او این مبلغ را نپذیرفت و عرض کرد: من این اشعار را از روی خشم بر دشمنان شما، برای خدا و رسولش سروده ام، پس برای آن پاداش نمی گیرم.
امام سجاد(علیه السلام) فرمود:
نحن أهلُ بیت لا یعود إلینا ما خرج منّا؛
ما خاندانی هستیم که اگر عطا کنیم، دیگر باز پس نمی گیریم.
آن گاه بود که فرزدق نیز آن مبلغ را پذیرفت.
امام سجّاد (علیه السلام) در مدینه، به گروهی از مردم رسیدگی می کردند و شبانه به آن ها روزی می دادند. اما آنان نمی دانستند که این شخص نیکوکار کیست.
وقتی مولای ما امام سجاد (علیه السلام) به شهادت رسید، روزی این گروه قطع شد. در این هنگام شناختند چه کسی به آنان رسیدگی می کرده است.

عبادت شبانه روزی

علامه حلّی (رحمه الله) فرمود:
حضرت علی بن حسین(علیهما السلام) روزها روزه می گرفت و شب ها به نیایش با خدای سبحان می پرداخت و قرآن تلاوت می نمود. آن بزرگوار آن قدر سجده می کرد که مواضع سجده او هم چون زانوی شتر پینه بسته بود، به گونه ای که آن بزرگوار را «ذوالثفنات؛ صاحب پینه ها» لقب دادند.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز ایشان را «سیدالعابدین؛ سرور عابدان» لقب دادند.

دیدگاه ابن تیمیه

ابن تیمیه می نویسد:
علی بن حسین(علیهما السلام)، یکی از تابعین بزرگ و در علم و دین از سران تابعین بوده است. او از پدرش، ابن عباس، مسور بن مخرمه، ابورافع غلام پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) (2) و از سه ام المؤمنین عایشه، ام سلمه و صفیه، از مروان بن حکم، سعید بن مسیب، عبدالله بن عثمان، ذکوان غلام عایشه و دیگران روایت نقل کرده است.
ابوسلمة بن عبدالرحمان، یحیی بن سعید انصاری، زهری، ابوزناد، زید بن اسلم و فرزندش ابوجعفر(امام باقر(علیه السلام)) از او روایت نقل کرده اند.
یحیی بن سعید می گوید: علی بن حسین(علیهما السلام) با فضیلت ترین هاشمی است که در مدینه دیده ام.
محمد بن سعد در الطبقات الکبری می نویسد:
علی بن حسین(علیهما السلام) ثقه، امین، عالی و والامقام بود و روایات بسیاری را نقل کرده است.
در روایتی حمّاد بن زید می گوید: از علی بن حسین (علیه السلام)-که با فضیلت ترین هاشمی است که من دیده ام-شنیدیم که می گفت:
یا ایّها الناس! أحبّونا حبّ الإسلام، فما برح بنا حبّکم حتّی صار عاراً علینا؛
ای مردم! آن گونه که اسلام روا می دارد، ما را دوست داشته باشید؛ زیرا دوستی های افراطی شما، مایه ننگ و عار برای ماست.
شیبة بن نعامه می گوید: علی بن حسین(علیهما السلام) در ظاهر به گونه ای رفتار می کرد که گویی به کسی احسان نمی کند و بخل می ورزد، اما وقتی از دنیا رفت، دیدند که او به طور پنهانی غذای یکصد خانه وار را در مدینه تأمین می کرده است.
خشوع، صدقه دادن پنهانی و دیگر فضیلت های او (امام سجاد علیه السلام) معروف و شناخته شده است، به گونه ای که او به دلیل شایستگی و دین داری، از کنار مجالس بزرگان عبور می کرد و با زید بن اسلم، غلام عمر بن خطاب-که در میان تابعان از بهترین علما و دینداران بود-هم نشین می شد.
به او گفته شد: هم نشینی با قوم خودت را رها می کنی و با این فرد هم نشین می شوی؟!
پاسخ می داد: انسان همان جایی می رود که صلاح دل خویش را بیابد.
اما این که او (علامه حلی (رحمه الله)) گفته: علی بن حسین(علیهما السلام) هزار رکعت نماز می خواند، در گذشته نیز آوردیم که این امر در شریعت ناخوشایند است، یا باید گفت: هرگز امکان پذیر نیست.
بنابراین، شایسته نیست که چنین مطلبی را به عنوان منقبت و فضیلت ذکر کند.
هم چنین مطلب گفته شده درباره نامگذاری او از سوی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به «سیدالعابدین» مطلبی بی ریشه و اساس است. هیچ یک از علما و اهل دین آن را نقل نکرده اند.(3)

نقد دیدگاه ابن تیمیه

آن چه گذشت همه مطالبی است که ابن تیمیه درباره ی امام سجاد(علیه السلام) بیان داشته است. اما دیدگاه او را در چند محور نقد می نماییم.

عابدترین فرد

نخست آن که

ابن تیمیه در برابر برخی مطالبی که علامه حلی (رحمه الله) درباره ی امام سجاد(علیه السلام) آورده، سکوت کرده است و سکوت او نیز دلیل بر پذیرش این مطالب است، اما هوای نفس به او اجازه نداده که این پذیرش را به صراحت بیان کند.
آری، به اعتراف همگان امام سجاد(علیه السلام) عابدترین فرد زمانه خویش بود، حضرتش روزها روزه می گرفت و شب ها نیایش می کرد و قرآن تلاوت می نمود. به گونه های نقل شده، در درگاه خداوند دعا می کرد... سپس صحیفه دعا را با ناراحتی به کنار می نهاد ... او بسیار می گریست... او آن قدر سجده کرد که مواضع سجده اش زخم شده بود... .
ابن تیمیه در برابر این مطالب سکوت کرده است. اما همه این امور مسلّم و ثابت است؛ خواه او بپذیرد و خواه انکار کند... .
هم چنین ابن تیمیه در برابر داستان کنار رفتن مردم به احترام امام سجّاد (علیه السلام) و لمس حجرالاسود توسط این امام بزرگوار بعد از بی توجّهی مردم به هشام، سکوت می نماید و به شعر فرزدق نیز اشاره ای نمی کند... .
البته هرگز و یا دیگران توان انکار واقعه ای را ندارند که فراتر از یک روایت، از داستان های مسلّم و قطعی تاریخ شده است.

امام معصوم

دوم آن که

ابن تیمیه اعتراف کرده که امام سجاد(علیه السلام) از تابعین بزرگ و در علم و دین از سران آنان بوده است. او حتی برخی سخنان بزرگان اهل سنت در تمجید از امام سجاد(علیه السلام) را نقل می کند.
باید بگوییم: امام علی بن حسین(علیهما السلام) امام معصوم است که نصّ صریح درباره امامت ایشان وجود دارد. دلیل های عقلی و نقلی برای اثبات امامت آن حضرت فراوان است که در جای خود بحث و تبیین شده اند. اما این که ابن تیمیّه او را از تابعین می شمارد، این طبق اصطلاح اهل سنت است.
ابن تیمیّه می توانست در مدح و عظمت امام سجاد(علیه السلام)، سخنان دیگری را نیز نقل کند، اما کینه و لجاجت به او اجازه چنین کاری را نمی دهد. نقل نکردن این عبارات با هدف کوتاه نویسی و خلاصه گویی نیست؛ چرا که وی در موارد بسیاری سخنان باطل و دروغی را به طور مبسوط و مفصّل بیان کرده است، حتی او برخی مطالب را چندین بار به تکرار آورده است، یا این که در برخی موارد به مطالبی پرداخته که به موضوع، ارتباطی ندارد.
آری، هوای نفس به ابن تیمیّه اجازه نداده که حتی مطالب نقل شده در کتاب الطبقات الکبری محمد بن سعد و حلیة الأولیاء ابونعیم اصفهانی را در شرح حال امام سجاد(علیه السلام) به طور کامل ذکر کند؛ بلکه او فقط به برخی عبارات این دو عالم سنی بسنده کرده است.

سرور عابدان

سوم آن که

ابن تیمیّه با توجه به عبارت علّامه حلی (رحمه الله) دو موضوع را نیز انکار کرده است:
1. این که امام سجاد (علیه السلام) در هر شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند.
2. لقب گرفتن آن امام به «سیدالعابدین» از سوی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و چنان چه گذشت در این زمینه می گوید:
«مطلب گفته شده درباره نامگذاری او از سوی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به «سیدالعابدین» مطلبی بی ریشه و اساس است و هیچ یک از علما و اهل دین آن را نقل نکرده اند.»
در پاسخ به ابن تیمیّه باید گفت:
نماز خواندن حضرت امام سجّاد(علیه السلام) در هر شبانه روز به میزان هزار رکعت، هم چون سیره پدر و جدّ بزرگوار ایشان(علیه السلام) بوده است... دروغ خواندن این مطلب از روی لجاجت، دشمنی و تعصّب است، زیرا این مطلبی است که شماری از حافظان حدیث اهل سنت به آن اذعان نموده اند.
هم چنین دادن لقب «سیدالعابدین» به امام سجّاد(علیه السلام) از سوی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز در کتاب های شیعه و سنی آمده است.
حافظ سبط ابن جوزی، از مدائنی از جابر بن عبدالله انصاری این گونه نقل می کند:
جابر به ابوجعفر محمد بن علی (علیهما السلام) گفت: رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به تو سلام می رساند.
از جابر پرسیده شد: چگونه چنین سخنی را می گویی؟
پاسخ داد: روزی نزد رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نشسته بودم. حسین(علیه السلام) نیز در دامان آن حضرت نشسته بود و پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) با او بازی می کرد. در این هنگام رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:
یا جابر! یولدله ولد اسمه علی. إذا کان یوم القیامة، نادی منادٍ: لیقم سیدالعابدین.
فیقوم ولده.
ثمّ یولد له ولد اسمه محمّد، فإن أدرکته یا جابر! فاقرأه منّی السلام؛
ای جابر! او فرزندی به نام علی خواهد داشت. وقتی روز قیامت شود، منادی فریاد برمی آورد: سیدالعابدین برخیزد!
در این هنگام پسر او برمی خیزد.
او نیز صاحب فرزندی می شود که نامش محمد است. وقتی او را دیدی، سلام مرا به او برسان. (4)
ابن حجر هیتمی مکّی می نویسد:
«همین شرافت برای او (امام باقر(علیه السلام) بس که ابن مدینی از جابر بن عبدالله انصاری نقل می کند که به او در حالی که سن کمی داشت گفته است: رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر تو سلام می کند.
از جابر پرسیده شد: چگونه چنین سخنی را می گویی؟
پاسخ داد: روزی نزد رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نشسته بودم که...».(5)
ابوعمرو زاهد نیز این روایت را در کتاب «الیواقیت» به نقل از زهری، نقل کرده است.
همچنین در حلیة الاولیاء این گونه آمده است:
«وقتی زهری نام علی بن حسین(علیه السلام) را می برد، گریه می کرد و می گفت: زین العابدین». (6)
لقب دادن حضرت امام سجّاد(علیه السلام) به «سیدالعابدین» یا «زین العابدین» در دیگر کتاب هایی که به شرح حال و زندگی نامه ایشان پرداخته اند، آمده است. (7)
آیا همین مقدار برای اثبات دروغ گویی ابن تیمیّه کافی نیست؟!

وارث علوم سالار پیامبران

چهارم آن که

ابن تیمیه درباره ی امام سجاد (علیه السلام) مطالبی را بیان کرده که باید به تحقیق درباره ی آن ها بپردازیم.
او می گوید: «علی بن حسین(علیهما السلام) از پدرش و ابن عباس و ... روایت نقل کرده است».
در پاسخ باید گفت: امام سجاد(علیه السلام) علم و دانش را از پدرش امام حسین شهید(علیه السلام)اخذ کرده است و امام حسین(علیه السلام) نیز از پدر خویش امیرمؤمنان علی(علیه السلام) و ایشان نیز علم و دانش را از پیامبر و فرستاده پروردگار جهانیان اخذ کرده اند... .
در این صورت، امام سجاد (علیه السلام) وارث علوم سالار پیامبران حضرت محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می شود و از اخذ علم و دانش و روایت از دیگران بی نیاز می شود.
زیرا کسانی را که ابن تیمیّه از آنان یاد می کند، هرگز در علم و فضیلت به پای امام زین العابدین (علیه السلام) نمی رسند. حتی بعضی از آنان در شمار عالمان به حساب نمی آیند.
بی تردید پس از امام حسین(علیه السلام) برترین کسی که ابن تیمیّه از او یاد می کند ابن عباس است. اما همه علم ابن عباس نیز برگرفته از علم و دانش امیرمؤمنان علی، امام حسن و حسین (علیهم السلام) است. بنابراین، علم امام سجاد(علیه السلام) تنها بخشی از علوم به ارث رسیده به آن بزرگوار است... .
از تهمت هایی که ابن تیمیه می زند این که «علی بن حسین(علیهما السلام) از عایشه و مروان بن حکم اخذ علم و روایت کرده است».
به راستی هر عاقلی می داند که از سویی میان امام سجاد(علیه السلام) و این دو فرد هیچ تناسب علمی و فضیلتی وجود ندارد و از سوی دیگر رابطه این دو با جدّ ایشان حضرت علی(علیه السلام) و عموی ایشان سبط اکبر، امام حسن(علیه السلام) و هم چنین مطالبی که در تاریخ درباره مروان بن حکم، این ملعون پسر ملعون، نقل شده، روشن است!!
هم چنین ادّعای ابن تیمیه که «علی بن حسین(علیهما السلام) از مجالس بزرگان قوم کناره گیری می کرد و به هم نشینی با زید بن اسلم می پرداخت»، یک دروغ روشن است. حتی اگر امام سجاد(علیه السلام) با او هم نشینی می کرده، برای انتقال فضیلت و علم او بوده است نه به عکس.
زیرا علاوه بر این که در کتاب های شیعه از زید بن اسلم به عنوان اصحاب امام سجاد(علیه السلام) نام برده شده است، هم چنان که در عبارت ابن تیمیه گذشت خود او این فرد را از کسانی می داند که از حضرت امام سجاد(علیه السلام) بهره علمی برده اند.
چنان که ابونعیم اصفهانی نقل می کند: علی بن حسین(علیهما السلام) در حلقه های قوم خویش شرکت نمی کرد، تا این که زید بن اسلم می آمد و نزد او می نشست. او می گفت: انسان باید نزد کسی بنشیند که به دینش سودی برساند. (8)
بنابراین، با فرض درستی این روایت، امام سجاد(علیه السلام) به زید بن اسلم نفع می رسانده است؛ زیرا ایشان می فرمودند:
من کتم علماً أحداً أو أخذ علیه أجراً رفداً ینفعه أبداً؛ (9)
اگر کسی علمی را از فردی پنهان کند، یا به خاطر آن مالی را به عنوان اجرت بگیرد، این علم هرگز برایش سودمند نخواهد بود.

علمای اهل سنت و دروغی دیگر

راستی آنان به این امام بزرگ؛ هم چون پدران و فرزندانش چه دروغ هایی بسته اند؟
برای نمونه در معتبرترین کتاب روایی اهل سنت یعنی صحیح بخاری چنین آمده است:
«علی بن حسین (علیهما السلام) در تفسیر آیه سوم سوره نساء؛ یعنی «فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنَی وَ ثُلَاثَ وَ رُبَاعَ»(10) می گوید:
مقصود آیه این است که دو یا سه یا چهار زن می توان گرفت (نه آن که دو، سه و چهار یعنی نه زن مقصود باشد)».
شارحان صحیح بخاری نوشته اند:
«این یکی از بهترین دلیل ها بر ردّ رافضی هاست؛ زیرا این مطلب، تفسیر زین العابدین (علیه السلام) است. او یکی از امامان رافضی هاست که به عصمت او اعتقاد دارند و سخنان او مرجع آنان است».(11)
اهل سنّت بر پایه این روایت، می گویند: شیعیان معتقدند که داشتن بیش از چهار همسر جایز است. اما این نسبتی دروغ است و هرگز درست نیست.
فراتر این که به عکس، این فتوا یعنی جایز بودن ازدواج با بیش از چهار زن، از شماری از فقهای بزرگ اهل سنت نقل شده است. آنان با استدلال به این آیه مبارکه این فتوا را داده اند. برای آگاهی در این رابطه می توان به کتاب های تبیین الحقایق تألیف زیلعی حنفی و نیل الأوطار تألیف شوکانی مراجعه کرد. (12) حتی برخی از فقهای اهل سنت گفته اند که ازدواج با هر تعداد از زن که خواسته باشی، جایز است.
این مطلب را نیشابوری در تفسیر غرائب القرآن و به هنگام تفسیر آیه یاد شده ذکر کرده است. (13)

امام سجّاد (علیه السلام) و استلام حجر در حضور هشام

علامه حلّی (رحمه الله) فرمود:
وقتی هشام بن عبدالملک به حج رفت، کوشید دست خود را به حجرالاسود برساند. اما به دلیل شلوغی و فراوانی جمعیت موفق نشد. ولی وقتی امام سجاد(علیه السلام) آمد، مردم به احترام ایشان از کنار حجرالاسود کنار رفتند تا ایشان بتواند آن را لمس کند... .
داستان استلام حجر به وسیله امام زین العابدین (علیه السلام) در حضور هشام و قصیده فرزدق در وصف آن حضرت در بسیاری از منابع شیعه و سنی آمده است. در این جا به ذکر شماری از کتاب های اهل سنت در پاورقی بسنده می کنیم. (14)
از این گذشته این مطلب را خود ابن تیمیّه به هنگام نقل کلام علامه حلّی (رحمه الله) نقل کرده، اما در ردّ آن هیچ سخنی نگفته است!!

فرزدق و دفاع از اهل بیت (علیهم السلام)

درباره فرزدق نیز باید گفت: او ابوفراس همام بن غالب دارمی تمیمی بصری است، که در سال 19 هجری قمری به دنیا آمده است. بزرگان ادبیات عرب او را بر افرادی مانند جریر و اخطل مقدّم دانسته اند.
برخی دیگر گفته اند: اگر شعر فرزدق نبود، یک سوم زبان عربی از دست می رفت. او در اواخر دوران زندگی خویش به اظهار محبت و مهرورزی به اهل بیت (علیهم السلام) و دفاع از آنان شهرت یافت. قصیده بسیار جالب و ژرف او درباره امام سجاد(علیه السلام) از قوی ترین شواهد ایمان او به امامت و ولایت اهل بیت(علیهم السلام) پس از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است.
سیدمرتضی می نویسد: فرزدق در پایان زندگی خویش دست از نسبت ناروا دادن و فسق کشید و به راه دین بازگشت.
البته او در زمانی که فاسق بود، باز به طور کامل از دین جدا نشده و هرگز به طور کامل دین را رها نکرده بود. او در بصره در سال 110 هجری در حالی که نزدیک به یکصد سال عمر کرده بود، درگذشت. (15)

امام سجاد(علیه السلام) و رسیدگی به نیازمندان

علامه حلّی (رحمه الله) فرمود:
امام سجاد علیه السلام در مدینه، به گروهی از مردم رسیدگی می کرد و برایشان ارزاق می برد. اما آنان نمی دانستند که این شخص نیکوکار کیست.
وقتی مولای ما امام سجاد(علیه السلام) به شهادت رسید، روزی این گروه قطع شد. آن گاه بود که شناختند چه کسی به آنان رسیدگی می کرده است.
ابن تیمیّه به این مطلب اعتراف کرده است. تاریخ نگاران شیعه و سنی نیز در این باره اتّفاق نظر دارند. با مراجعه به کتاب حلیة الأولیاء، تألیف حافظ ابونعیم اصفهانی وصفة الصفوه، اثر حافظ ابوالفرج ابن جوزی و کتاب های دیگر این مطلب آشکار می شود. (16)

پی نوشت ها :

1. شُری: نام جایی در تهامه که دارای شیران فراوان است.
2. به رغم این که در منابع اهل سنّت درود و صلوات پس از نام مبارک پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به صورت ناقص(ابتر) آمده است، ما طبق فرمایش حضرتش، درود و صلوات را به صورت کامل و اسامی ائمه معصوم(علیهم السلام) را با سلام آورده ایم.
3. منهاج السنة: 123/2.
4. تذکرة الخواص من الأمة: 337.
5. الصواعق المحرقة، 120.
6. حلیة الأولیاء: 135/3.
7. ر.ک: وفیات الأعیان: 429/2، حلیة الأولیاء: 133/3، الطبقات الکبری: 156/5، تذکرة الحفّاظ: 74/1، تهذیب التهذیب: 304/7، طبقات الحفاظ: 37، طبقات القراء: 534/1.
8. حلیة الأولیاء 138/3.
9. همان: 140/3.
10. سوره ی نساء، آیه 3.
11. فتح الباری: 41/11، إرشاد الساری: 26/8، عمدة القاری: 91/20. گفتنی است که آنان برخلاف معاندان و حسدورزان، امام سجاد(علیه السلام) را «زین العابدین» توصیف کرده اند.
12. تبیین الحقائق: 143/1، نیل الأوطار: 169/6.
13. غرائب القرآن، 172/4.
14. حلیة الأولیاء، ابونعیم اصفهانی: 139/3، تذکرة خواص الأمّة، سبط بن جوزی حنفی: 329، وفیات الأعیان، ابن خلکان: 200/2، صفة الصفوة، ابن جوزی حنبلی: 55/2، البدایه و النهایه، ابن کثیر: 108/9، مرآة الجنان، یافعی: 239/1، مطالب السئول، ابن طلحة شافعی: 64، حیاة الحیوان، دمیری: 9/1، شذرات الذهب، ابن عماد حنبلی: 142/1، زهرالآداب، قیروانی: 102/1، شرح شواهد مغنی اللبیب، جلال الدین سیوطی: 249، کفایة الطالب، گنجی شافعی: 303، شرح الحماسة، تبریزی: 82/4، الفصول المهمة، ابن صبّاغ مالکی، 193، الصواعق المحرقة، هیتمی مکی: 120، قصص العرب، احمد جاد المولی: 254/2، جواهر الأدب، احمد هاشمی: 15/2، نورالأبصار، شَبلَنجی: 193.
15. شرح حال فرزدق را می توان در این کتاب ها مطالعه کرد:
أمالی سید مرتضی: 62/1، الأغانی: 229/21، الدرجات الرفیعة: 541، معجم الأُدباء: 252/7، خزانة الأدب: 202/1، شذرات الذهب: 141/1 و کتاب های دیگر.
16. حلیة الأولیاء: 139/3، صفة الصفوة، 70/2.

منبع مقاله :
حسینی میلانی، آیت الله سیدعلی؛ (1392)، پیشوایان معصوم (علیهم السلام) ج 1، ترجمه: هیئت تحریریه انتشارات الحقایق، قم: الحقایق، چاپ اول..

]]>
نیایشی که عین زندگی است 2016-11-16T13:09:12+01:00 2016-11-16T13:09:12+01:00 tag:http://imam4.mihanblog.com/post/88 رحمان نجفی سبک زندگی امام سجاد (ع) راز و نیازهای امام سجاد(ع) خود زندگی است؛ همان چیزی که این روزها متاعی نایاب است و دسترسی به آن به قول بعضی ها غیر ممکن. چهارمین امام شیعیان رساله ای دارند که هر آنچه از وظایف انسان در برابر خود و دیگران بخواهید با بیانی شیوا در آن پیدا می شود؛ مجموعه ای تربیتی و اخلاقی که 51 حق و حقوق در آن نوشته شده و می تواند راهنمای بسیار خوبی برای زندگی امروزی ما باشد. امام سجاد (ع) پیشوای چهارم شیعیان در زمان حدوث واقعه کربلا به مصلحت خداوند و به خاطر حفظ

سبک زندگی امام سجاد (ع)

راز و نیازهای امام سجاد(ع) خود زندگی است؛ همان چیزی که این روزها متاعی نایاب است و دسترسی به آن به قول بعضی ها غیر ممکن. چهارمین امام شیعیان رساله ای دارند که هر آنچه از وظایف انسان در برابر خود و دیگران بخواهید با بیانی شیوا در آن پیدا می شود؛ مجموعه ای تربیتی و اخلاقی که 51 حق و حقوق در آن نوشته شده و می تواند راهنمای بسیار خوبی برای زندگی امروزی ما باشد. امام سجاد (ع) پیشوای چهارم شیعیان در زمان حدوث واقعه کربلا به مصلحت خداوند و به خاطر حفظ امامت در بستر بیماری بودند تا تکلیف جهاد از ایشان برداشته شود و دشمن ایشان را به شهادت نرساند. امام سجاد (ع) بعد از حادثه کربلا حدود 35 سال به ارشاد مردم و تعلیم و تربیت شاگردان پرداختند.

1. صحیفه ای برای انسان بودن

اگر چه «صحیفه سجادیه» به شکل دعا از سوی امام سجاد (ع) به ما رسیده ولی به ساده ترین زبان ویژگی انسان را بیان می کند و اساس و مبنای اصول تربیتی را ارائه می دهد. با نگاهی به دعاهای «صحیفه سجادیه» متوجه مهم ترین مبانی تربیتی آن از جمله خود دوستی، خدا دوستی، دنیا دوستی، کمال خواهی، میل به جاودانگی، خوف و رجا، غفلت و... خواهیم شد.
آن حضرت همچنین در «رساله حقوقی» خود، در 50 ماده حقوق انسان ها را مطرح کرده اند و همه را مسئول رعایت و پاسداری از آن می دانند تا به کمک آن بنیاد جامعه اسلامی به تمام و کمال ایجاد شود. مقام معظم رهبری درباره «صحیفه سجادیه» این امام بزرگوار می گویند: « صحیفه سجادیه مجموعه ای از ادعیه است درباره ی همه موضوعاتی که انسان در یک زندگی بیدار و هوشمندانه باید به آن توجه کند. امام سجاد (ع) به زبان دعا انگیزه های یک زندگی اسلامی را در ذهن مردم بیدار و زنده می کند تا اصلاح جامعه آغاز شود.»

2. مبارزات در دوران امامت

امامت امام سجاد(ع) در اسارت آغاز شد؛ دورانی که مشکلات جامعه اسلامی به حدی بود که فرهنگ جامعه باید از اساس متحول و دگرگون می شد. بنابراین امام زین العابدین (ع) مبارزه خود را در بخش فرهنگی پایه ریزی کردند و در قالب دعا و نیایش تلاش نمودند تا جامعه ی اسلامی زمان خود را اصلاح کنند. مبارزات فرهنگی ایشان مؤثر واقع شد و تحولاتی را در جامعه اسلامی پدید آورد. همین موضوع باعث شد تا امام باقر و امام صادق (ع) که وارثان این تحول بودند، فرصت لازم را برای گسترش فرهنگ و معارف اهل بیت (ع) پیدا کنند و به آن عمق و هویت ببخشند؛ بنابراین فراموش نکنیم که در شرایط کنونی عصر ما جز با مبارزه فرهنگی کاری از پیش نخواهیم برد.

3. با همسایگان خود چگونه رفتار می کردند؟

قبل از اینکه درباره نحوه برخورد امام سجاد(ع) با همسایگان چیزی بگوییم فقط چند لحظه به این جمله فکر کنید که این روزها در زندگی آپارتمان نشینی ما همسایگان چه جایگاهی دارند؟ اصلاً بدون تعارف چند ماه است که از حال و روز همسایه دیوار به دیوار یا روبه رویی بی خبریم؟
طبق دستورات اسلامی از هر سمت خانه تا 40 منزل همسایه به حساب می آیند. برای همین امام سجاد (ع) اغلب اهل مدینه را همسایه خود می دانستند و نیمه شب راهی خانه های آنان می شدند و هر آنچه لازم داشتند در اختیارشان قرار می دادند و قرض شان را می پرداختند اسماعیل بن هشام مخزومی ( والی مدینه) در اذیت و آزار امام چهارم شیعیان بسیار مصرّ بود. او در همسایگی امام سجاد (ع) سکونت داشت و تمامی اهل محل از رفتارهایش به ستوه آمده بودند. وقتی ولید بن عبدالملک روی کار آمد او را برکنار کرد. حتی دستور داد در ملأ عام نگهش دارند تا همسایگان به تلافی اذیت هایش او را آزار دهند. ابن هشام به خاطر بدی هایی که در حق امام سجاد(ع) کرده بود بیش از همه از سوی ایشان نگران بود و می گفت: «من از هیچکس جز علی بن الحسین نمی ترسم چون او مرد صالحی است و خلیفه حرفش را درباره ی خلاف های من می پذیرد.» اما هنگامی که امام همراه یارانشان از کنار او می گذشتند اجازه اعتراض به یارانشان را ندادند. حتی دستور دادند کسی حق ندارد کلمه ای تند نسبت به فرماندار برکنار شده به زبان بیاورد. امام با ابن هشام ملاقات کردند و خطاب به او فرمودند: « خدا تو را عافیت دهد. من از آنچه برایت روی داده ناراحتم، آنچه دوست داری از ما بخواه.» اسماعیل بن هشام از دیدن این همه کرامت و محبت پریشان شد و خجالت کشید و با حیرت گفت: « خداوند بهتر می داند که رسالتش را در کجا قرار دهد. و به کسی که اراده اش تعلق گرفته تفویض کند و بسپارد.»

4. چطور به خویشاوندان خود کمک می کردند؟

بین دوستان و فامیل همه ما هستند کسانی که نیاز به کمک و دستگیری دارند. سوال این است که چقدر از اوضاع و احوال آنان خبر داریم؟ روایت است امام سجاد (ع) پسر عموی فقیری داشتند. بعضی شب ها طوری که او را نشناسد، پیش او می رفتند و مبلغی به وی می بخشیدند. آن مرد می گفت: « علی بن الحسین رعایت خویشاوندی را نمی کند خدا او را سزا دهد». امام این سخنان را می شنیدند اما بردباری می کردند و خود را به آن شخص نمی شناساندند. بعد از شهادت امام، آن شخص دید دیگر خبری از مرد نیست. تازه آن وقت بود که فهمید آن مرد نیکوکار، پسر عمویش علی بن الحسین(ع) بوده. پس بر سر مزارش رفت و گریه کرد. (حلیه الاولیاء، ج 3، ص 140)
البته این روزها رسم جالبی بین بعضی اقوام هست که صندوق های قرض الحسنه فامیلی دارند و هر بار به یکی از نیازمندان فامیل وام هایی بدون کارمزد و با اقساط سبک می دهند. یا همین که خبردار شوند یکی از اقوام فقیر عروسی در پیش دارد، همه با هم مبلغی جمع کرده و پیشاپیش به عنوان هدیه به آن شخص می دهند. با این کار نه تنها به او در برپایی مراسم یا تهیه جهیزیه کمک کرده بلکه عزت نفس و غرور او را نیز حفظ می کنند. خدا کند چنین رسمی روز به روز در جامعه بیشتر شود.

5. رسم همسایه داری

حضرت در «رساله حقوقی» خود درباره ی حق همسایه می فرمایند: « حق همسایه این است که چون نباشد، او را پاس بداری و چون باشد، بزرگش شماری و هنگام حضور و غیبت، یار و مددکارش باشی و در پی زشتی او بر نیایی و برای یافتن بدی هایش کنجکاو نشوی و اگر ناخواسته به کاستی ای برخوردی، باید سینه ات چونان دژی استوار و پرده ای ناگسستی باشد تا با سرنیزه هم نتوان بدان راز دست یافت. پنهانی سخنان او را گوش نکن و او را در سختی ها وانگذار و در نعمت بر او رشک نورز و از لغزشش بگذر و گناهش را نادیده انگار و اگر نادانی کرد بردبار باش و با او مدارا کن.»

6. «رساله حقوقی» امام سجاد(ع) را چقدر می شناسیم؟

سردرگمی ناشی از زندگی ماشینی بسیاری از حقوقی بدیهی انسان ها را نسبت به هم از یادشان برده؛ چه برسد به حقوقی که سرسوزنی حتی لزومشان در ذهن مان نمی گنجد اما شخصیتی چون امام سجاد(ع) هرگز این حقوق را از یاد نبرده اند و در رساله شان به آن اشاره کرده اند. آن حق عجیب و دور از ذهن، حق بدی کننده است که حضرت درباره آن می فرمایند: « حق کسی که با دست یا زبانش به تو بد کرده، اگر آگاهانه بوده بهتر است از او درگذری تا هم ریشه شر کنده شود و هم به ادب رفتار کرده باشی. این گذشت بهره های اخلاقی بسیار دیگری نیز دارد.» خداوند می فرماید: « بر آنان که چون ستم بینند و انتقام جویند، راه تعرضی نیست. این نشان کارهای پسندیده است». همچنین می فرمایند: « اگر می خواهید انتقام بگیرید، باید به قدر ستمی باشد که بر شما رفته و اگر صبر کنید البته برای صابران بهتر است؛ و اگر آگاهانه نبوده نباید در فکر انتقام باشی و آگاهانه، کار ناآگاهانه را کیفر دهی. باید با او مدارا کنی و تا می توانی با لطف و نرمش او را بازگردانی.»
سیره امام سجاد (ع) تنها به کلام خلاصه نمی شود و اسناد بسیاری در تاریخ مبتنی بر این ادعا وجود دارد. از جمله آنکه می گویند مردی امام را بیرون خانه دید و به آن حضرت دشنام داد. خادمان امام به سمت آن مرد حمله کردند. حضرت فرمودند: « او را رها کنید». سپس رو به مرد کردند و گفتند: « آنچه از ما بر تو پوشیده ماند بیشتر از آن است که می دانی. آیا حاجتی داری؟» مرد با دیدن بزرگواری امام شرمنده شد. حضرت گلیمی را که بر دوش داشتند، به مرد دادند و فرمودند هزار درهم به او بدهند. مرد از آن به بعد می گفت: « گواهی می دهم که تو فرزند پیغمبری.»(کشف الغمه، ج 2، ص 81).

7. با نعمت خدا خوش رفتار باش

در لابه لای همهمه و داد و قال های راهروهای دادگاه های خانواده می شود تابلویی مزین به این کلام آسمانی نصب کرد که امام سجاد (ع) می فرمایند: « حق همسر که با پیوند ازدواج، زیر دست و به فرمان توست آن است که بدانی خدا او را آرام جان و راحت بخش و انیس و نگهدار تو کرده. هر یک از شما دو نفر باید نعمت وجود دیگری را به درگاه خدا شکر بگوید و بداند این نعمتی است که خدا به او داده و باید با نعمت خدا خوش رفتاری کند و او را گرامی بدارد و با او بسازد. حق تو بر زن بیشتر و اطاعت تو بر او لازم تر است؛ مگر آنجا که نافرمانی از خدا باشد. حق زن بر تو این است که با او مهربانی کنی و همدم و آرام بخش او باشی.»
منبع مقاله: نشریه همشهری آیه شماره 8
 

 

]]>
در محضر خورشید چهارم 2016-10-17T13:10:03+01:00 2016-10-17T13:10:03+01:00 tag:http://imam4.mihanblog.com/post/89 رحمان نجفی نویسنده:ابراهیم اخوی   مکتبی در سخنان امام سجاد علیه السلام مدیریت زبان بخش عمده‌ای از ارتباط ما با دیگران، از راه گفت‌وگو شکل می‌گیرد. چنانچه مهارت گفت‌وگو و آسیب‌های ناشی از آن را ندانیم، ممکن است در ایجاد یک رابطه خوب، دچار مشکل شویم. بخشی از این مهارت، در مهار زبان و تسلط بر گفته‌هاست. پیشنهاد امام سجاد علیه السلام ، توجه به اصل مراقبت از زبان است تا از رها کردن این ابزار مهم ارتباط، پرهیز کنیم: «احفَظْ علَیکَ لسانَکَ تَمْلِکْ بهِ إخ
نویسنده:ابراهیم اخوی



 

مکتبی در سخنان امام سجاد علیه السلام

مدیریت زبان

بخش عمده‌ای از ارتباط ما با دیگران، از راه گفت‌وگو شکل می‌گیرد. چنانچه مهارت گفت‌وگو و آسیب‌های ناشی از آن را ندانیم، ممکن است در ایجاد یک رابطه خوب، دچار مشکل شویم. بخشی از این مهارت، در مهار زبان و تسلط بر گفته‌هاست. پیشنهاد امام سجاد علیه السلام ، توجه به اصل مراقبت از زبان است تا از رها کردن این ابزار مهم ارتباط، پرهیز کنیم: «احفَظْ علَیکَ لسانَکَ تَمْلِکْ بهِ إخوانَکَ؛ زبانت را نگه دار تا برادرانت را نگه داری.»1 از نگاه حضرت، گفت‌وگوهای نسنجیده، گاه به قطع ارتباط می‌انجامد و در مقابل، کنترل زبان و خروجی آن، شخصیتی محبوب از شخص به دیگران معرفی می‌کند که میل به ارتباط با چنین شخصیتی و تداوم رابطه، بیشتر خواهد بود.

روابط اجتماعی

برخی به اشتباه، تسلط و غلبه اجتماعی را در ایجاد مزاحمت برای دیگران، به معنای حساب بردن آنها می‌دانند. چنین نگرش خطرناکی می‌تواند هم فرد را دچار آسیب‌های روانی کند ـ آنچنان‌که در روان‌شناسی با بیمارانی روبه‌رو می‌شویم که از اختلال سلوک یا شخصیت ضد اجتماعی رنج می‌برند ـ و هم امنیت روانی کسانی را که با آنان در تعامل هستند، تهدید کند. در سفارشی از امام سجاد علیه السلام این مسئله به گونه‌ای پیش‌گیرانه آمده است: «کَفُّ الأذی مِن کَمالِ العقلِ و فیه راحةٌ للبَدَنِ عاجِلاً و آجِلاً؛ آزار نرساندن، نشانه کمال خرد است و مایه آسایش تن در دنیا و آخرت است».2

تعارض شناخت و رفتار

دو راهی‌ها از هر نوعی که باشند، انسان را دچار روان‌پریشی می‌کنند. آن‌که می‌داند و خلاف دانسته‌های خود گام برمی‌دارد، دلهره‌‌ای وصف‌نشدنی را تجربه می‌کند که نشانه‌های بیرونی آن، پرخاشگری، ناسازگاری، لج‌بازی، نداشتن مهارت تصمیم‌گیری و نیز سردرگمی در زندگی است. به عنوان نمونه، فردی که قوانین دین را برای زیستن برگزیده است، چنانچه روش زندگی او مغایر با این انتخاب و شناخت باشد، از زندگی خود لذتی نمی‌‌برد و هیچ موفقیتی، او را خرسند نمی‌‌سازد. امام زین ‌العابدین علیه السلام ، از چنین مسئله‌ای با نگاهی توحیدی پرهیز می‌دهد: «إنّ أبْغضَ النّاسِ إلَی اللّه مَن یَقْتَدی بسُنّةِ إمامٍ و لا یَقتدی بأعمالِهِ؛ مبغوض‌ترین مردم نزد خداوند، کسی است که خود را پیرو روش امامی بداند، ولی از رفتار و کردار او پیروی نکند».3

امید

یکی از عوامل اصلی بهداشت روان، امیدواری است. اگر فردی به هر دلیل، امید خود را به فردایی بهتر از دست بدهد، مشکلاتی مانند افسردگی به سراغش خواهد آمد. همچنین داشتن انگیزه پیشرفت و ساختن شرایطی بهتر، از نشانه‌های شخصیت سالم است و چنانچه این میل و انگیزه در افراد جامعه خاموش شود، سردی و بی‌حالی، فرد و اجتماع را فرا می‌گیرد و زندگی وضعیتی نابسامان و دور از نشاط روانی می‌یابد. با این نگرش، امید به ایجاد جامعه‌ای بهتر و با امنیت روانی کامل‌تر به دست آخرین ذخیره خدا، می‌تواند بسیاری از خرسندی‌ها را به خشنودی تبدیل کند و آن‌که از چنین امیدی برخوردار است، گوهری گران‌بها در اختیار دارد. امام چهارم در این باره چه نیکو می‌فرماید: «انتظارُ الفَرَجِ مِن أعظمِ الفَرَجِ؛ انتظار فرج، خود، بزرگ‌ترین گشایش است».4

سبک زندگی

داشتن روش و سبک برای هر کاری ضروری است، وگرنه تندروی‌ها و کندروی‌ها می‌توانند آسیب‌های ویرانگری داشته باشند. برخورداری از صفت‌های شخصیتی ثابت سبب بروز رفتارهای بهنجار است. این صفات، در مکتب‌های گوناگون، شکل‌های متفاوتی می‌یابند. در مکتب امام سجاد علیه السلام برخی از این ویژگی‌های پسندیده بیان شده است:
أربعٌ مَن کُنَّ فیه کَمُلَ إسلامُه و مُحِّصَتْ عنه ذُنوبُهُ و لَقِیَ ربَّهُ عزّ و جلّ و هُو عنه راضٍ: مَن وفی للّه ِ عزّ و جلّ بما یَجْعَلُ علی نفسِهِ للنّاسِ و صَدَقَ لِسانُهُ مَع النّاسِ و اسْتَحْیا مِن کلِّ قبیحٍ عندَ اللهِ و عندَ النّاسِ و حَسَّنَ خُلقَهُ معَ أهلِهِ.5
چهار چیز است که هر کس دارای آنها باشد، اسلامش کامل می‌گردد و گناهانش ریخته می‌شود و پروردگار خویش را دیدار می‌کند، در حالی ‌که از او خشنود است:
1.‌ آن‌که برای خدا، به تعهد خود در قبال مردم عمل کند؛
2. با مردم راست‌گو باشد؛
3. از ارتکاب هر آنچه نزد خدا و مردم زشت است، شرم کند؛
4. با خانواده خود، خوش اخلاق باشد.
با دقت در این سخن، درمی‌یابیم که سه حوزه اصلی ارتباط، یعنی ارتباط با خدا، با خود و دیگران، در ملاک‌های معرفی شده حضرت وجود دارند و هماهنگ شدن با این ویژگی‌ها، می‌تواند سلامت روان افراد را تضمین کند.

پی نوشت ها :

1. بحارالانوار، ج٧٤، ص١٥٦، ح١.
2. تحف العقول، ص٢٨٣.
3. الکافی، ج٨، ص٢٣٤، ح٣١٢.
4. بحارالانوار، ج٥٢، ص١٢، ح٤.
5. همان، ج٧٥، ص٩٣، ح٦.

منبع : فصلنامه اشارت، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، شماره 148.
]]>
امام عصر عاشورا 2015-10-23T17:59:52+01:00 2015-10-23T17:59:52+01:00 tag:http://imam4.mihanblog.com/post/86 رحمان نجفی امام عصر عاشورا بیست و پنجم ماه محرّم، بنا به روایتى كه شاید روایت و قولِ قوى‏تر هم باشد وفات امام چهارم حضرت سجّاد (علیه الصّلاة و السّلام) است. آن بزرگوار، تقریباً سى و چهار سال بعد از حادثه‏ى كربلا، در محیط اسلامى آن روز زندگى كرد و این زندگى، از همه جهت یكى از زندگیهاى پر از درس است، كه اى‏ كاش كسانى كه از كیفیّات عالى این زندگى آگاهى دارند، آن را براى مردم، براى مسلمین و حتّى براى غیر مسلمانان تشریح مى‏كردند، تا معلوم مى‏شد كه چگونه چهارمین امام بزرگوارِ ما، بعد از حادثه‏ى امام عصر عاشورا
امام سجاد(ع)


بیست و پنجم ماه محرّم، بنا به روایتى كه شاید روایت و قولِ قوى‏تر هم باشد وفات امام چهارم حضرت سجّاد (علیه الصّلاة و السّلام) است. آن بزرگوار، تقریباً سى و چهار سال بعد از حادثه‏ى كربلا، در محیط اسلامى آن روز زندگى كرد و این زندگى، از همه جهت یكى از زندگیهاى پر از درس است، كه اى‏ كاش كسانى كه از كیفیّات عالى این زندگى آگاهى دارند، آن را براى مردم، براى مسلمین و حتّى براى غیر مسلمانان تشریح مى‏كردند، تا معلوم مى‏شد كه چگونه چهارمین امام بزرگوارِ ما، بعد از حادثه‏ى عاشورا كه ضربه‏ى عظیمى بر پیكر اسلام ناب و راستین بود، توانست یك‏ تنه بایستد و مانع از ویران شدن بناى دین شود. اگر تلاشهاى امام سجّاد (علیه الصّلاة و السّلام) نبود، شهادت امام حسین (علیه الصّلاة و السّلام) ضایع شده بود و آثار آن نمى‏ماند. سهم امام چهارم، سهم عظیمى است.

 

سهم عظیم وارثان عاشورا

در زندگى امام چهارم، چند رشته كار وجود دارد كه یكى از آن‏ها، همین رشته‏ى اخلاق است. یعنى تربیت و تهذیب اخلاق جامعه‏ى اسلامى. اگر زینب كبرى (سلام‏الله‏علیها) و امام سجّاد (صلوات الله علیه) در طول آن روزهاى اسارت- چه در همان عصر عاشورا در كربلا و چه در روزهاى بعد در راه شام و كوفه و خود شهر شام و بعد از آن در زیارت كربلا و بعد عزیمت به مدینه و سپس در طول سالهاى متمادى كه این بزرگواران زنده ماندند- مجاهدات و تبیین و افشاگرى نكرده بودند و حقیقت فلسفه‏ى عاشورا و هدف امام حسین بن على (علیه الصّلاة و السّلام) و ظلم دشمن را بیان نمى‏كردند، واقعه‏ى عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقى نمى‏ماند.

چرا امام صادق (علیه الصّلاة و السّلام)- طبق روایت- فرمودند كه هركس یك بیت شعر در باره‏ى حادثه‏ى عاشورا بگوید و كسانى را با آن بیت شعر بگریاند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد كرد؟

 چون تمام دستگاه‏هاى تبلیغاتى، براى منزوى كردن و در ظلمت نگهداشتن مسأله‏ى عاشورا و كلًا مسأله‏ى اهل بیت(علیهم السّلام)، تجهیز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضیه چه بود. تبلیغ، این‏گونه است. آن روزها هم مثل امروز، قدرتهاى ظالم و ستمگر، حداكثر استفاده را از تبلیغات دروغ و مغرضانه و شیطنت‏آمیز مى‏كردند. در چنین فضایى، مگر ممكن بود قضیه‏ى عاشورا- كه با این عظمت در بیابانى در گوشه‏یى از دنیاى اسلام اتفاق افتاده- با این تپش و نشاط باقى بماند؟ یقیناً بدون آن تلاشها، از بین مى‏رفت.

امام سجّاد (علیه‏السّلام) به تعلیم و تغییر اخلاق در جامعه‏ى اسلامى كمر بست. چرا؟ چون طبق تحلیل آن امام بزرگوار، بخش مهمّى از مشكلات اساسى دنیاى اسلام كه به فاجعه‏ى كربلا انجامید، ناشى از انحطاط و فساد اخلاق مردم بود. اگر مردم از اخلاق اسلامى برخوردار بودند، یزید و ابن زیاد و عمر سعد و دیگران نمى‏توانستند آن فاجعه را بیافرینند

آنچه این یاد را زنده كرد، تلاش بازماندگان امام حسین بن على (علیه‏السّلام) بود. به همان اندازه كه مجاهدت حسین بن على (علیه‏السّلام) و یارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نیز مجاهدت حضرت زینب (علیهاالسّلام) و مجاهدت امام سجّاد (علیه‏السّلام) و بقیه‏ى بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه آن‏ها، صحنه‏ى نظامى نبود؛ بلكه تبلیغى و فرهنگى بود. ما به این نكته‏ها باید توجه كنیم.

امام سجّاد (علیه‏السّلام) به تعلیم و تغییر اخلاق در جامعه‏ى اسلامى كمر بست. چرا؟ چون طبق تحلیل آن امام بزرگوار، بخش مهمّى از مشكلات اساسى دنیاى اسلام كه به فاجعه‏ى كربلا انجامید، ناشى از انحطاط و فساد اخلاق مردم بود. اگر مردم از اخلاق اسلامى برخوردار بودند، یزید و ابن زیاد و عمر سعد و دیگران نمى‏توانستند آن فاجعه را بیافرینند. اگر مردم آن‏طور پست نشده بودند، آن‏طور به خاك نچسبیده بودند، آن‏طور از آرمان‏ها دور نشده بودند و رذایل بر آن‏ها حاكم نمى‏بود، ممكن نبود حكومتها و لو فاسد باشند؛ و لو بى‏دین و جائر باشند بتوانند مردم را به ایجاد چنان فاجعه‏ى عظیمى؛ یعنى كشتن پسر پیغمبر و پسر فاطمه‏ى زهرا (سلام ‏الله ‏علیها) وادار كنند. مگر این شوخى است؟! یك ملت، وقتى منشأ همه‏ى مفاسد خواهد شد كه اخلاق او خراب شود. این را امام سجّاد (علیه الصّلاة و السّلام)، در چهره‏ى جامعه‏ى اسلامى تفحّص كرد، و كمر بست به اینكه این چهره را از این زشتى پاك كند و اخلاق را نیكو گرداند. لذا، دعاى «مكارم الاخلاق» دعاست؛ اما درس است. «صحیفه‏ى سجادیه» دعاست؛ اما درس است.

چهارمین امام بزرگوارِ ما، بعد از حادثه‏ى عاشورا كه ضربه‏ى عظیمى بر پیكر اسلام ناب و راستین بود، توانست یك‏ تنه بایستد و مانع از ویران شدن بناى دین شود. اگر تلاشهاى امام سجّاد (علیه الصّلاة و السّلام) نبود، شهادت امام حسین (علیه الصّلاة و السّلام) ضایع شده بود و آثار آن نمى‏ماند

امیر در نگاه زینت عابدان

امیر المۆمنین علی(علیه الصّلاة و السّلام) را نمى‏شود این‏گونه شناخت؛ مگر انسان با این مقایسه‏ها قدرى احساس كند كه او چه بود. امام سجّاد (علیه‏السّلام) در مقابل یكى از اصحابش كه به او عرض كرد: یا ابن رسول اللّه! شما این قدر به خودتان فشار مى‏آورید، زحمت مى‏دهید، عبادت مى‏كنید و زهد مى‏ورزید، این‏گونه زهد ورزیدن و این قدر به نفس خود فشار آوردن، آخر چرا؟ قدرى به جسم و نفس خودتان رحم كنید. امام سجّاد(علیه‏السّلام) گریه كرد و گفت: مرا با امیر المۆمنین مقایسه كن، ببین من كجا و امیر المۆمنین كجا؟

 

توجّه كنید؛ او زین العابدین است.

شخصیت امام سجّاد(علیه‏السّلام) از آن شخصیتهاى دست نیافتنى است. نه اینكه فقط در عمل دست نیافتنى است، حتّى در ذهن هم دست نیافتنى است. از آن خورشیدهاى تابانى است كه ما فقط مى‏توانیم شعاعش را از دور ببینیم. او وقتى‏كه به امیر المۆمنین(علیه الصّلاة و السّلام) نگاه مى‏كند، با آن چشم تعظیم و تجلیلى نگاه مى‏كند كه بچه‏ى كوچكى به یك قهرمان بزرگ مى‏نگرد. امیر المۆمنین(علیه الصّلاة و السّلام) این‏گونه است. این امیر المۆمنین، با این عظمت است.

داریوش عشقی                 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

1-       بحار الانوار.

2-       میزان الحکمة.

3-       صحیفة سجادیة.

]]>
امام سجاد علیه السلام، احیاگر بزرگ حقیقت 2015-10-22T17:59:04+01:00 2015-10-22T17:59:04+01:00 tag:http://imam4.mihanblog.com/post/85 رحمان نجفی امام سجاد علیه السلام، احیاگر بزرگ حقیقت بیماری که بعد از مصیبت هولناک کربلا تنها کارش حزن و اندوه بوده، هرگاه غذایی می دید یا آبی می نوشید به یاد عزیزانش گریه می کرد تا آنجا که اطرافیانش ترسیدند از شدت غصه آسیبی به او برسد؛ شاید بتوان گفت این اولین و گاه تنها تصویری است که با شنیدن نام «امام سجاد» در ذهن ارادتمندان خاندان اهل بیت علیهم السلام شکل می گیرد. تصویری که با آگاهی از سیر تحولات تاریخی زندگی آن امام بزرگوار تغییر می کنند.(1)   او کیست؟ امام سجاد علیه السلام در س امام سجاد علیه السلام، احیاگر بزرگ حقیقت
امام سجاد


بیماری که بعد از مصیبت هولناک کربلا تنها کارش حزن و اندوه بوده، هرگاه غذایی می دید یا آبی می نوشید به یاد عزیزانش گریه می کرد تا آنجا که اطرافیانش ترسیدند از شدت غصه آسیبی به او برسد؛ شاید بتوان گفت این اولین و گاه تنها تصویری است که با شنیدن نام «امام سجاد» در ذهن ارادتمندان خاندان اهل بیت علیهم السلام شکل می گیرد. تصویری که با آگاهی از سیر تحولات تاریخی زندگی آن امام بزرگوار تغییر می کنند
.(1)

 

او کیست؟

امام سجاد علیه السلام در سال 38 هجری پا در عالم خاکی نهاد. در انتهای دوران امامت امام حسن علیه السلام نوجوانی دوازده ساله بود، و در واقعه عاشورا یازده سال امامت پدرش را دیده بود. ایشان در سن 23 سالگی به امامت رسید و در سن 57 سالگی با شهادت از این دنیا کوچ فرمود.

مهمترین دوران زندگی امام زین العابدین علیه السلام، دوران امامت ایشان است که با شهادت جان گداز پدر گرامیش در عاشورای سال 61 هجری آغاز شده، سی و چهار سال ادامه یافت.

 

زمینه‌ساز انقلابی عظیم

مقایسه اوضاع جامعه در ابتدای دوران امامت حضرت سجاد علیه السلام با انتهای آن به وضوح بیانگر وسعت فعالیت آن حضرت در طول این 34 سال است. زین العابدین علیه السلام بیانی دارد که اوضاع مردم را در زمان امامت ایشان روشن می کند:

«در مکه و مدینه بیست نفر که ما را دوست داشته باشند نیست!»(2)

شیوه مواجهه امام با حاکمان بسیار بیرحم دوران خود، جهت گیری هدف دار در برابر عالمان دنیا زده، راهنمایی های دقیق و تشکیلات ساز ایشان به اندک شیعیان باقی مانده و برخورد آن جناب با عموم مردم، در کنار هم، مجموعه ای منسجم و کاملا برنامه ریزی شده از اقدامات را نشان می دهد که نتیجه اش را امام باقر و امام صادق علیهماالسلام برداشت کردند

این در حالی است که محضر درس فرزندش امام باقر علیه السلام، حلقه تجمع افراد بسیاری است که به شوق فراگیری معرفت، نزد حضرت جمع شده اند. روشن است که چنین تغییری یک شبه اتفاق نمیافتد. تلاش های سی و چهار ساله امام سجاد علیه السلام نقش بیسار مهمی در این تغییر داشته است. شیوه مواجهه امام با حاکمان بسیار بیرحم دوران خود، جهت گیری هدف دار در برابر عالمان دنیا زده، راهنمایی های دقیق و تشکیلات ساز ایشان به اندک شیعیان باقی مانده و برخورد آن جناب با عموم مردم، در کنار هم، مجموعه ای منسجم و کاملا برنامه ریزی شده از اقدامات را نشان می دهد که نتیجه اش را امام باقر و امام صادق علیهماالسلام برداشت کردند.

قیام برای اصلاح احوال جامعه

امام سجاد

خطبه های بسیار تند امام در مجلس ابن زیاد و یزید -که لعنت خدا بر آنها باد- از سویی و موضع گیری بسیار نرم و محتاطانه در برابر مسرف بن عقبه(3) نشان از تغییر وسیع شرایط حکام زمان امام سجاد علیه السلام دارد. سخنان سید ساجدان با عالمان دوران خود - عالمانی که با بیانات و احادیث خودساخته شان، دربار ظلم را تأیید می کردند- موضعی است که قسمتی دیگر از نقشه جامع امام را تکمیل می کند.(4) توصیه های خاص و کاملا جهت دار امام به شیعیان که مانند آن را نمی توان در سخنان آن حضرت با عامه مردم و یا در سخن با عالمان درباری دید، مانند توصیه به دوری از دستگاه ظلم (5) و پرهیز از گرفتار شدن در دام هواهای نفس یا مبتلا گشتن به عافیت طلبی و از دست دادن روحیه جهاد و مقاومت، فراخواندن به تبری از حکومت ظلم و پیروی از امام حق و دعوت به تشکیلات منسجم حول محور امام از توصیه هایی است که امام آنها را به شیعیان گوشزد می فرمود.(6)

در مجموعه فعالیت های امام برای اصلاح احوال جامعه، برخورد با فرهنگ عمومی مردم و تلاش برای زنده کردن روح اسلام جایگاه پررنگی دارد. «بزرگترین نقش امام سجاد علیه السلام این است که تفکر اصیل اسلامی یعنی توحید، نبوت، مقام معنوی انسان، ارتباط انسان با خدا و بقیه چیزها را تدوین کرده است».(7) مردمی که از دینداری دور افتاده، غرق در مادیات شده اند محتاج شنیدن معارف ناب اسلامی اند.

توصیه به دوری از دستگاه ظلم و پرهیز از گرفتار شدن در دام هواهای نفس یا مبتلا گشتن به عافیت طلبی و از دست دادن روحیه جهاد و مقاومت، فراخواندن به تبری از حکومت ظلم و پیروی از امام حق و دعوت به تشکیلات منسجم حول محور امام از توصیه هایی است که امام آنها را به شیعیان گوشزد می فرمود

نجات جامعه ای رو به انحطاط

کنترل اوضاع جامعه بعد از رحلت رسول مکرم اسلام در دست حاکمانی قرار گرفت که هرگز دغدقه دین نداشتند. به خصوص از زمان حکومت معاویه به بعد، فساد حکام به عالمان و از آنجا به مردم سرایت کرد. «از بس تعلیم دین و تعلیم ایمان و تفسیر آیات و بیان حقایق... مهجور شد مردم از لحاظ اعتقاد و مایه های ایمانی به شدت پوچ و توخالی شده بودند.»(8) مردم آنچنان سرگرم امور دنیایی بودند که معنویت و ارتباط عمیق با خداوند از ذهن ها پاک شده بود.

در بازه زمانی سال 50 تا 110 هجری بزرگترین خواننده ها، نوازنده ها و عیاشهای دنیای اسلام اهالی مکه و مدینه بودند! مطالعه احوال و وقایع نقل شده در مورد عمر بن ابی ربیعه مخزومی از شاعران عریان سازی آن دوران اطلاعات تاسف باری در مورد اوضاع جامعه اسلامی ارائه می دهد.(9) نکته قابل توجه این است که عمر بن ابی ربیعه از اشراف، محترمین و بزرگان مکه به شمار می رفت در حالی که شاعری هرزه و فردی مشهور به زنبارگی بوده است!!(10)

آنگاه که خبر مرگ این فرد فاسد به مدینه رسید، در مدینه عزای عمومی اعلام شده، مردم در این غصه گریه کردند! نقل شده کنیزی از این غصه به شدت گریان بود. به او گفتند غمگین نباش که جوانی از نسل عثمان پیدا شده که مانند عمر بن ربیعه خوش ذوق و غزل سرا و اهل شعرگفتن درباره زنان است. کنیز شاد شد و گفت: «سپاس خدایی را که حرمش را خالی نگذاشت از جوانمردی که زینت بخش آن باشد و با اهلش انس گیرد و زیبایی زنانش را بگوید!!!» (11)

امام سجاد علیه السلام برای هدایت چنین جامعه ای بسیار زیرکانه عمل کرده، از راه موعظه و دعا وارد شد تا معنویت ضعیف شده در جامعه را آرام آرام زنده کند. موعظه مردم و توجه دادنشان به جایگاه والای انسان و یادآوری آخرت در صحبت ها و کلمات آن حضرت و همچنین دعاهای فراوانی که از ایشان صادر شده است بسیار واضح دیده می شود. صحیفه سجادیه، مناجات های خمس عشر (12)، رساله حقوق (13) و موعظه های آن حضرت برخی از مواردی است که در جهت تغییر فضای دنیایی حاکم بر مردم می توان شمارد.

 

پی نوشت:

1) به عنوان مثال اگر دقت کنیم که امام حسین علیه السلام بعد از برادر خود امام حسن علیه السلام ، صلح با معاویه را به مدت ده سال و تا مرگ معاویه ادامه داد و تنها با تغییر شرایط به علت روی کار آمدن هتاکی بی سیاست چون یزید دست به قیام زد سۆال فوق از بین می رود.

2) ابراهیم بن محمد ثقفى، الغارات(چاپ جدید)/ج2/ص573.

3) مسلم بن عقبه فرمانده ی خبیث و بیرحم یزید بود که به دستور او مرتکب جنایات فراوانی شد. او به فرمان یزید به مدینه حمله نمود و در این حمله به مدت سه روز جان و مال و ناموس اهل مدینه را بر لشکریان خود حلال نمود! از شدت ظلمش در تاریخ به جای مسلم او را مسرف نامیدند.

4) عالمانی چون حسن بصری که مردم او را در زمره زاهدان روزگار می شناختند یا محمد بن شهاب زهری که کتب احادیثش آنقدر زیاد بود که برای جابجای آنها از دربار ولید، از چهارپایان استفاده می کردند و ...

5) شنأ الحیاة مع القوم الظالمین.

6) به عنوان مثال مراجعه کنید به نامه امام سجاد علیه السلام: کافی (چاپ الاسلامیة)/ج8/ص15 تا 17.

7) انسان 250 ساله، بیانات مقام معظم رهبری درباره ی زندگی سیاسی مبارزاتی ائمه ی معصومین علیهم السلام،ص 195.

8) همان، ص 181.

9) برای نمونه مراجعه کنید به: التذکرة الحمدونیة/ج6/ص203: ماجرای ملاقات عمر بن ابی ابیعه با دوست دیرینش در ایام حج(!) و حسرتی در دل دوستش باقی است از همنیشینی با زنی زیبا رو! همچنین خزانة الادب و لب لباب لسان العرب/ج8/ص389 که در آن ماجرای گروهی از شعرا را نقل می کند که عازم حج(!) شده، در راه اشعار باطل و هرزه یکدیگر و ماجراهای پشت پرده اش را به رخ هم می کشند! 

10) شرح حال مفصل این فرد در انساب الاشراف ج10/ص189 تا ص 197 و  الاغانی ج1/ص78 تا ص205 آمده است.

11) انساب الاشراف/ ج10/ ص 197 و الاغانی ج1/ص300.

12) تمام این 15 مناجات بسیار عالی و در عین حال کوتاه در اوایل کتاب مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی آمده است.

13) این رساله که نوشته ای از امام سجاد علیه السلام است بیانگر حقوقی است که بر گردن انسان است مانند حقوق تک تک اعضای بدن انسان، حقوق هر یک از عبادات، حقوق زیر دستان انسان و بالا دستان او بر او، حقوق خویشان و... می توانید این رساله را در کتاب تحف العقول (نشر جامعه مدرسین)/ ص255 ببینید. البته این رساله مستقلا هم چاپ شده است.

   محمّد بخشی                   

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

]]>
آیا او، فقط «زین العباد» بود؟! 2015-10-16T17:58:19+01:00 2015-10-16T17:58:19+01:00 tag:http://imam4.mihanblog.com/post/84 رحمان نجفی آیا او، فقط «زین العباد» بود؟! همه می دانیم که شدیدترین دوران خفقان و سخت گیری علیه شیعیان و اهل بیت علیهم السلام در دوران امام مظلوم، حضرت زین العابدین علیه السلام بوده است به گونه ای که بعد از حادثه عاشورا همه مردم را از اطراف اهل بیت علیهم السلام پراکنده نمودند. فلذا در حدیثی که شیخ مفید نقل نموده است می خوانیم: «ارتد الناس بعد الحسین إلا ثلاثة ...ثم إن الناس کثروا و لحقوا » (اختصاص مفید ، ص64) یعنی مردم بعد از شهادت امام حسین علیه السلام از اهل بیت علیهم السلام روی گردان آیا او، فقط «زین العباد» بود؟!
امام سجاد

همه می دانیم که شدیدترین دوران خفقان و سخت گیری علیه شیعیان و اهل بیت علیهم السلام در دوران امام مظلوم، حضرت زین العابدین علیه السلام بوده است به گونه ای که بعد از حادثه عاشورا همه مردم را از اطراف اهل بیت علیهم السلام پراکنده نمودند.


فلذا در حدیثی که شیخ مفید نقل نموده است می خوانیم:

«ارتد الناس بعد الحسین إلا ثلاثة ...ثم إن الناس کثروا و لحقوا » (اختصاص مفید ، ص64) یعنی مردم بعد از شهادت امام حسین علیه السلام از اهل بیت علیهم السلام روی گردان شدند جز سه نفر... لکن کم کم دوباره ملحق شدند و زیاد گشتند.

علت این روی گردانی چیزی نبود جز خفقان شدید دستگاه خلافت علیه علی بن الحسین علیهما السلام  و شیعیان. از این رو بود که امام زین العابدین علیه السلام به دلیل غربت و تنهایی و نداشتن و نیافتن شاگرد برای انتقال معارف الهیه بیشتر وقت خود را به عبادت و سجده و مناجات می پرداختند و از این طریق تشیع را از خطر انقراض حفظ نمودند و به این علت بود که از بین معصومین علیهم السلام فقط ایشان به «سجاد» و «زین العابدین» معروف شدند با این که همه اهل بیت علیهم السلام از بهترین عباد و زهاد و نساک بودند.

اما یک سوء برداشت از طرف برخی از دشمنان اهل بیت علیهم السلام از این قضایا صورت گرفت؛ یا به عبارت دیگر یک غفلت یا سوء فهم از جانب برخی دوستان نیز رخ داد، و آن اینکه شخصیت امام چهارم علیه السلام در دعا و عبادت و مناجات خلاصه انگاشته شد و توهم شد که شخصیت و زندگی این امام بزرگوار ابعاد دیگری نداشته است؛ یا به عبارت دیگر سایر ابعاد شخصیت آن حضرت تحت الشعاع مقام عبودیت و حالات مناجات ایشان واقع شد. از همین رو امامان بعدی علیهم السلام چه امام باقر و صادق و چه امام رضا علیهم السلام هر گاه مجال یافتند به تبیین سایر ابعاد شخصیت زین العابدین علیه السلام پرداخته اند. به همین دلیل در روایات با این عبارت زیاد بر می خوریم که: «کان علی بن الحسین یقول ...» یا «کان علی بن الحسین یفعل ....» یعنی علی بن الحسین علیهما السلام این چنین و آن چنان بود.

علت این که اهل بیت علیهم السلام اصرار داشته اند که سیره امام علی بن الحسین علیهما السلام را بیان کنند این نبوده که سیره این امام همام را غیر شیعیان حجت می دانسته اند بلکه هدف گذاری اصلی اهل بیت علیهم السلام در این زمینه اصلاح تفکر دوستان خود راجع به زین العابدین علیه السلام بوده است

در ادبیات عرب معروف است که هر گاه بر سر فعل مضارع فعل کمکی «کان» به کار رود تبدیل به ماضی استمراری می شود یعنی سیره و شیوه شخص را نشان می دهد، تعبیر مذکور که عرض نمودیم در روایات بسیاری به کار رفته است. در مورد سایر معصومین علیهم السلام بسیار کمتر به کار رفته و فراوانی آن به اندازه ای که در مورد امام سجاد علیه السلام به کار رفته نیست.

فقط در مورد امیر المومنین علیه السلام کمی به کار رفته که دلیل آن هم این بوده که مخاطبین اهل بیت علیهم السلام گاهی اعتقاد به امامت آن حضرات نداشتند اما به خلافت چهارم امیر المومنین علیه السلام قائل بودند. فلذا کلام آنها را در صورتی که حاکی از فعل و قول رسول اکرم صلی الله علیه و آله یا خلفا و اصحاب بود می پذیرفتند.

به همین دلیل در بسیاری از روایاتی که اهل بیت علیهم السلام سلسله حدیث خود را به پیامبر و امیر مومنان علیهماالسلام می رسانند، علت این است که مخاطبین جزء شیعیان نبوده اند. اما علت این که اهل بیت علیهم السلام اصرار داشته اند که سیره امام علی بن الحسین علیهماالسلام را بیان کنند این نبوده که سیره این امام همام را غیر شیعیان حجت می دانسته اند- اگر چه که آن حضرت را غالب اهل تسنن به عبادت و مناجات و زهد می شناسند- بلکه هدف گذاری اصلی اهل بیت علیهم السلام در این زمینه اصلاح تفکر دوستان خود راجع به زین العابدین علیه السلام بوده است.

امام سجاد

بسیار مناسب است که در این مختصر به بعضی از همان سیره ها اشاره نماییم:

امام باقر علیه السلام:

کان علی بن الحسین یقول ... علی بن الحسین علیهماالسلام  می فرمود: «شایسته ترین مردم برای ورع ورزیدن و کوشش در عبادت، اوصیاء و شیعیان آنها می باشند ...». (محاسن ج1ص182)

امام صادق علیه السلام:

علی بن الحسین علیهماالسلام می فرمود: «دوست ندارم در مقابل دریافت نعمت های بزرگ، نفسم ذلیل شود (یعنی اگر نعمت های بزرگی به من داده شود و قرار باشد که در مقابل آن عزت خود را بفروشم هرگز چنین کاری نخواهم نمود همانند پدرم حسین بن علی علیهماالسلام) و هیچ نوشیدنی در نزد من محبوب تر از فرو خوردن خشم نیست!» (کافی ج2ص109)

امام رضا علیه السلام:

علی بن الحسین می فرمود: «من برای سود بردن خود زراعت نمی کنم بلکه برای این که فقرا و پرندگان از گندم استفاده کنند به زراعت مشغول می شوم. (مسند الرضا ج2ص317)

سوء برداشتِ برخی از دشمنان اهل بیت علیهم السلام و سوء فهمِ برخی دوستان سبب شد که شخصیت امام زین العابدین علیه السلام در دعا و عبادت و مناجات خلاصه انگاشته و توهّم شود که شخصیت و زندگی آن امام همام ابعاد دیگری نداشته است

و باز از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرموده اند:

علی بن الحسین علیهماالسلام انگور را بسیار دوست می داشت. روزی یکی از کنیزان و خادمان آن حضرت خوشه ای انگور برای او آورد و در مقابل آن حضرت نهاد. در همان هنگام یک فقیری به در خانه مراجعه نمود؛ حضرت دستور دادند که انگور به فقیر داده شود. یکی از غلامان حضرت که داستان را متوجه شد با یکی دیگر از خادمان قضیه را در میان گذاشت و به او گفت که برو و آن انگور را از آن فقیر بخر و دوباره برای حضرت بیاور. این کار را انجام دادند که ناگهان فقیر دیگری به در خانه آن حضرت مراجعه نمود و حضرت دو مرتبه امر فرمودند که انگور مورد علاقه شان به آن فقیر جدید داده شود. این کار سه مرتبه تکرار شد و حضرت در مرتبه چهارم انگور را میل نمودند! (مسند الرضا ج2ص338)

آری، سیره اهل بیت علیهم السلام این بوده است که آنچه را مورد علاقه آنها بوده است، انفاق نمایند تا به دستور خداوند که می فرماید: «لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ» عمل نموده باشند!

روایات بیان سیره علی بن الحسین علیهما السلام بسیار زیاد است ولی ما به همین مقدار اکتفا می نماییم.

حمید حاجعلی                   

مدرس حوزه علمیه               

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

]]>
امام سجاد علیه السلام در شام و مدینه 2015-03-25T07:22:05+01:00 2015-03-25T07:22:05+01:00 tag:http://imam4.mihanblog.com/post/78 رحمان نجفی امام سجاد علیه السلام در شام و مدینه به سوی شامابن زیاد، اهل بیت رسالت را در بیستم محرم سال 61 هجری به سوی دمشق روانه ساخت. طبق فرمان یزید اسیران کربلا را با وضعی رقت انگیز و در حالی که امام چهارم (ع) به غل و زنجیر بسته شده بود به سوی شام حرکت دادند.«مخضر بن ثعلبه ی عائذی» و «شمر بن ذی الجوشن ضبایی» با دو هزار نفر مسلح مأموریت داشتند که به سرعت، اسیران را به دمشق برسانند.مسئولیت حفاظت سرهای مطهر شهیدان نیز به عهده ی گروهی که در رأس آنان، «زجر بن قیس» قرار داشت، گذاشته امام سجاد علیه السلام در شام و مدینه

به سوی شام

ابن زیاد، اهل بیت رسالت را در بیستم محرم سال 61 هجری به سوی دمشق روانه ساخت.
طبق فرمان یزید اسیران کربلا را با وضعی رقت انگیز و در حالی که امام چهارم (ع) به غل و زنجیر بسته شده بود به سوی شام حرکت دادند.
«مخضر بن ثعلبه ی عائذی» و «شمر بن ذی الجوشن ضبایی» با دو هزار نفر مسلح مأموریت داشتند که به سرعت، اسیران را به دمشق برسانند.
مسئولیت حفاظت سرهای مطهر شهیدان نیز به عهده ی گروهی که در رأس آنان، «زجر بن قیس» قرار داشت، گذاشته شده بود. (1)
مأموران ابن زیاد، خاندان پیامبر (ص) را سوار بر شتران بی جهاز از شهرها و روستاها عبور می دادند تا شیعیان، درس عبرت گرفته، فکر مبارزه با یزید را از سر بیرون آورند.
کاروان اهل بیت رسالت علیهم السلام در روز اول ماه صفر سال 61 وارد شام شدند. (2)
شمر دستور داد سرهای شهدا را در میان کاروان قرار داده و اسرا را از مرکز پر جمعیت عبور دهند. (3)
هنگامی که اسیران را از خیابانهای شام عبور می دادند، پیرمردی خود را به امام زین العابدین (ع) رساند و با لحن تحقیرآمیزی گفت:
خدا را سپاس که شما را کشت، شاخ و برگ را سوزاند و امیرالمؤنین (یزید) را بر شما پیروز کرد.
امام سجاد (ع) با اینکه از رنج سفر خسته و افسرده بود ولی با آوایی ملکوتی و چهره ای رئوف بدون اینکه خشمگین شود به پیرمرد فرمود:
- ای مرد، آیا قرآن خوانده ای؟
- بلی
- آیا آیه ی «قل لا أسئلکم علیه اجر الا المودة فی القربی» (4) را به خاطر داری؟
- بلی این آیه را بارها تلاوت کرده ام.
- ای مرد ما «ذوی القربی» هستیم؛ و سپس خود را معرفی کرد.
- تو رابه خدا سوگند آیا زین العابدین تویی؟
- بلی.
پیرمرد از گفته ی خود پیشمان شد و گفت:
به خدا سوگند من هرگز ندانستم که محمد (ص) را بغیر یزید و خویشان او خویشاوندی دیگر هست. (5)
آنگاه اشک از دیدگانش جاری شد و عمامه از سر برگرفت و سر به آسمان بلند کرده و گفت:
بار الها من از دشمنان آل محمد (ص)، از جن و انس، به سوی تو بیزاری می جویم.
سپس از امام پرسید آیا توبه ی من قبول است؟ حضرت فرمود: بلی، خدا توبه ی تو را می-پذیرد و تو به ما خواهی پیوست. یزید از این ماجرا آگاهی یافت و فرمان داد او را به شهادت رساندند. (6)

ایفای رسالت در کاخ یزید

یزید، سرمست از پیروزی، فرمان داد بزرگان شام در مجلس او حاضر شوند. سپس دستور داد تا بازماندگان امام حسین (ع) و دیگر شهیدان کربلا را نزد او آورند. امام زین العابدین (ع) را در حالی که به زنجیز بسته شده بود، در کنار دیگر اسیران در بند، وارد کاخ یزید کردند. امام (ع) با شهامت و دلیری، خطاب به یزید فرمود:
ای یزید، چه گمان می بری اگر پیغمبر خدا ما را به این حال بنگرد؟
همین جمله کوتاه، حاضران را منقلب کرد؛ آن چنان که همگان به گریه افتادند. یزید، ناگزیر دستور داد که زنجیر از گردن امام برگزفته و دستبند اسیران را باز کنند. (7)
چند لحظه بعد، سر مبارک امام را آوردند و در مقابل یزید قرار دادند. او که کینه ی خاصی نسبت به اهل بیت داشت با چوبدستی به داندانهای پیشین امام (ع) می نواخت (8) و می-گفت: این کارها به انتقام روز بدر است. (9)
سپس اشعاری کفرآمیز سرود که دو بیت آن چنین است:
لعبت هاشم بالملک فلا خبرجاء و لا وحی نزل لست من خندف ان لم انتقم من بنی احمد ما کان فعل
(بنی) هاشم با حکومت بازی کردند و گرنه، نه خبری آمده و نه وحیی نازل شده است. از (نسل) خندف نیستم اگر از فرزندان احمد (پیامبر (ص)) انتقام آنچه او (درباره پدرانم) انجام داد نگیرم. (10)
«ابو برزه ی اسلمی» که در آنجا حضور داشت با دیدن این منظره، آزرده شد و خطاب به یزید گفت:
وای بر تو ای یزید! آیا بر لب و دندانهای پسر فاطمه (س) چوب می زنی؟ من خود مشاهده کردم که رسول الله (ص) بر دندانهای او و برادرش «حسن» بوسه می زد و می فرمود: «شما سرور جوانان اهل بهشت هستید، خدا قاتل شما را بکشد و او را به عذاب ابدی گرفتار سازد». (11)
یزید از کلمات او خشمگین شد و او را از مجلس خود راند.

سخنان حضرت زینب (برای مطالعه)

زینب (س)، دختر علی علیه السلام، پیام آور کربلا در پاسخ یاوه سراییها و گستاخیهای یزید لب به سخن گشود و فرمود:
سپاس خدای را که پرودگار جهانیان است و درود پیامبر و خاندان پاکش. خداوند یکتا راست فرمود که:
«ثم کان عاقبة الذین اساؤا السوای ان کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزون» (12)
ای یزید! آیا می پنداری اینک که زمین و آسمان را بر ما تنگ کرده ای و با ما مثل بردگان رفتار می کنی، ما در پیشگاه خدا خوار شده ایم و تو نزد خداوند جایگاهی ارجمند به دست آورده ای؟! و این چنین بر خود بینی افزوده ای و شاد و مغرور بر تخت پادشاهی تکیه زده ای که دنیا به کامت می گردد و حکومت ما به دست تو افتاده است؟ چنین نیست ای یزید. لحظه ای به خود آی و نادانی را واگذار. آیا سخن خدای سبحان را از یاد برده ای که می-فرماید:
«و لا یحسبن الذی کفروا أنما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزداد و اثما و لهم عذاب مهین» (13)
ای فرزند آزاد شدگان به دست رسول خدا (14) آیا این از عدل است که تو زنان و کنیزان خود را در پس پرده قرار دهی و دختران رسول خدا را اسیر کنی و حرمتشان را بکشنی، آنان را به وسیله ی دشمنانشان از این منزل به آن منزل کوچ دهی و دور و نزدیک و شریف و دنی را در گذرگاهها به نظاره شان فراخوانی، در حالی که نه از مردانشان سرپرستی دارند و نه از یارانش حمایت کننده ای؟
آری چگونه امید می رود که فرزند کسی که جگر نیاکان ما را به دندان می کشید و گوشتش از خون شهیدان روییده بود، از ما مراقبت کند! حال، پدرانت را می خوانی؟ گمانت که صدای تو را می شوند؟ ولی بدان که به زودی به آنان خواهی پیوست و در آن هنگام آرزو می کنی که ای کاش لنگ و گنگ بودی و خود را به این کردار زشت و گفتار پست نمی آلودی.
بار الها! حق ما را بگیر و از جفاکاران بر ما، انتقال بکش و خشم و غضب خود را بر هر کس که به ما ستم روا داشت فرود آرد.
ای یزید! دیری نخواهد پایید که بر رسول خدا (ص) وارد شوی، در حالی که بار سنگین گناه قتل فرزندان و هتک حرمت خاندان او را بر دوش داشته باشی. خدا را سپاس که آغاز کار ما را با نیکبختی و آمرزش گشود و پایان آن را شهادت و رحمت قرار داد. (15)

پاسخ امام سجاد (ع) به یزید

یزید با بی شرمی و گستاخی، خطاب به امام زین العابدین گفت:
ای فرزند حسین! پدرت پیوند خود را با ما برید، حق مرا نادیده گرفت و برای رسیدن به سلطنت با من به جنگ برخاست. اینک تو می بینی که خدا با او چه کرد و بر سر او چه آورد؟
امام (ع) در پاسخ او این آیه را تلاوت کرد:
ما اصاب من مصیبة فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبرأها ان ذلک علی الله یسیر لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم و الله لا یحب کل مختال فخور(16)
آنگاه به یزید فرمود:
ای پسر معاویه و هند و صخر، پیش از آنکه تو متولد شوی، نبوت و امامت، پیوسته از آن آباء و اجداد من بوده است.
جدم علی بن ابیطالب (ع) در غزوه های بدر و احد و احزاب، لوای رسول خدا (ص) را در دست داشت؛ اما پدر و جد تو پرچم کفر را در دست گرفته بودند... .
سپس فرمود:
وای بر تو ای یزید اگر می فهمیدی که چه عمل زشتی مرتکب شدی و چه خطایی کردی و نسبت به پدر و برادر و عموها و خاندان من چه جفایی روا داشتی، سر به کوهها می-گذاردی. هیچ می دانی که سر مطهر حسین (ع) پسر علی و فاطمه (س) بر دروازه ی شهر شما آویخته شده،... پس چشم براه پیشیمانی و رسوایی باش. (17)
سپس پیام آوران کربلا را به دستور یزید در خانه ای که سقف نداشت و نزدیک کاخ سلطنی بود جای دادند.
اسیران پیروز، در مدت اقامت خود در شام، علاوه بر عزاداری برای عزیزان خود، به افشاگری و نشان دادن ماهیت امویان پرداختند.

خطابه ی امام سجاد علیه السلام

بهترین فرصتی که در شام نصیب امام چهارم شد، روزی بود که خطیب رسمی خلیفه به دستور یزید در مسجد جامع شام بالای منبر رفت و در بدگویی علی بن ابی طالب علیه السلام و فرزندان او و خوبی و شایستگی معاویه و فرزندان وی داد سخن داد.
هنگامی که امام سجاد (ع) یاوه گویی خطیب خود فروخته را مشاهده کرد، فریاد برآورد:
وای بر تو ای خطیب! بر آنی که مخلوق را به قیمت خشم خالق خشنود سازی؟ جایگاهت را در دوزخ آماده می کنی.
آنگاه امام (ع) خطاب به یزید فرمود: « اجازه بده بر این چوبها (18) بالا روم و سخنی بگویم که خشنودی خدا و پاداش حاضران در آن باشد». (19)
یزید نپذیرفت و در پاسخ اصرار مردم گفت: اگر او به منبر رود تا من و خاندان ابوسفیان را رسوا نکند فرود نخواهد آمد.
گفتند: مگر او چه می تواند بگوید؟
گفت: او از خاندانی است که دانش را از کودکی با شیر به آنان خورانده اند.
مردم بر اصرار خود افزودند و سرانجام، یزید ناچار با درخواست آنان موافقت کرد.
امام (ع) بر منبر قرار گرفت و پس از ستایش پروردگار و درود بر پیامبر (ص)، فرمود:
ای مردم! خداوند به ما شش چیز عطا فرمود و هفت فضیلت را ویژه ی خاندان ما ساخت.
به ما دانش، بردباری، سخاوت،فصاحت، دلیری و دوستی در دلهای مؤمنان را عطا کرده است.
ای مردم! پیامبر اسلام (ص)، برگزیده ی این امت از ماست.
امیر مؤمنان علی (ع)، صدیق این امت از ماست. جعفر طیار از ماست. حمزه ی سید الشهداء از ماست. امام حسن و امام حسین، دو نواده ی رسول خدا (ص)، از ما هستند.
ای مردم! آنکه مرا نمی شناسد، نیکو بشناسد. هم اکنون حسب و نسب خویش را می گویم. تا بیگانگان هم مرا بشناسند.
من فرزند مکه و منی هستم، من فرزند زمزم و صفا هستم.
من فرزند آن بزرگواری هستم که با گوشه ی ردای خویش « حجرالاسود» را حمل کرد. من فرزند بهترین کسی هستم که احرام بست و بر گرد خانه ی کعبه طواف کرد و میان صفا و مروه سعی نمود.
من فرزند کسی هستم که در یک شب از «مسجد الحرام» به «مسجدالقصی» و از آنجا به «سدرة المنتهی» سفر کرد.
من فزند کسی هستم که فرشتگان آسمان بر او درود می فرستند.
من فرزند آن کسی هستم که خداوند به او وحی فرستاد.
پدر من محمد مصطفی است. پدر من علی مرتضی است. من پسر کسی هستم که بینی مشرکان را به خاک مالید و لا اله الا الله را در میانشان گسترانید. من فرزند کسی هستم که در رکاب رسول اکرم (ص) با دو شمشیر و دو نیزه جهاد کرد.
پدر من علی (ع) آن مسلمان پایداری است که دو بار هجرت کرد، و در جنگ «بدر و حنین» به جهاد پرداخت و از حریم اسلام دفاع کرد.
پدر من، صالح مؤمنان، وارث انبیاء، در هم کوبنده ی ملحدان، پیشوای دین، نور مجاهدان، زینت ستایش کنندگان، پیشتاز گریه کنندگان، صابرترین صابران، و برترین قیام کنندگان از خاندان «یاسین» است.
پدر من کسی است که مارقان و ناکثان و قاسطان را در هم شکست.
من فرزند کسی هستم که در کربلا با لب تشنه به شهادت رسید.
من فرزند فاطمه ی زهرا هستم، من فرزند خدیجه ی کبری هستم.
در این هنگام ولوله و هیجان عظیمی در میان مردم شام پدید آمد و صدای گریه از هر گوشه برخاست.
یزید ترسید و برای خاموش ساختن مردم و جلوگیری از ادامه ی سخن امام (ع) به مؤذن دستور داد اذان بگوید. او نیز سخن امام (ع) را قطع کرد. هنگامی که صدای مؤذن به: «الله اکبر» بلند شد امام علیه السلام فرمود: هیچ چیز از خدا بزرگتر نیست و چون گفت: «اشهد ان لا اله الا الله» حضرت فرمود: مو و پوست و گوشت و خونم به آن گواهی می دهد.
هنگامی که مؤذن گفت: «اشهد ان محمدا رسول الله»، امام (ع) رو به یزید کرد و گفت:
ای یزید! این محمد جد من است یا جد تو؟ اگر تو بگویی جد توست، همه می دانند که دروغ می گویی. و اگر جد من است، چرا پدرم را کشتی، اموالش را به تاراج بردی و خاندانش را اسیر کردی؟
ای یزید! با چنین اعمالی، محمد (ص) را پیامبر خدا می دانی...؟!
سخنان امام (ع) مردم را منقلب ساخت؛ بگونه ای که با پریشانی و پراکندگی، متفرق شدند. (20)
پس از خطبه ی امام سجاد علیه السلام در جامع دمشق، افکار عمومی متوجه خاندان پیامبر (ص) شد و خرابه ای که اهل بیت رسالت را در آن اسکان داده بودند، می رفت که به پایگاه یک قیام تبدیل گردد. از این رو یزید از آنان خواست که در کاخ او سکونت گزینند. منظور او این بود که در ظاهر آنان را مورد احترام قرار دهد تا خشم مردم فروکش کند و آنان را زیر نظر داشته باشد تا مردم کمتر با آنان تماس بگیرند. حضرت زینب سلام الله علیها برای خنثی کردن نقشه دشمن رفتن به کاخ را منوط به دو شرط کرد:
1- رفت و آمد، آزاد باشد.
2- به آنن اجازه ی برگزاری مجالس عزا و سوگواری برای امام حسین علیه السلام و اصحابش داده شود.
یزید ناگزیر به خواسته ی زینب سلام علیها تن در داد و نتیجه ی معکوس گرفت.

بازگشت به مدینه

تلاشهای روشنگرانه امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها در شام موجب شد که یزید نتواند بیش از چند روز خاندان پیامبر (ص) را در مرکز خلافت خود نگهدارد از این رو، پس از سخنرانی امام سجاد (ع) در حضور انبوه مردم، تغییر موضع داد و علاوه بر آنکه رفتار خود را نسبت به اسرا عوض کرد، گناه فاجعه ی کربلا را بر عهده «عبیدالله بن زیاد» انداخت و گفت:
خدا لعنت کند ابن مرجانه را که (با ارتکاب چنین جنایتی) مرا نزد مسلمانان مبغوض گردانید و تخم دشمنی مرا در دل آنان کاشت. (21)
پسر معاویه پس از این تغییر موضع - به ظاهر - امام سجاد (ع) را بین ماندن و بازگشت به مدینه آزاد گذارد که امام (ع) بازگشت به مدینه را برگزید.
یزید «نعمان بن بشیر» را مأمور کرد تا همراه تعدادی دیگر خاندان پیامبر (ص) را با احترام به مدینه ببرد و به وی سفارش کرد:
با آنان به نیکی رفتار کنید و با دیده ی احترام بنگرید. حرکت و توقف را بر عهده ی خود آنان بگذارید و به هنگام نزول از آنان فاصله بگیرید. (22)
بنا بر نوشته سید بن طاووس، سرهای مطهر شهدا نیز تحویل امام سجاد (ع) داده شده. (23)
تجدید پیمان با شهیدان
کاروان به سوی مدینه حرکت کرد، ولی در بین راه، خاندان رسالت از بشیر انصاری خواستند که آنها را از طریق کربلا ببرد، (24) تا با شهیدان تجدید پیمان نمایند.
کاروان تبلیغی عاشورا، در بیستم ماه صفر، به کربلا رسید. چند روزی را در آنجا توقف کردند و به سوگواری پرداختند. و نیز سرهای شهیدان را پهلوی پیکر مطهرشان به خاک سپردند. (25)

ورود به مدینه

امام سجاد (ع) و اهل بیت عصمت پس از چند روز توقف در کربلا و سوگواری بر سالار شهیدان، کربلا را به قصد مدینه ترک کردند.
بشیر گوید:
وقتی نزدیک مدینه رسیدیم، امام زین العابدین (ع) درنگ کرده، از همراهان خواست که پیاده شوند و خیمه ها را بر پا کنند. سپس به من فرمود: ای بشیر! خدا پدر تو را بیامرزد، او خوب شعر می گفت، آیا تو هم از آن بهره ای داری؟ عرض کردم: آری، ای پسر رسول خدا من نیز شاعرم.
فرمود: پس به مدینه داخل شو و مردم را از شهادت امام ابوعبدالله الحسین آگاه کن و در رثای آن شهید، اشعاری بسرای.
من بر اسب خویش نشستم و شتابان خود را به داخل شهر رساندم و یکسره به مسجدالنبی رفتم و با آوای حزین این اشعار را سرودم:
یا اهل یثرب لا مقام لکم بها
قتل الحسین فأد معی مدرار
الجسم منه بکربلاء مضرج
و الرأس منه علی القناة یدار
ای مردم یثرب، دیگر ماندن شما در این شهر ارزشی ندارد، حسین (ع) به شهادت رسید، پس پیوسته از دیدگان اشک ببارید. پیکر پاک او در کربلا به خونش آغشته شده است و سر مطهرش بر نیزه از این شهر به آن شهر می گردد. (26)
ای مردم مدینه، اینک علی بن الحسین با خواهران و عمه های خود نزدیک شهر فرود آمده-اند و من پیک اویم تا شما را به اقامتگاهش راهنمایی کنم.
بعد از این گفتار من، هیچ زن پرده نشینی در مدینه نبود که سراسیمه با صورت باز و گیسوی آشفته از خانه خارج نشود. همگان آه و فغان سر دادند و با شتاب از بیراهه خود را به بازماندگان حسین بن علی (ع) رساندند و من که سوار بر اسب بودم از آنان دیرتر رسیدم. (27)

خطابه ی امام سجاد (ع) در برابر مردم مدینه

مردم در برابر خیمه ی امام (ع) اجتماع کردند. امام سجاد (ع) در حالی که قطرات اشک از دیدگان مبارکش بر گونه هایش می غلطید از خمیمه بیرون آمد و روی منبر کوچکی ایستاد.
مردم به محض دیدن یادگار پیامبر (ص)، اشک ریختند و ناله سر دادند.
امام زین العابدین با اشاره ی دست، مردم را به سکوت و آرامش فراخواند. آنگاه پس از سپاس و ستایش خداوند متعال فرمود:
ای مردم! خدای یکتا – که شکرگزار اوییم – ما را با مصیبتی بزرگ و شکافی عمیق که در اسلام پدید آمد آزمود. آری، ابو عبدالله و جوانان و یارانش به شهادت رسیدند، بازماندگانش از زن و فرزند به اسارت رفتند، و سر مطهرش بر فراز نیزه از این شهر به آن شهر برده شد. این مصیبتی است که تاکنون مانند نداشته است.
راستی ای مردم! کیست که از شنیدن این فاجعه ی بزرگ دلشاد باشد؟ کدام قلب است که پس از آگاهی از شهادت حسین بن علی، اندوهگین نشود؟ و کدام دیده است که از گریه پرهیز کند و اشک فرو نریزد؟
ای مردم! کدام قلب است که به یاد شهادت نواده ی رسول خدا (ص) نشکافد و کدام دل است که به یاد او ننالد؟ و کدام گوش است که تاب شنیدن این همه جنایت را داشته باشد؟
ای مردم! با ما چنین رفتار کردند، ما را بی آنکه جرمی داشته باشیم، از شهر و دیارمان راندند، جمعمان را پراکنده و در بیابانها آوره مان کردند. هرگز چنین جنایتی در مورد پیشینیان ما انجام نگرفت. این شیوه زشتی بود که اینان برگزیدند. به خدا سوگند، اگر پیامبر خدا (ص) به این جنایتکاران می فرمود که با ما بجنگند، هرگز بیش از این کاری انجام نمی-دادند، و حال آنکه از آن بزرگوار فقط درباره ی ما سفارش به مودت رسیده است. انا لله و انا الیه راجعون.
در این مصیبت خانمانسوز، دلخراش، جانکاه، توانفرسا، دردناک و رنج آور به خدای یکتا روی می آوریم و در راه او تمام مصائب را به جان می خریم و می دانیم که خداوند، توانا و انتقام گیرنده است. (28)
امام چهارم پس از این خطابه ی کوتاه که گزارش فشرده حماسه کربلا را در بر داشت، همراه مردم، وارد مدینه شد و به روضه ی رسول خدا (ص) رفت و این مصیبت بزرگ را به آن حضرت تسلیت گفت. خاندان رسالت به شدت گریستند و سپس به خانه های خویش بازگشتند. مدینه دیگر آن شهر سابق نبود؛ در هر گوشه اش، جمعی به عزاداران پرداخته بودند. شهر پیامبر (ص) چندین روز غرق ماتم بود.
بدین گونه، پیام شهیدان کربلا به گوش مردم رسید. آنان دانستند که حکام اموی جز به سلطنت نمی اندیشند و به آیین اسلام نگرویده اند.
نام خود را مسلمان گذاشته اند ولی همچنان کینه های دیرینه ی بدر و حنین و ... را در دل دارند و هر زمان فرصتی بیابند، ضربه ی خود را بر پیکر اسلام وارد می کنند.

پی نوشت :

1- مقتل الحسین، خوارزمی، ج 2، ص 55.
2- تحقیق درباره ی اول اربعین، شهید قاضی طباطبائی، ص 40.
3- «امام حسن و امام حسین» (اعیان الشیعه)، ص 265، ترجمه ی وزارت ارشاد، مقتل مقرم، ص 447.
4- بگو از شما پاداش و مزدی نمی طلبم، جز آنکه با «نزدیکان من» دوستی کنید. (شوری، آیه 23).
5- احتجاج طبرسی، ص 167 و لهوف، ص 179 و تجارب السلف، ص 69.
6- امام حسن و امام حسین (ع)، ص 266.
7- همان مدرک، ص 267.
8- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 182، ترجمه دکتر آیتی.
9- امام حسن و امام حسین (ع)، ص 267.
10- اعیان الشیعه، ج 1، ج 616.
11- لهوف، سید بن طاووس، ص 180، ترجمه ی سید احمد فهری و امام حسن و امام حسین (ع) ، ص 268.
12- سرانجام کسانی که به زشتی روی آوردند و مرتکب گناه شدند، آن است که آیات الهی را تکذیب کردند و آنها را به مسخره می گرفتند (روم، آیه ی 10).
13- کافران چنین گمان نکنند که مهلت دادن ما به آنها برایشان سودمند است؛ همانا، به آنها مهلت می دهیم تا بر گناهان خود بیفزیایند و (و در عالم آخرت) عذابی دردناک در انتظارشان است (آل عمران، آیه ی 178).
14- ابوسفیان و معاویه پس از فتح مکه همراه دیگر اسیران، بوسیله ی رسول الله (ص) آزاد شدند.
15- امام حسن و امام حسن، ص 269 و لهوف، ص 181-182، ترجمه سید احمد فهری و بحارالانوار، ج 45، ص 132.
16- هر رنج و مصیبتی که در زمین (از قحطی و فقر و ستم) و از نفس خویش (چون ترس و غم و درد و الم) به شما رسد، همه در کتاب (لوح محفوظ ما)، پیش از آنکه آن را در دنیا ایجاد کنیم، ثبت است و آفرینش آن بر خدا آسان است. (این را بدانید) تا هرگز بر آنچه از دست شما رود، دلتنگ نشوید و به آنچه به شما رسد (مغرور و) دلشاد نگردید. و خدا دوستدار هیچ متکبر خودستایی نیست. (حدید، آیات 22-23).
17- بحارالانوار، ج 45، ص 136، و مقتل الحسین، خوارزمی، ج 2، ص 63.
18- منبر جایگاه نشر حقایق و فضایل، و رسوا ساختن باطل است. شاید از این رو حضرت نفرمود بر این منبر بالا روم زیرا تا آن حضرت بر روی آن نرفته سخن حقی بر روی آن گفته نشده بود.
19- بحارالانوار، ج 45، ص 137.
20- بحارالانوار، ج 45، ص 137-139.
21- تحقیق درباره ی اول اربعین، ص 43.
22- بحارالانوار، ج 45، ص166.
23- لهوف، مترجم، ص 196.
24- تحقیق درباره ی اول اربعین، ص 318.
25- همان مدرک و مقتل مقرم، ص 467-469.
محقق بزرگوار، استاد احمدی میانجی در این رابطه احتمال دیگری داده و آن را نزدیک به حقیقت شمرده اند. آن احتمال این است که ابن زیاد اهل بیت علیهم السلام را زندانی کرد و سرهای مقدس شهیدان را به شام فرستاد و ضمن نامه ای در مورد اسرا از او نظر خواست. یزید به او نوشت که آنان را به شما بفرستد. ابن زیاد اهل بیت را به شام روانه کرد.
در این هنگام شیعیان کوفه از زن و مرد با گریه و شیون، اسیران آل محمد(ص) را تا بیرون کوفه بدرقه کردند و چون راه کوفه به شام از کربلا می گذشته است (چنانکه امیر مؤمنان علیه السلام در نبرد صفین هنگامی که می خواست به سوی شام برود، از کربلا گذشت و در آنجا پیاده شد و بر امام حسین علیه السلام گریست)، در همان سفر، اسیران وارد کربلا شده و با جابر دیدار کردند.
مرحوم سپهر در ناسخ التواریخ، ج 3، ص 100-101 این احتمال را تقویت کرده است.
شهید محراب آیت الله قاضی طباطبایی در این باره تحقیق جامعی کرده است. برای آگاهی بیشتر به کتاب ایشان «تحقیثق درباره ی اول اربعین» مراجعه کنید.
26- مقتل الحسین، مقرم، ص 485.
27- امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، ترجمه وزارت ارشاد، ص 277.
28- مقتل الحسین، مقرم، ص 486-487.

منبع:کتاب تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد علیه سلام و امام باقر علیه سلام
]]>
گذری بر زندگانی امام سجاد (علیه السلام) 2015-03-20T08:24:25+01:00 2015-03-20T08:24:25+01:00 tag:http://imam4.mihanblog.com/post/80 رحمان نجفی گذری بر زندگانی امام سجاد (علیه السلام) ولادت چهارمین اختر آسمان ولایت، در نیمه ی جمادی الآخر، سال 38 هجری در مدینه دیده به جهان گشود. (1) نام آن بزرگوار «علی»، کنیه اش «ابوالحسن» (2) و مشهوترین لقبهایش «زین العابدین» و «سجاد» است. پدر بزرگوارش امام حسین (ع) و مادرش «شهربانو» (3) دختر «یزدگرد» پادشاه ایران بود. (4)مکارم اخلاقی امام (ع)امام چهارم (ع) در همه ی فضائل و کمالات، سرآمد مردم زمان خود بود. اینک گوشه ای از فضائل و مکارم اخلاقی آن حضرت:عبادتف
گذری بر زندگانی امام سجاد (علیه السلام)



ولادت

چهارمین اختر آسمان ولایت، در نیمه ی جمادی الآخر، سال 38 هجری در مدینه دیده به جهان گشود. (1) نام آن بزرگوار «علی»، کنیه اش «ابوالحسن» (2) و مشهوترین لقبهایش «زین العابدین» و «سجاد» است. پدر بزرگوارش امام حسین (ع) و مادرش «شهربانو» (3) دختر «یزدگرد» پادشاه ایران بود. (4)

مکارم اخلاقی امام (ع)

امام چهارم (ع) در همه ی فضائل و کمالات، سرآمد مردم زمان خود بود. اینک گوشه ای از فضائل و مکارم اخلاقی آن حضرت:

عبادت

فزونی عبادت و نیایش امام چهارم (ع) در پیشگاه خدا به حدی بود که آن حضرت به سرور و زینت بخش عبادت کنندگان (سید العابدین، زین العابدین) و بسیار سجده کننده (سجاد) ملقب گشت.
امام سجاد (ع) هنگامی که وضو می گرفت رنگ از چهره مبارکش می پرید. از علت آن سؤال شد. فرمود:
آیا می دانید می خواهم در برابر چه کسی بایستم؟ (5)
امام (ع) به هنگام نماز چنان غرق در معبود می گشت که هیچ چیز او را از یاد حق باز نمی-داشت. روزی – در حالی که به نماز ایستاد بود – در خانه ی آن حضرت آتش سوزی رخ داد. مردم فریاد زدند و آن بزرگوار را از آتش بر حذر داشتند. امام (ع) بدون آنکه متوجه سر و صدای آنان شود به نماز خود ادامه داد. و پس از نماز پرسیدند: چه موجب شد که به شعله های آتش اعتنا نکردید؟ فرمود: «آتشی سوزنده تر». (6)

عفو و گذشت

پیشوای چهارم در عفو و گذشت چنان بود که پاسخ هر بدی را به نیکی می داد و در این باره می فرمود:
جرعه ای ننوشیدم که نزد من محبوبتر از جرعه ی خشمی باشد که در مقام تلافی برنیایم. (7)
روزی مردی هاشمی به امام (ع) جسارت کرد. امام (ع) سخنی نگفت. پس از بازگشت آن مرد، امام (ع) به حاضران فرمود:
آنچه این مرد گفت، شنیدید. دوست دارم همراه من بیایید تا نزد او برویم و پاسخ مرا نیز بشنوید. امام (ع) به راه افتاد و این آیه را تلاوت می کرد:
«و الکاظمین الغیظ، و العافین عن الناس، و الله یحب المحسنین» (8)
(پرهیز کاران کسانی هستند که...) خشم خویش فرو می خورند و از خطاهای مردم در می-گذرند و خدا نیکوکاران را دوست می دارد.
امام (ع) به در منزل آن مرد رسید. وی – که تصور می کرد امام (ع) برای تلافی آمده است – در حالی که خود را آماده پاسخ کرده بود، بیرون آمد. امام (ع) به او فرمود:
ای برادر! تو اندکی پیش نزد من آمدی و سخنهایی گفتی. آنچه گفتی اگر در من هست، خداوند مرا بیامرزد، و اگر نیست خدا تورا بیامرزد.
آن مرد با دیدن چنین واکنشی از امام (ع)، بر پیشانی آن حضرت بوسه زد و گفت:
آنچه گفتم در تو نبود و خود بدان سزاوارترم. (9)

وجود و بخشش

امام سجاد (ع) زندگی تعداد زیادی (10) از خانواده های مستمند را تأمین می کرد و هر شب با انبانی انباشته از نان و خرما و ... به طور ناشناس به خانه ی آنان می رفت. تا وقتی که آن حضرت رحلت کرد، کسی نفهمید که زندگانی آنان را چه کسی تأمین می کند. پس از شهادت آن حضرت دریافتند که آن فرد ناشناس، «علی بن الحیسن (ع)» بوده است. (11)
امام (ع) هیچ غذایی را نمی خورد مگر آنکه همانند آن را صدقه می داد و می فرمود:
«لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون» (12)
هرگز به خیر و نیکی نخواهید رسید مگر آنکه از آنچه دوست می دارید انفاق کنید. (13)

آزاد کردن بردگان

امام چهارم (ع) برده های زیادی را می خرید و آنان را بر آیین اسلام تربیت می کرد. سپس در راه خدا آزاد می ساخت و برای رفع نیازمندی آنان، زندگیشان را در سطح سایر مردم تأمین می فرمود. (14)

شجاعت

شاید برخی بر این باور باشند که امام سجاد (ع) از شجاعت و قوت روح، برخوردار نبوده است؛ در حالی که این پنداری بیش نیست. امام چهارم (ع) همچون سایر امامان علیهم-السلام، شجاع و ظلم ستیز بود.
گفتگوی آن حضرت با «عبید الله»، «یزید»، و «عبدالملک» نمونه های بارزی از قدرت روحی و شجاعت آن بزرگوار در برابر دستگاه ظلم و ستمگران معاصر خویش است.
در برابر «عبیدالله»:
... آیا مرا به مرگ تهدید می کنی؟ مگر نمی دانی که کشته شدن (در راه خدا) عادت ما، و شهادت کرامت ماست؟». (15)

در برابر «یزید»:

... ای پسر معاویه و هند و صخر! تو می دانی که جدم «علی بن ابیطالب» در روز «بدر»، «احد» و «احزاب» پرچمدار پیامبر (ص) بود؛ ولی پدر و جد تو پرچمدار کافران بودند. (16)
«عبدالملک» به طواف کعبه مشغول بود. امام سجاد (ع) نیز جلوتر از او – بدون آنکه به وی اعتنا کند – طواف می کرد.
«عبدالملک» از روی غرور پرسید: «این کیست که بدون توجه به ما، جلوتر از ما طواف می-کند؟» گفته شد: «علی بن الحسین (ع)». پس از طواف امام (ع) را احضار کرد و و گفت: «من که کشنده ی پدر شما نیستم، پس چرا نزد من نمی آیید؟» امام (ع) فرمود:
قاتل پدرم هر چند به زندگی دنیوی او خاتمه داد ولی آخرت خویش را با با این جنایت تباه ساخت. اگر تو هم دوست داری مانند او باشی، باش!.
«عبدالملک» گفت: «هرگز، ولیکن نزد ما بیا تا از دنیای ما بهره مند شوی». امام (ع) نشست و عبای خود را بر زمین گسترد و عرض کرد: «پروردگارا! بر این مرد، حرمت و منزلت دوستانت را نزد خودت بنمایان!» در این هنگام عبای آن حضرت انباشته از در شد؛ به گونه-ای که درخشندگی آنها چشهما را خیره می ساخت.
امام (ع) رو به «عبدالملک» کرد و فرمود:
کسی که دارای چنین منزلتی نزد پرودگارش می باشد، چه نیازی به دنیای تو دارد؟.
سپس عرض کرد: «خداوندا! اینها را باز پس گیر که من بدانها نیاز ندارم» .(17)

امامت

پیشوای چهارم (ع) همراه همسر و فرزند خردسالش «محمد باقر (ع)» در کربلا حضور داشت؛ ولی به خاطر شدت بیماری نتوانست در نبرد شرکت کند. وی، پس از شهادت پدر بزرگوارش در سن 23 سالگی (18) عهده دار «امامت» شد.
مزدوران «یزید» پس از شهادت امام حسین (ع) چندین بار تصمیم به قتل آن حضرت گرفتند؛ (19) اما خداوند حجت خویش را گزند آنان حفظ کرد.

پی نوشت :

1. اعلام الوری، ص 251 و مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 175. تاریخهای دیگری مانند 15 جمادی اولی، سال 36 هـ، پنجم و نهم شهبان سال 38 هم ذکر شده است. (ر.ک. عوالم، علی بن الحسین (ع)، ج 18، ص 12-14).
2. «ابو محمد»، «ابوالقاسم» و «ابوبکر» هم گفته شده است (ر.ک. مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 175).
3. اسامی دیگری مانند «شاه زنان»، «سلافه»، «غزاله»، «خوله» و ... نیز ضبط شده است (عوالم، ج 18، ص 6-12).
4. ر.ک. الارشاد، ص 253 و اعلام الوری، ص 251.
5. الارشاد، ص 256.
6. صفوة الصفوه، ابن جوزی، ص 52. به نقل از زندگانی امام زین العابدین، وجدانی، ص 53.
7. اصول کافی، ج 2، باب «کظم الغیظ» ص 89، حدیث 1، نشر مطبعة الاسلامیه، تهران، 1388 هـ.
8. آل عمران، آیه ی 134.
9. الارشاد، ص 257.
10.در روایتی از امام باقر (ع) تعداد خانواده های تحت تکفل آن حضرت صد خانوار ذکر شده است. (مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 154).
11. الارشاد، مفید، ص 285.
12. آل عمران، آیه ی 92.
13. بحارالانوار، ج 46، ص 106.
14. اعیان الشیعه، ج 1، ص 621.
15. ابا لقتل تهددنی؟ أما علمت ان القتل لنا عادة و کرامتنا الشهادة (اعیان الشیعه، ج 1، ص 633).
16. همان مدرک.
17. بحارالانوار، ج 46، ص 120-121 و عوالم العلوم، علی بن الحسین (ع)، ج 18، ص 175.
18. ر.ک. مقتل الحیسن، مقرم، ص 394.
19. ر.ک. الارشاد. ص 242 و انساب الاشراف، ج 3، ص 208.

منبع:کتاب تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد علیه سلام و امام باقر علیه سلام
]]>
امام سجاد(ع) ازمنظر بزرگان 2015-03-07T08:15:07+01:00 2015-03-07T08:15:07+01:00 tag:http://imam4.mihanblog.com/post/75 رحمان نجفی امام سجاد(ع) ازمنظر بزرگان ذهبی (مورخ سنی):   «آقا امام زین العابدین(ع) از عظمت و شکوه شگفت آوری برخوردار بود و شایستگی آن را هم داشت؛ زیرا او به سبب بزرگواری، مقام والا، دانش، عبادت و خرد کاملش سزاوار مقام امامت عظمی بود»(1). منادی:   «زین العابدین(ع) پیشوا و مرجعی است که بخشندگی ها و اخلاق والای او زبانزد همگان شده است وکبوتران فضیلت وبخشندگی او در فضای هستی به پرواز درآمده اند.وی دارای منزلت بزرگ ،بخشندگی بسیار و سعه صدر بود. پیشوایی بود که به اداره امور و سیاست،آشنایی کامل
امام سجاد(ع) ازمنظر بزرگان


ذهبی (مورخ سنی):
 

«آقا امام زین العابدین(ع) از عظمت و شکوه شگفت آوری برخوردار بود و شایستگی آن را هم داشت؛ زیرا او به سبب بزرگواری، مقام والا، دانش، عبادت و خرد کاملش سزاوار مقام امامت عظمی بود»(1).

منادی:
 

«زین العابدین(ع) پیشوا و مرجعی است که بخشندگی ها و اخلاق والای او زبانزد همگان شده است وکبوتران فضیلت وبخشندگی او در فضای هستی به پرواز درآمده اند.وی دارای منزلت بزرگ ،بخشندگی بسیار و سعه صدر بود. پیشوایی بود که به اداره امور و سیاست،آشنایی کامل داشت»(2).

جاحظ (از دانشمندان اهل سنت):
 

«اما علی بن حسین (ع) با وجود اینکه مذهب های مردم مختلف است، درباره او وحدت نظر دارند. و هیچ کس در دور اندیشی و پیش بودن وی از دیگران تردید ندارد»(783).
«درباره شخصیت علی بن حسین(ع) شیعی،معتزلی،عامه و خاصه، همه یکسان می اندیشند و در برتری و تقدم او بر دیگران هیچ کدام تردیدی به خود راه نمی دهد»(4).

شیخ مفید(ع)
 

«فقهای عامه، علوم بسیاری از حضرت امام سجاد(ع) نقل کرده اند و مطالب مشهوری از موعظه ها ، دعاها، فضایل، قرآن،حلال وحرام و دانش روزها از آن بزرگوار حفظ شده است»(5).

پی نوشت :
 

1-جهاد امام سجاد(ع)،ص 40.
2-همان.
3-همان.
4-نقش امام سجاد(ع)در رهبری شیعه، ص49.
5-همان.
 

منبع:اشارات شماره128
]]>
امام سجاد (علیه السلام) در کوفه 2015-02-16T08:23:36+01:00 2015-02-16T08:23:36+01:00 tag:http://imam4.mihanblog.com/post/79 رحمان نجفی امام سجاد (علیه السلام) در کوفه مزدوران «یزید» پس از شهادت امام حسین (ع) خیمه گاه حمله کرده و آنچه در آنجا بود به غارت بردند و زنان و کودکان را به اسارت گرفتنند و آنان را بر شترانی بدون محمل سوار کرده و روز یازدهم به سوی «کوفه» حرکت دادند. (1)امام چهارم (ع) هر چند در بند اسارت بود، ولی مشکلات و محدودیتهای اسارت نمیتوانست مانعی بر سر راه ایفای رسالت الهی آن حضرت در جهت به ثمر رساندن نهضت «کربلا» و افشای جنایات حکومت اموی، ایجاد کند. در کوفههنگام ورود ا امام سجاد (علیه السلام) در کوفه



مزدوران «یزید» پس از شهادت امام حسین (ع) خیمه گاه حمله کرده و آنچه در آنجا بود به غارت بردند و زنان و کودکان را به اسارت گرفتنند و آنان را بر شترانی بدون محمل سوار کرده و روز یازدهم به سوی «کوفه» حرکت دادند. (1)
امام چهارم (ع) هر چند در بند اسارت بود، ولی مشکلات و محدودیتهای اسارت نمیتوانست مانعی بر سر راه ایفای رسالت الهی آن حضرت در جهت به ثمر رساندن نهضت «کربلا» و افشای جنایات حکومت اموی، ایجاد کند.

در کوفه

هنگام ورود اسرا به «کوفه» گروه زیادی از کوفیان برای تماشا در مسیر اسیران گرد آمده بودند؛ ولی هنگامی که آنان را بدان وضع دیدند گریستند. امام سجاد (ع) فرمود:
آیا شما بر حال ما می گریید؟ پس (عزیزان) ما را چه کسی کشته است؟! (2)
زینب (س) با مشاهده ی انبوه جمعیت، تصمیم گرفت برای آنان سخن بگوید. به مردم اشاره کرد که ساکت شوند. با اشاره ی دختر علی (ع) نفسها در سینها حبس و زنگ شتران خاموش گشت و «زینب (س)» به سخن پرداخت:
ای مردم کوفه، ای اهل نیرنگ و خیانت! آیا می گریید؟ اشکهاتان بند نیاید و شیونتان فروکش نکند! مثل شما مثل زنی است که نخ تابیده خود را پس از تابیدن، پنبه کند. سوگندهایتان را بازیچه قرارد دادید! آیا به جز خودخواهی، گزافه گویی، چاپلوسی و ... سرمایه ای دارید؟ چه بد کردید! خشم خدا و عذاب همیشگی او را بر جان خریدید!
… بدا به حالتان! آیا می دانید چه جگری از رسول خدا (ص) را پاره کردید؟! و چه پرده نشینانی از آن حضرت را آشکار ساختید؟ و چه خونهایی ریختید؟ و چه حرمتی از آن حضرت هتک کردید؟ جنایتی هولناک مرتکب شدید. عجب نیست اگر آسمان از عظمت آن خون ببارد و زمین شکافته شود و کوهها متلاشی گردد.
... مهلت دو روزه ی زندگی، شما را مغرور نسازد؛ زیرا چیزی بر فرمان خدا پیشی نمی گیرد و او برای گرفت انتقام از کسی بیم و هراس ندارد و مسلم در کمین شماست. (3)
سخنان بیدار کننده ی «زینب (س)» آنچنان حاضران را تحت تأثیر قرار داد که همگی مبهوت و از خود بیخود شدند و بی اختیار صدا به گریه بلند کردند.
«بشیر» - که در آن هنگام حاضر بود – می گوید:
پیرمردی را در کنار خود دیدم؛ چنان می گریست که محاسنش تر شده بود و می گفت: پدرو مادرم فدایتان باد! پیرانتان بهترین پیران، و جوانانتان بهترین جوانان، زنانتان بهترین زنان و نسلتان بهترین نسل است. (4)
دختر علی (ع) در این سخنرانی چنان قدرت و بلاغتی از خود نشان داد که همه را متحیر ساخت و به تعبیر یکی از حاضران صحنه «تا کنون بانویی سخنورتر از او دیده نشده بود؛ گویا زبان علی (ع) را در دهان داشت». (5)
زینب (س) می دانست که «یزید» همچون پیشینیان خود، می کوشد تا حساب امام حسین (ع) را از حساب پیامبر (ص) جدا کند و تبلغ نماید که فرزندان «فاطمه (س)» فرزندان «رسول خدا (ص)» به حساب نمی آیند تا کشتن آنان، مشکلات سیاسی در پی نداشته باشد. از این رو، در خطابه اش روی ارتباط نزدیک و پیوند تنگاتنگ «حسین علیه السلام» با «پیامبر (ص) تأکید کرد و آن بزرگوار را «پاره ی جگر» رسول خدا (ص) قلمداد کرد و بدین وسیله نفشه ی دشمن را نقش بر آب ساخت.

خطابه ی امام سجادی (ع)

امام زین العابدین (ع) نیز که مردم را آماده یافت به جمعیت که بلند بلند گریه می کردند، اشاره کرد تا ساکت شوند. سپس به پا خاست و پس از حمد پروردگار و ستایش پیامبر (ص) فرمود:
مردم! هر که مرا می شناسد که شناخته، و هر کس نمی شناسد، بداند که من «علی» فرزند «حسین» فرزند «علی بن ابیطالب» صلوات الله علیهم، هستم. من پسر کسی هستم که او را در کنار «شط فرات» سر بریدند، بدون آنکه خونی ریخته یا حقی را پایمال کرده باشد.
من فرزند کسی هستم که حرمتش را شکسته، اموالش را غارت کرده و خاندانش را به اسیری گرفته اند. من فرزند کشته ی به «قتل صبر» (6) هستم و این برای ما افتخاریست.
مردم! شما را به خدا سوگند، آیا به یاد دارید که روزی به پدرم (نامه ها) نوشتید و عهد و پیمان با او بستید، سپس مکر کردید و به جنگ او برخاستید و او را رها ساختید؟!
هلاکت و زیان بر شما باد از این توشه ای که برای خود پیش فرستادید... فردای قیامت با کدام چشم به رسول خدا می نگرید آن هنگام که به شما بگوید: «خاندان مرا کشتید و حرمتم را شکستید، پس از امت من نیستید»!
جمعیت، از سخنان امام (ع) منقلب شد و از هر سوی صدای گریه برخاست، بعضی خطاب به بعضی دیگر می گفتند: «هلاک شدید، در حالی که خود نمی دانید!»
امام چهارم (ع) به سخنانش ادامه داد:
خدای رحمت کند آن کس را که نصیحت مرا بپذیرد و سفارش مرا درباره ی خدا و پیامبر(ص) و خاندانش به کار بندد؛ زیرا بر ماست که پیامبر (ص) را الگوی خویش قرار دهیم.
مردم فریاد برآوردند:
ای فرزند رسول خدا! همه ی ما سخنت را پذیرا و فرمانت را مطیع هستیم و پیمان می بندیم که شما را رها نکرده و به دیگران دل نبندیم؛ پس هر فرمانی دارای بفرما که ما با هر که تو در جنگی، در جنگیم و با هر کسی آشتی باشی ما نیز آشتی خواهیم بود. ما «یزید» را دستگیر کرده و از ستمگران نسبت به شما و ما بیزاری می جوییم.
امام (ع) از سخنان بی محتوا و نفاق آمیز آنان به خشم آمد و فریاد زد:
هرگز، هرگز، ای بی وفایان و نیرنگ بازان!... می خواهید که با من همان کنید پیش از این با پدرانم کردید؟ نه به خدا سوگند، هنوز داغ دلم التیام نیافته است... تنها درخواست من از شما اینست که نه با ما باشید و نه علیه ما. (7)
امام سجاد (ع) در این خطابه ی کوتاه و روشنگر، حادثه ی «کربلا» را از هر دو بعد آن مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. از یک سو، درنده خوئیها و جنایات ضد انسانی «یزید» و مزدوران او را بر ملا ساخت و آنان را به عنوان قاتل، غارتگر، شکننده ی حرمت انسانیت و اسیر کننده زنان و فرزندان پیامبر، معرفی کرد و کوفیان را افرادی نیرنگ باز، پیمان شکن و شریک جرم «یزید» قلمداد و عواقب و خیمی را که در انتظارشان هست گوشزد فرمود.
از سوی دیگر، امام حسین (ع) و اهل بیت او را، خاندان پیامبر (ص) معرفی فرمود و شهادت آن بزرگوار و یارانش را – که برترین نمونه های فداکاری، ایثار و عشق به لقاء الله محسوب می شدند – به عنوان بزرگترین افتخارخاندان خویش مطرح کرد.
اگر اما سجاد (ع) در آن دوران، این حقایق را نمی گفت و افکار عمومی را در جریان آنان قرار نمی داد، چه بسا دستگاه تبلیغاتی «یزید» حوادث را طوری دیگرجلوه می داد. آن حضرت از همان روزهای نخست وقوع این حادثه، چهره ی اصلی «عاشورا» را ترسیم کرد و در سینه ها جا داد؛ به گونه ای که همان گفته ها و شنیده ها در قرن سوم در کتابهای تاریخی عمده ثبت گردید و خلفای «بنی امیه» - علی رغم تلاشهای خود – نتوانست آن را تحریف کنند. (8)

در کاخ ابن زیاد

«عبیدالله» در کاخ فرمانداری مجلسی ترتیب داد و به عموم اجازه داد که در این مجلس شرکت کنند. اشراف کوفه و فرماندهان سپاه «یزید» گرد او را گرفته بودند. سر مقدس «حسین بن علی (ع)» را آوردند و در مقابل «ابن زیاد» بر زمین نهادند. «پسر مرجانه» در حالی که لبخند پیروزی بر لب داشت، با چوب به دندانهای امام (ع) نواخت و مغرورانه گفت: «... این، به عوض نبرد «بدر»». (9)
سپس دستور داد «اسیران» را وارد «قصر» کردند. «زینب (ع)» - در حالی که کهنه ترین لباسهای خود را پوشیده بود و بقیه ی زنان گردش را احاطه کرده بودند – بی اعتنا از مقابل «ابن زیاد» گذشت و در گوشه ای نشست. «ابن زیاد» از بی اعتنایی او به خشم آمد و با ناراحتی پرسید: «این زن کیست؟» کسی پاسخ نداد. سه بار سخن خود را تکرار کرد؛ اما «زینب (ع)» همچنان بی اعتنا بود، تا آنکه یکی از زنان همراه آن حضرت پاسخ داد: «این زینب، دختر فاطمه (ع)، دختر رسول خداست».
«ابن زیاد» - همانگونه که از عنصر پلیدی چون او انتظار می رفت – لب به شماتت و سرزنش دختر علی (ع) و همراهانش گشود:
حمد خدای را که شما را رسوا کرد و همگی مردان شما را کشت و دروغتان را آشکار ساخت.
زینب (ع) در کمال قوت و قدرت روحی پاسخ داد:
سپاس خدای را که به وسیله ی پیامبرش «محمد (ص)» ما را کرامت بخشید و از پلیدیها پاک گردانید. این، فاسق است که رسوا می شود و بدکار است که دروغ می گوید و اینان غیر ما هستند.
«ابن زیاد» گفت:
دیدی خداوند، با برادر و خویشانت چه کرد؟
«زینب (ع)» فرمود:
من به جز خوبی، چیزی ندیدم. خداوند بر آنان شهادت را نوشته و مقدر کرده بود، آنان نیز (پذیرفته و) به سوی آرامگاه خود شتافتند. و به همین زودی، خداوند، تو و آنان را در دادگاهی گرد آورده محاکمه خواهد کرد و خواهی دید که پیروزی از آن کیست.
«عبیدالله»، از پاسخ «زینب (ع)» به خشم آمد و تصمیم به قتل او گرفت؛ ولی «عمرو بن حریث» مانع شد. (10)
«ابن زیاد» پس از شکست در برخورد با «زینب (ع)»، روی سخن را به یادگر حسین، امام «زین العابدین» علیهماالسلام بر گردانید تا شاید در گفتگوی با وی، شکست خود را جبران نماید. پرسید:
این کیست؟
گفته شد: «علی بن حسین»
گفت: مگر خدا «علی بن حسین» را نکشت؟
امام (ع) فرمود: برادری داشتم به نام «علی» که مردم او را کشتند.
گفت: بلکه خدا او را کشت.
امام (ع) در پاسخش این آیه را خواند:
الله یتوفی الأنفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها (11)
خداوند به هنگام مرگ، ارواح را قبض می کند و آن را که هنوز مرگش فرا نرسیده است، روحش را در حال خواب می گیرد.
«پسر مرجانه» از پاسخ امام سجاد (ع) بیشتر خشمگین شد و فریاد برآورد:
آنقدر جری هستند که پاسخ مرا بدهی؟! او را ببرید و گردن بزنید!
امام فرمود:
مرا از کشتن می ترسانی؟! مگر نمی دانی که کشته شدن، خوی ما و شهادت، مایه ی سربلندی و کرامت ماست.
«زینب (ع)» موقعیت را خطرناک و فرزند برادر را در معرض خطر دید. بی درنگ از جا برخاست و دست در گردن امام (ع) انداخت و خطاب به «ابن زیاد» گفت:
ای پسر زیاد! این همه خون از ما ریختی بس نیست؟! سوگند به خدا، از او جدا نخواهم شد تا مرا هم با او بکشی.
«ابن زیاد» با شنیدن سخنان جدی «زنیب (ع)» از کشتن امام (ع) صرف نظر کرد و دستور داد آنان را به زندان افکنند. (12)

در مسجد

«عبیدالله» که در جبهه ی رویارویی با پیام رسانا «عاشورا» شکست خورده بود، تصمیم گرفت به مسجد رود و ضمن خطابه ای پیروزی خود را به رخ مردم بکشد و در غیاب بازماندگان حادثه ی «کربلا» عقده ی حقارتش را بگشاید؛ از این رو، بر فراز منبر برآمد و گفت:
سپاس خدای را که حق و اهل آن را آشکار و امیرالمؤمنین (یزید) و پیروان او را یاری کرد و دروغگو، فرزند دروغگو را کشت.
سخن که بدینجا رسید، «عبدالله بن عفیف»، یکی از بزرگان شیعه و زهاد کوفه که در حمایت از علی (ع) هر دو چشم خود را از دست داده بود، (یکی را در نبرد «جمل» و دیگری را در جنگ «صفین» ) از وسط مجلس برخاست و فریاد کشید:
ای پسر مرجانه! دروغگو تو هستی و پدرت و آنکس که تو را بر این منصب گمارده و پدرش.
ای دشمن خدا! فرزندان پیامبران را می کشید! و برمنبر مؤمنان چنین سخنانی بر زبان می-آورید!.
«ابن زیاد» - که انتظار چنین واکنشی را از کوفیان نداشت -–سخت ناراحت شد و گفت: «گوینده ی این سخنان کیست؟» «ابن عفیف» در کمال قدرت و شهامت گفت:
من هستم ای دشمن خدا! خاندان پاکیزه ای را که خداوند آنان را از هر پلیدی پاک گردانیده می کشی و ادعای مسلمانی می کنی؟...
«ابن زیاد» بیشتر به خشم آمد، چندانکه رگهای گردنش باد کرد. فریاد کشید: «او را نزد من آورید!» مزدوران، از هر سو بر وی تاختند تا دستگیرش کنند. افراد قبیله اش مانع شدند و او را از مسجد بیرون بردند.
«پسر زیاد» - که در این مرحله نیز شکست خورد – پس از بازگشت به کاخ، تصمیم گرفت هر طور شده از پیرمرد نابینا انتقام بگیرد. گروهی را برای دستگیری وی به خانه اش فرستاد. قبائل «ازد» و «یمن» به حمایت از «ابن عفیف» در برابر نیروهای حکومت ایستادگی کردند. مأموران کمک خواستند. «ابن زیاد» کمک فرستاد و فرمان جنگ داد. نبرد سخنی در گرفت. عده ای کشته شدند. جلادان «یزید» موفق شدند خود را به در خانه رسانده، در را بشکنند و وارد خانه گردند و «عبدالله» را دستگیر کنند و نزد امیر ببرند.
«عبیدالله» دستور دادن گردن او را بزنند و جسدش را به دار آویزند. (13)

کسب تکلیف از «یزید»

سخنان افشاگرانه ی «زینب کبری (س)» و امام سجاد (ع) در برابر کوفیان، موضع قاطع و پیروزمندانه ی آن دو بزرگوار در کاخ فرمانداری در برابر دژخیم کوفه و مزدوران وی در پاسخ دندان شکن «عبدالله بن عفیف» در انتظار جمعیت به «امیر کوفه» و حمایت «ازدیان» و «یمنیان» از وی و جنگ با نیروهای حکومتی، جنایتکار کوفه را سخت به وحشت انداخت و او را بر آن داشت تا دست به دو اقدام بزند:
1- «عمر سعد» را خواست و از او، فرمان خویش مبنی بر قتل امام حسین (ع) را مطالبه کرد. «عمر» گفت: «از بین رفته است.
عبیدالله: هر طور شده بایستی بیاوری!
عمر: از بین رفته است.
عبیدالله: سوگند به خدا، باید آن را بیاوری!
عمر: مانده است تا در مدینه به عذز جوئی، بر پیر زنان قریش خوانده شود. سوگند به خدا، درباره ی حسین چندان تو را اندرز دادم که اگر به پدرم «سعد» داده بودم حق او را ادا کرده بودم (14) سپس افزود: بدبخت تر و سیاه روزتر از من کسی «از کربلا» بازنگشت. از عبیدالله پیروی کردم و خدا را معصیت نمودم قطع رحم کردم. (15)
نظر «ابن زیاد» از این درخواست این بود که این سند را از «پسر سعد» بگیرد تا به گمان خویش بتواند خویشتن را از گناه کشتن فرزند پیامبر (ص) تبرئه سازد.
2- نامه ای به «یزید» نوشت و در مورد سرنوشت اسیران کسب تکلیف کرد. «یزید» از وی خواست که آنان را به شام بفرستد. (16)

پی نوشت :

1. ر.ک. بحارالانوار، ج 45، ص 107.
2. همان مدرک، ص 108.
3. بحارالانوار، ج 45، ص 109.
4. بحارالانوار، ج 45، ص 109-110.
5. همان مدرک، ص 108.
6. به قتلی گفته می شود که فردی را پس از دستگیری و بستن دست و پا و راههای گریز و فرار بکشند.
7. ر.ک. بحارالانوار، ج 45، ص 112-113.
8. ادامه ی تلاشهای امام سجاد و حضرت زینب علیهما السلام در کوفه را در ضمیمه ی آخر همین درس مطالعه فرمایید.
9. ر.ک. اعیان الشیعه، ج 1، ص 614.
10. بحارالانوار، ج 45، ص 115-116.
11. زمر، آیه ی 42.
12. ر.ک. بحارالانوار، ج 45، ص 117-118.
13 ر.ک. بحارالانوار، ج 45، ص 119-120.
14. تاریخ الطبری، ج 5، ص 467.
15. بحارالانوار، ج 45، ص 118.
16. اللهوف، ص 74.

منبع: کتاب تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد علیه سلام و امام باقر علیه سلام
]]>
امام سجاد علیه السلام و قیامهای اجتماعی 2015-02-12T08:19:47+01:00 2015-02-12T08:19:47+01:00 tag:http://imam4.mihanblog.com/post/77 رحمان نجفی امام سجاد علیه السلام و قیامهای اجتماعی قیام مردم مدینه (1)پس از حادثه ی کربلا، در مدینه حرکتها و قیامهایی آغاز گردید. عثمان بن محمد فرماندار مدینه، گروهی از رجال مبارز را به شام فرستاد تا شاید با بخششهای خلیفه، آرام شده و دست از مبارزه بردارند.یزید با آغوشی باز از نمایندگان حجاز استقبال کرد و دستور داد به هر یک، عطایای کلانی بدهند.این گروه به مدینه بازگشتند و مردم را در جریان کارهای ناروای خلیفه قرار داده و گفتند: خلیفه، سگ بازی می کند، شراب می ن



قیام مردم مدینه (1)

پس از حادثه ی کربلا، در مدینه حرکتها و قیامهایی آغاز گردید. عثمان بن محمد فرماندار مدینه، گروهی از رجال مبارز را به شام فرستاد تا شاید با بخششهای خلیفه، آرام شده و دست از مبارزه بردارند.
یزید با آغوشی باز از نمایندگان حجاز استقبال کرد و دستور داد به هر یک، عطایای کلانی بدهند.
این گروه به مدینه بازگشتند و مردم را در جریان کارهای ناروای خلیفه قرار داده و گفتند: خلیفه، سگ بازی می کند، شراب می نوشد و تظاهر به فسق و فجور می کند. او شایسته ی خلافت نیست. (2)
عبدالله بن حنظله (3) گفت:
اگر مردم مدینه مرا یاری دهند، با فرزندانم بر ضد یزید قیام خواهم کرد. (4)
مردم مدینه در 28 ذیحجه، سال 63 هجری قیام کردند و عبدالله را به رهبری قیام برگزیدند.
آنان ابتدا فرماندار را از شهر بیرون کردند و هر کس از امویان را که با او بود در خانه ی مروان بن حکم به زندان افکندند پس از چندی آنان را از مدینه بیرون کردند. (5)
هنگامی که یزید از این جریان اطلاع یافت، لشکری افزون بر ده هزار نفر به فرماندهی مردی خون آشام به نام مسلم بن عقبه برای سرکوبی قیام مدینه گسیل داشت. (6)

هجوم لشکر شام به مدینه

مردم مدینه به منظور ایجاد مانع بر سر راه لشکر شام، خندقی را که پیامبر (ص) و یارانش در جنگ احزاب حفر کرده بودند، دوباره حفر کردند.
اما لشکر شام، خندق را دور زد و از پشت سر به کمک طایفه ی خیانتکار بنو حارثه، وارد شهر شد. شعله ی نبرد زبانه کشید و عبدالله بن حنظله و بسیاری از انقلابیون کشته شدند.
لشکر جرار شام به دستور فرمانده سفاک خود، طی سه روز تا توانستند به قتل و غارت و اعمال غیر انسانی پرداختند.
در این فاجعه ی دردناک، بسیاری از مردم کشته شدند، حرمت حرم رسول خدا(ص) شکست و عرض و ناموس مسلمانان مورد تعرض سپاهیان قرار گرفت.
مسرف (7) پس از سه روز در مسجد پیامبر (ص) بر فراز منبر رفت و از مردم برای یزید بیعت گرفت که بندگان یزید بن معاویه باشند و دست یزید درباره ی جان و مال و خانواده ی آنان باز باشد.
کسانی که تن به بردگی یزید نمی دادند به دستور وی کشته می شدند. (8)
تنها کسی که به دستور یزید از تعرض سپاه شام و نیز بیعت با «مسرف» مصون بود امام سجاد (ع) و خانواده آن حضرت بود. جهت این استثنا شاید این باشد که یزید – با توجه به جریانانت و تحولاتی که پس از حادثه ی کربلا رخ داد – از تکرار آن سخت وحشت داشت بلکه به نحوی سعی در کاهش اثرات و پیامدهای منفی آن علیه حکومت خود داشت از این رو، سعی می کرد در این جریان برخوردی با امام سجاد (ع) صورت نگیرد.

امام سجاد (ع) و واقعه «حره»

آنچه از تاریخ بر می آید این است که امام سجاد علیه السلام در ایجاد واقعه ی «حره» و قیام مردم مدینه نقشی نداشته است.
جهت اتخاذ این موضع شاید این باشد که امام سجاد (ع) با آگاهی و احاطه ای که به شرایط سیاسی – اجتماعی آن روز جامعه اسلامی و نیز شناخت روحیات و افکار معترضین داشت نتیجه و ثمره ای بر این حرکت مترتب نمی دید و چه بسا در صورت شرکت آن حضرت، جان آن بزرگوار و خاندانش و در نتیجه کیان امامت در معرض خطر قرار می گرفت.
علاوه بر آنکه مشروعیت این گونه حرکتها که مسأله خون مسلمانان و عرض ناموس آنان مطرح است بستگی به اذن و اجازه امام معصوم دارد. در حقیقت این مردم بودند که می-بایست به حضور امام می رسیدند و نسبت به قیام علیه یزید از آن حضرت کسب تکلیف می-کردند. اگر امام (ع) در این جریان – که بدون اذن و هماهنگی آن حضرت شکل گرفته بود – شرکت می کرد دیگر امام نبود بلکه مأموم و پیرو بود.
البته این نکته قابل توجه است که امام سجاد (ع) هرگز با سرکوب این قیام خود جوش موافق نبود و در راه جلوگیری از برخورد و نیز در کاهش ضایعات آن کوشید و تا توانست بعضی از اهالی مدینه را در حمایت خود قرار داد و جان آنان را حفظ کرد.
سرکوب قیام مردم مدینه یکی از حوادث سنگین دوره ی حکومت یزید است که سقوط سلطنت او و حکومت خاندان بنی امیه را تسریع کرد.

قیام مختار

دومین قیام پس از نهضت کربلا قیام مختار است. وی فرزند ابو عبیده ثقفی و یکی از شخصیت های ممتاز تشیع است که به هنگام وقوع حادثه ی کربلا در زندان عبیدالله بود و توفیق شرکت در قیام فرزند پیامبر (ص) را پیدا نکرد. (9) پس از رهایی از زندان تصمیم گرفت انتقام خون شهیدان کربلا را از قاتلان آنان بگیرد.
مختار ابتدا به حجاز نزد «عبدالله بن زبیر» رفت و پس از مرگ یزید – به علت اختلافی که در هدف با پسر زیبر داشت – به کوفه بازگشت (10) و به فعالیت پرداخت. در این هنگام کوفیانی که در جنایت کربلا شرکت جسته بودند، متوجه خطر مختار شدند؛ زیرا وی بارها اعلام کرده بود که انتقام خون شهدای کربلا را از قاتلان آنان خواهد گرفت.
جمعی از آنان به تحریک عمر بن سعد و شبث بن ربعی به خانه ی مختار یورش برده او را دستگیر کرده و به زندان انداختند. (11)
وی از زندان برای یاران «سلیمان بن صرد» پیام فرستاد و ضمن ستایش از عمل توابین به آنان وعده داد که بعد از آزادی از زندان از دشمنان، انتقام خواهد گرفت. (12) مختار با وساطت عبدالله بن عمر – شوهر خواهرش – از زندان آزاد شد و فعالیت خود را پی گرفت. شیعیان بر گردش حلقه زدند و بر اساس عمل به کتاب خدا و سنت رسول الله (ص) و خونخواهی حسین به علی و اهل بیت او و دفاع از محرومان، با او بیعت کردند. (13)

آغاز قیام

مختار در شانزدهم ربیع الثانی، سال 66 هـ. ق قیام کرد. وی نخست «عبیدالله بن مطیع» فرماندار ابن زیبر در کوفه را از شهر بیرون کرد. سپس سپاهیانی به فرماندهی ابراهیم فرزند مالک اشتر به سوی سرزمین «الجزیره» (14) برای نبرد با ابن زیاد گسیل داشت.
نیروهای ابراهیم شجاعانه بر لشکریان ابن زیاد یورش برده آنان را شکست دادند. در جریان این نبرد، ابن زیاد، حصین بن نمیر، شرحبیل بن ذی الکلاع، ابن حوشب، غالب باهلی، عبدالله بن ایاس سلمی، ابوالاشرس که حاکم خراسان بود و جمعی از نیروهای رده بالای وی، به قتل رسیدند. (15)
هنگامی که سر ابن زیاد را نزد امام سجاد علیه السلام بردند فرمود:
سپاس خداوندی را که انتقام خون ما را از دشمنانمان گرفت؛ خداوند به مختار پاداش خیر دهد. (16)
امام سجاد بعد از شهادت پدر بزرگوارش هیچ روزی خندان دیده نشد، مگر آن روزی که سر ابن زیاد را برای وی آوردند. (17)
مصیبت جانگذاز شهادت سید الشهیداء علیه السلام برای بنی هاشم به قدری سنگین و تأثر انگیز بود که تا مختار سرهای قاتلان آن حضرت را نزد آنان نفرستاد، زنان به زینت خود نپرداختند. (18)
«مصعب» برادر «عبدالله» که والی «بصره» بود، به تحریک کوفیان فراری و دستور برادرش با «مختار» به ستیزه برخاست. نبردهای سختی بین آنان درگرفت، تا آنکه «مختار» در سال 67 هجری قمری به دست نیروهای «مصعب» کشته شد. (19)

امام سجاد (ع) و قیام مختار

شرایط سیاسی – اجتماعی دوران امامت امام چهارم (ع) به گونه ای بود که برای آن حضرت امکان فعالیتهای سیاسی و قیام مسلحانه علیه نظام اموی فراهم نبود، و حتی تأیید و حمایت علنی از جنبشهای مسلحانه علیه نظام حاکم، به مصلحت آن حضرت و پیروانش نبود.
در رابطه با مختار و قیام وی علیه یزیدیان، امام (ع) هر چند او و قیامش را به صراحت و به طور علنی حمایت و تأیید نکرد، ولی از مجموع سخنان و موضعگیریهای آن حضرت در این رابطه، می توان استفاده کرده که مختار و قیامش مورد رضایت و تأیید امام (ع) بوده است. اینک یک نمونه:
«مختار» پس از آنکه دعوت خود را علنی ساخت و مردم کوفه را به خونخواهی امام حسین علیه السلام فراخواند، گروهی از کوفیان، در پاسخ به ندای او دچار تردید شدند. برای اطمینان از درستی راه وی، جریان را با «محمد حنفیه» در میان گذاشتند. «محمد» به آنان گفت:
بپا خیزید! با هم نزد پیشوای من و شما (20) «علی بن حسین (ع)» برویم (و از آن حضرت در این رابطه کسب تکلیف نماییم).
همگی نزد امام (ع) رفتند و «محمد» به نمایندگی، جریان را باز گفت. امام (ع) فرمود:
ای عمو! اگر برده ای زنگی هم به نفع ما خاندان تعصب ورزد (و با دشمنانمان بجنگد) بر مردم لازم است که او را حمایت کنند. من تو را بر این امر (جریان قیام مختار) می گمارم، هر طور مصلحت دیدی عمل کن. (21)
کوفیان، از نزد امام (ع) خارج شدند، در حالی که به یکدیگر می گفتند:
امام زین العابدین و محمد بن حنفیه به ما اجازه ی قیام دادند. (22)
«مختار» معتقد به امامت پیشوایان حق علیهم السلام و پیرو آن بزرگوار بود. وی در جریان حادثه ی «کربلا» با «مسلم بن عقیل» بعیت کرد و در ابتدای ورود نماینده ی امام حسین (ع) به کوفه میزبان او بود، و به همین جرم توسط «عبیدالله» - پیش از رسیدن امام حسین به کربلا – دستگیر و روانه ی زندان شد و تا بعد از شهادت امام حسین (ع) در زندان ماند.
«علامه امینی» درباره ی شخصیت «مختار» و قیام او می نویسد:
هر کسی که به تاریخ و حدیث و علم رجال با دیده ی بصیرت و نافذ بنگرد، درخواهد یافت که «مختار» از پیشتازان رجال دین و هدایت و اخلاص است و نهضت بزرگ او جز برای بر پا داشتن عدالت و ریشه کن کردن بنیان بی دینان و ستم امویان نبوده و ساحت او از کیش «کیسانی» (23) منزه است و تهمتها و بر چسبهایی که بر او زده اند از حقیقت و صداقت به دور است؛ به همین جهت، پیشوایان هدایت و رهبران بزرگ ما: امام سجاد، امام باقر و امام صادق صلوات الله علیهم او را مورد ترحم و دعا قرار داده اند؛ به ویژه امام باقر (ع) او را بسیار ستوده است. شخصیت «مختار» و کردار او، پیوسته در پیشگاه خاندان پیامبر (ص) مورد ستایش و سپاس بوده است.
علمای اعلام نیز مانند «سید بن طاووس»، «علامه»، «ابن داود»، «ابن نما»، «محقق اردبیلی»، «قاضی نورالله مرعشی» و «شیخ ابوعلی» او را بررگ شمرده، تنزیهش کرده و به دفاع از او برخاسته اند. و حتی «شهید اول» در کتاب مزار خود، زیارت مخصوصی برای او نقل کرده است که در آن شهادت راستینی بر شایستگی و درستی اوست در امر ولایت بر اخلاص وی در اطاعت خداوند و محبتش نسبت به امام زین العابدین (ع) و خشنودی رسول خدا و امیر مؤمنان از او. و نیز بیانگر آنست که وی در راه رضای پیشوایان دین و نصرت خاندان رسالت و خوانخواهی آنان، فداکاری و جانبازی کرده است. (24)

حکومت عبدالملک بن مروان

عبدالملک بن مروان، خونریزی بی باک بود و حجاج بن یوسف ثقفی را که از او خون آشام تر و جلادتر بود، به فرماندهی لشکر خود برگزید. (25)
حجاج پس از کشتن ابن زبیر و به آتش کشیدن کعبه به ولایت کوفه، بصره و ایران منصوب شد. او به تعقیب شیعیان امیرالمؤمنین (ع) و دیگر مخالفان پرداخت و آنها را به شهادت رسانید.
عبدالملک به محض فراغت از جنگهای داخلی، جنگ با روم را که پانزده سال تعطیل شده بود به راه انداخت و محمد برادر خلیفه، امپراطور بیزانس را در «کلیکه» شکست داد؛ در منطقه ارمنستان نیز فتوحاتی به دست آورد.

سیاست عبدالملک نسبت به امام سجاد (ع) و شیعیان

عبدالملک نسبت به فرزندان علی علیه السلام سیاست جدیدی اتخاذ کرد و به فرماندار خود، حجاج، نوشت:
از خون فرزندان عبدالمطلب صرف نظر، زیرا من دیدم هنگامی که خاندان ابوسفیان دست به خون آنان رنگین کردند، چند صباحی نگذشت که حکومت آنان واژگون شد. (26)
البته این فرمان نه به خاطر دوستی با رسول خدا (ص) و ترس از خدا، بلکه به منظور حفظ تاج و تخت صادر گردید. از این رو، هنگامی که تاج و تخت خویش را از ناحیه ی شیعیان در خطر دید، حجاج بن یوسف ثقفی را بر آنان مسلط کرد و دست او را در جنایت و خون ریزی باز گذاشت.
حجاج، کینه و عداوت زیادی نسبت به خاندان پیامبر (ص) و پیروان آنان داشت. او در هر کجا به شیعه ای دست می یافت او را می کشت؛ و حتی افراد را به گمان شیعه بودن دستگیرمی کرد و به زندان می انداخت.
شخصیتهای برجسته و نامی شیعه در آن دوران مانند کمیل بن زیاد اسدی، سعید بن جبیر و قنبر غلام امیر مؤمنان (ع) به دست حجاج به شهادت رسیدند.
هنگامی که حجاج از دنیا رفت، پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در زندان او بودند. از این عده، شانزده هزار نفر برهنه بودند و با این حال، زن و مرد را در یک زندان جای داده بود. زندان دارای چهار دیوار بدون سقف بود که زندانیان را از سرما و گرما حفظ نمی کرد.
دردناکتر آنکه هنگامی که زندانیان از شدت گرما به سایه دیوار پناه می بردند، مأمورین، با سنگ و تیر، آنها را دور می کردند.
غذای زندانیان، عبارت بود از نانی که از جوی مخلوط به خاکستر و نمک، تهیه می شد. (27)
عبدالملک توجه خاصی به حجاج داشت تا آنجا که وقتی در آستانه ی مرگ قرار گرفت به فرزندان خو وصیت کرد:
شما را به پرهیزکاری و اکرام و بزرگداشت «حجاج» سفارش می کنم، زیرا او بود که شهرها را برای شما تسخیر کرد و دشمنان شما را خوار و ذلیل گردانید. (28)

کنترل حرکات امام (ع)

جاسوسهای عبدالملک، تمام حرکات و فعالیت ها و حتی کارهای شخصی امام سجاد (ع) را زیر نظر داشتند و به او گزارش می دادند.
امام چهارم (ع) کنیزی را در راه خدا آزاد کرد و بعدها وی را به ازدواج خویش درآورد. جاسوسها، این خبر را به عبدالملک رساندند.
عبدالملک فرصت خوبی را برای سرزنش امام و بدبین کردن مردم نسبت به آن حضرت، به دست آورد. از این رو در نامه ای به آن بزرگوار نوشت:
از ازدواج شما با آن کنیز آگاه شدم. اگر تصور می کنید که از او فرزندی بیاورید و بدین وسیله بر مقام شما افزوده شود نظر شما صحیح نیست... .
پیشوای چهارم (ع) در پاسخ نامه ی عبدالملک نوشت:
... نامه ی تو به من رسید. مرا سرزنش کرده بودی. بدان که اسلام با این اندیشه مبارزه کرده است. او کنیز من بود و به خاطر خدا آزادش کردم و سپس بر اساس سنت اسلام او را به زنی گرفتم.
هر کس که پایبند دین خداست و از قوانین اسلام پیروی می کند، هرگز از دستورات اسلام، امتناع نمی ورزد و امر خدای بزرگ را اطلاعت می کند.
خداوند به وسیله آئین اسلام، هر نقصی را به کمال رساند. پس ایراد و خرده گیری در این مسائل بر مسلمانان جایز نیست. آنچه شایسته ی ملامت و سرزنش است، پیروی از آداب و سنن دوران جاهلیت است. (29)
وی، علاوه بر مسلط ساختن حجاج خون آشام بر شیعیان و مراقبت و کنترلی که خود از امام سجاد علیه السلام داشت، باز هم از سوی پیشوای چهارم بر تاج و تخت خویش بیمناک بود. از این رو دستور داد امام سجاد (ع) را به غل و زنجیر ببندند و از مدینه به دمشق ببرند. و چون دید آن حضرت فقط به خدا توجه دارد و همواره به راز و نیاز مشغول است با مشورت «زهری» او را آزاد ساخت. (30)

نهضت توابین، ایفای رسالت در سخت ترین شرایط

یکی از قیامهایی که در دوران امام چهارم (ع)، بر ضد امویان به وقوع پیوست، قیام توابین بود.
نهضت توابین به وسیله پنج تن (31) از شخصیتهای برجسته کوفه تحت رهبری «سلیمان بن صرد»، به منظور گرفتن انتقام شهیدان کربلا، شکل گرفت. آنان با الهام از آیه ذیل، نام توابین بر نهضت خویش نهادند:
فتوبوا الی بارئکم فاقتلوا انفسکم ذلکم خیر لکم عند بارئکم فتاب علیکم انه هو التواب الرحیم (32)
به سوی خدا توبه کنید و (به کیفر جهالت خود) بکدیگر را بکشید، این در پیشگاه خدا بهترین کفاره عمل شماست، آنگاه خدا از شما درگذشت و توبه شما را پذیرفت که خدا توبه پذیر و مهربان است.
شعار توابین «یا لثارات الحسین» ای انتقام گیرندگان خون حسین (ع) بود.
این شعار، خون شیعیان را به جوش می آورد و خشم آنان را علیه بنی امیه برمی انگیخت.
نهضت توابین در دوران یزید بن معاویه، مخفیانه کار می کرد و عضو می گرفت و به جمع-آوری اسلحه می پرداخت.
سلیمان در صدد جذب بزرگان کوفه و شیعیان بصره، مدائن و دیگر شهرهای عراق برآمد و طی نامه هایی، اهالی آن مناطق را به قیام فراخواند. نامه سلیمان به مدائن، اثر مهمی روی شیعیان گذاشت و همگی به وی پیوستند. مردم بصره نیز اعلام آمادگی کردند. (33)

مرحله عمل

پس از مرگ یزید، نهضت توابین وارد عمل شد. آنان – که تعدادشان به چهار هزار نفر می رسید – در پنجم ربیع الثانی، سال 65 هجری کوفه را به قصد «نخیله»، میعادگاه خود ترک گفتند و از آنجا رهسپار کربلا شدند و پس از یک شبانه روز گریه و زاری در کنار تربت امام حسین (ع) و طلب آمرزش و آرزوی شهادت برای خود، کربلا را به سوی «انبار» ترک کردند و از آنجا به قیاره و هیت رهسپار شدند و سپس به عین الورده رسیدند. مروان بن حکم، عبیدالله بن زیاد را مأمور سرکوبی آنان کرد. او سپاهی متشکل از دوازده هزار نفر به فرماندهی «حصین بن نمیر» اعزام داشت. هنوز درگیری ایجاد نشده بود که خبر مرگ مروان بن عبیدالله رسید، ولی جانشین وی عبدالملک، عبیدالله را به سرکوبی توابین تشویق نمود. در «عین الورده» دو سپاه به هم رسیدند و نبردی سخت درگرفت. عده ی زیادی از نیروهای عبیدالله کشته شدند ولی با رسیدن نیروی کمکی به او، سلیمان بن صرد و عده فراوانی از توابین به شهادت رسیدند و تعداد کمی توانستند صحنه نبرد را ترک کرده به کوفه بازگردند. (34)

ایفای رسالت در سخت ترین شرایط

از آنچه گفته شد معلوم شد امویان با تمام قدرت و امکانات خود با خط امامت به مبارزه پرداختند و در این راه از شکنجه، فشارهای اقتصادی و کشتار دسته جمعی پیروان اهل بیت (ع) پروایی نداشتند.
آنچه برای آنان مهم بود حفظ قدرت و حکومت بود. آنها تلاش می کردند تا اسلام را از مسیر صحیح آن منحرف کنند و مردم را نسبت به اسلام و ولایت اهل بیت (ع) در ناآگاهی نگهدارند.
بدین ترتیب، بسیاری از مردم بر اثر تبلیغات زهرآگین آنان، دچار اشتباه شده بودند. تعداد اندکی هم به به حقانیت اهل بیت آگاه بودند، جرأت نزدیک شدن به امام را نداشتند؛ زیرا این کار، مجازاتهای سنگینی از قبیل ویرانی خانه، غارت اموال، شکنجه، زندانی شدن در سیاهچالهای هولناک و اعدام را در پی داشت.
تبلیغات امویان تا آنجا مؤثر افتاده بود که اکثر مردم فکر می کردند کسی از خاندان رسول خدا (ص) باقی نماده است؛ برخی هم یزید و امثال او را از خاندان پیامبر (ص) می شمردند.
امام چهارم (ع) در چنین شرایط دشواری، عهده دار امامت بود.
آن بزرگوار، در حقیقت مانند نیای گرانقدرش رسول خدا (ص) از صفر شروع کرد و به اسلام حیاتی دوباره بخشید و مردم را با تعالیم حیاتبخش آن آشنا ساخت. امام (ع) برای دستیابی به اهداف الهی خویش، به اقداماتی اساسی دست زد:

نشر اندیشه اسلامی و رشد فرهنگ جامعه براساس قرآن مجید

در زمان امام سجاد (ع) از اسلام، جز نام آن، باقی نمانده بود. از این رو آن بزرگوار که حامل کتاب و سنت الهی بود می بایست اسلام محمدی (ص) را برای جامعه بیان کند تا زمینه تأیسس حکومتی بر مبنای قرآن و سنت فراهم گردد. امام (ع) برای تحقق بخشیدن به این مسأله، از دعا و موعظه و اندرز استفاده می کرد.
اتخاذ این روش دو جنبه داشت:
1- جنبه سیاسی: جنبه سیاسی دعا این بود که در آن جو اختناق، اولا حکومت به ماهیت سیاسی، عقیدتی و اخلاقی آن پی نمی برد و گمان می کرد که امام (ع) از دنیا روی برتافته و فقط به آخرت خویش پرداخته است و به کار آنها کاری ندارد؛ ثانیا اگر حکومت به این حرکت آرام ولی عمیق و کوبنده آن بزرگوار پی می برد، نمی توانست به او اعتراض کند، زیرا این اعتراض برای مردم قابل قبول نبود و اصولا زننده می نمود. ولی حقیقت بر آنان پنهان مانده بود، زیرا هر چند حضرت سجاد (ع) به ظاهر فقط به عبادت پرداخته بود، اما در واقع، در عین انجام عبادت، مردم را به سوی خدا می خواند و راه خدا را به آنان می شناساند و آنان را با تعالیم اصیل اسلام، آشنا می کرد. (35)
2- جنبه آموزشی: دعا یکی از شیوه های تعلیم و تربیت اسلامی است. دعا بریدن از خود و قدرتهای پوشالی و پیوستن به قدرت بی انتهای خداوندی است.
دعاها یکی از ذخایر بزرگ علمی و تربیتی اسلام است که ازپیامبر (ص) و امامان (ع) به جای مانده است؛ زیرا مسائل توحید و الهیات، نبوت، امامت، نظام رهبری و حکومت، اخلاق، حقوق مدنی، احکام و آداب گوناگون در آنها بگونه ای خاص، مطرح شده است.
بیشترین دعاهای به یادگار مانده از پیشوای چهارم (ع) در مجموعه ای به نام «صحیفه سجادیه» - که آن را زبور آل محمد نامیده اند – گرد آمده است.
این کتاب ارزنده در بر گیرنده 54 دعاست که برخی از آنها مفصل و برخی دیگر مختصر است.

اثبات حقانیت اهل بیت (ع)

یکی از اقدامات مهم امام زین العابدین علیه السلام آگاه ساختن مردم نسبت به اهل بیت و بیان این مطلب بود که مقام ولایت و حکومت، حق آنان است و خلیفه واقعی پیامبر (ص) آناند .
امام (ع) در کوفه و شام، درباره حقایق اهل بیت علیهم السلام، سخن گفت و مردم را به این مطلب توجه داد و پس از آن هم در فرصتها مناسب، این مسأله را بازگو می کرد تا مردم به جانشینان واقعی پیامبر (ص) پی ببرند.
یکی از سالها که امام (ع) به حج مشرف شده بود، در عرفات به «زهری» فرمود:
چه تعداد مردم اینجا هستند؟
زهری:
حدود چهار هزار نفر حاجی که به قصد قربت، در پیشگاه خداوند، در ضجه و ناله اند.
امام: ناله کنندگان بسیارند ولی حج گزاران، کم.
سپس افزود:
کسی که دوستان ما را دوست بدارد، و از دشمنان ما بیزاری جوید و خویشتن را برای اطلاعت از ما، مهیا سازد، حاجی واقعی است.
پدرم از جدم رسول خدا (ص) نقل کرد که «منافق و دشمن آل محمد (ص) و علی (ع) و دوستانشان، حاجی نیستند، بلکه حاجی کسی است که به سوی اهل بیت محمد (ص) و علی باز گردد... . (36)

تربیت انسانهای مؤمن

نیروهای اصلی شیعه و اکثریت پیروان راستین امامان معصوم علیهم السلام، در جریان قیامهای عاشورا، توابین و مختار به شهادت رسیدند. از این رو پیشوای چهارم (ع) همانند جد بزرگوارش در مکه، به تربیت نیروهای مؤمن به اسلام و اهل بیت (ع) پرداخت.
امام (ع) طی نامه ای به مؤمنانی که با دستگاه حاکم مخالف بودند می فرماید:
خدا ما و شما را از کید ستمگران و سرکشی حسودان و حرکات جبارانه آنان حفظ کند طاغوتها و پیروانشان که همان دنیاپرستان و دنیا گرایان و فروخته شدگان به دنیا و شتابندگان به سوی دنیایند، شما را فریب ندهند... . (37)
می بینیم که هدف اصلی در خطاب امام (ع)، حفظ مؤمنان مخالف دستگاه حکومت، به عنوان کادرهای لازم برای آینده است.

تربیت بردگان و آزاد سازی آنان

امام (ع) بردگان را می خرید و پس از مدتی که با فرهنگ اسلام آشنا می شدند آنان را آزاد می کرد.
تعداد بردگان آزاد شده آن حضرت به هزار تن می رسید که تمامی آنها به آن بزرگوار عشق می ورزیدند. (38)
امام سجاد (ع) هیچگاه بردگان را نمی زد، بلکه لغزشها و خطاهایشان را ثبت می کرد و چون آخر ماه رمضان فرا می رسید، آنان را گردآوری و خطاهاشان را یادآوری می کرد و از آنها چشم فرو می پوشید و همه را در راه خدا آزاد می کرد و عطایایی نیز به آنان می داد.
آنگاه از آنان می خواست که از خدا بخواهند همانگونه که او از خطاهای آنان درگذشته است، خدا هم از خطاهای او در گذرد. (39)
پیشوای چهارم (ع) با اتخاذ این سیاست، علاوه بر آنکه منطق امویان که عرب را بر غیر عرب ترجیح می دادند محکوم می ساخت، بردگان مظلوم را از نظر مالی تأمین می کرد و مهمتر از این، با آشنا ساختن آنان با فرهنگ اسلام به آنها رشد و شخصیت اسلامی می داد.
یکی از نتایج این سیاست این بود که هر زمان علویان مورد ستم و تجاوز زمامداران قرار می گرفتند، این بردگان آزاد شده، به یاری آنان می شتافتند. (40)

کنترل جریانهای فکری

یکی دیگر از اقدامات بسیار ارزنده ی امام چهارم (ع) کنترل رویدادها و جریانهای داخلی جامعه اسلامی بویژه عملکرد عالمان و روشنفکران جامعه بود تا جایی که اگر عالمی از عالمان اسلامی، دچار ضعف اراده یا ضعف تشخیص می گردید و به «تقوای موضعی و سیاسی» او خلل وارد می آمد به او هشدار می داد.
هشدار امام (ع) به «محمد بن مسلم زهری»، گویای این واقعیت است.
محمد بن مسلم، از فقها و قضات بود و در نزد خلفای اموی منزلتی ارجمند داشت. هنگامی که امام چهارم (ع) آگاه شد که وی به «ظلمه» روی خوش نشان داده است، نامه ای به او نوشت که بخشی از آن آمده است:
خدا ما و تو را از فتنه نگه دارد و بر تو از (گرفتاری) آتش، رحمت آورد که تو به روزی افتاده ای که باید کسانی که تو را می شناسند، بر تو ترحم کنند. (41)
نعمتهای خدا گرانبارت کرده. خدا بدنی سالم و عمری طولانی به تو داده، به واسطه دانش قرآن و فقه دین که خدا به تو عطا کرده و تو را به سیره ی پیامبر (ص) آگاه ساخته است، حجت های خداوند بر تو تمام شده است.
... گمان مبر که خداوند عذر کسی همانند تو را بپذیرد و از تقصیر تو چشم پوشید، هیهات، هیهات، هرگز چنین نیست. خداوند در کتاب خود از عالمان پیمان گرفته است که : (حق را برای مردم آشکار کنید پوشیده مدارید). (42)
بدان که تو اکنون، ساده ترین امری را که پوسیده داشته ای و سبک ترین «وزر و وبالی» را که بر گردن گرفته ای این است که با ستمگران انس گرفته ای و راه ظلم و تجاوز برای آنها را هموار ساخته ای... خدا می داند که من چقدر هراسناکم از اینکه خدا در قیامت تو را به گناه خائنان بگیرد... تو با کسی دوست شده ای که با خدا دشمنی می کند.
مگر نه این است که وقتی دعوتت می کنند، برای آن است که از تو به عنوان محوری برای آسیای ستم خود و وسیله ای برای بدبخت کردن مردم... و ابزاری برای ستمگری و تجاوز بهره گیرند... اکنون بنگر که آنچه را به تو می دهند در برابر آنچه از تو می ستانند، چقدر اندک است. به فکر خویش باش که دیگری به فکر تو نیست. (43)
امام سجاد (ع) در دوران ولید نیز به نشر فرهنگ اسلامی از طریق نیایش، رساله حقوق و نامه ها، کلمات قصار و ... پرداخت.
علاوه بر آنچه گفتیم، شماری از دانشمندان و محدثان بزرگ، در مکتب آن بزرگوار تربیت یافتند. نام 170 تن از اصحاب و تربیت یافتگان مکتب امام سجاد (ع) و یا کسانی که از آن حضرت به نقل روایت پرداخته اند، در رجال شیخ طوسی (44) آمده است؛ از جمله:
1- «سعید بن مسیب» که امام (ع) درباره ی او فرموده: «سعید به آثار گذشته از همه داناتر و در روزگار خودش فهمش از همه بیشتر است». (45)
2- ابوحمزه که امام هشتم فرمود: «ابوحمزه در زمان خویش مانند سلمان بود». (46)
3- سعید بن جبیر که از یاران برجسته ی امام (ع) و زاهدان و عابدان عصر خویش بود.

شهادت امام سجاد علیه السلام

ولید بن عبدالملک مانند دیگر زمامداران ستمگر آن زمان، از شهرت و محبوبیت امام چهارم (ع) بیمناک بود و از شخصیت و نفوذ روحانی آن حضرت به شدت رنج می برد.
او می ترسید که مردم گرد آن حضرت جمع شده برای سلطنت و حکومت او خطری بوجود آورند. از این رو نتوانست وجود آن بزرگوار را تحمل کند و سرانجام، آن حضرت را پس از یک زندگی سراسر رنج و مبارزه، در 25 محرم، سال 95 هـ.ق به وسیله ی هشام بن عبدالملک مسموم کرد و به شهادت رساند.(47)
هم اکنون قبر آن بزرگوار در قبرستان بقیع در کنار قبور امام مجتبی (ع)، امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع)، بدون قبه و بارگاه است.

پی نوشت :

1- این قیام در تاریخ به «واقعه حره» معروف است. حره به فتح حاء، به قسمتی از سرزمین خشک و سوزان حجاز گفته می شود.
2- اعیان الشیعه، دوره ی ده جلدی، ج 1، ص 636.
3- وی فرزند حنظله «غسیل الملائکه» است که در جنگ احد به شهادت رسید.
4- سیرة الائمة الاثنی عشر، ج 2، ص 140.
5- مروج الذهب، ج 3، ص 69.
6-عیان الشیعه، ج 1، ص 636، و تاریخ یعقوبی، ترجمه آیتی، ج 2،ص 189.
7- مسلم بن عقبه که در ظلم و بیدادگری به اسراف رفته بود، به «مسرف» معروف گردید.
8- اعیان الشیعه، ج 1، ص 637 و تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 190.
9- ر.ک. بحارالانوار، ج 45، ص 353.
10- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 201، ترجمه دکتر آیتی «مختار وقتی به کوفه رسید که سلیمان بن صرد قیام کرده بود».
11- بحارالانوار، ج 45، ص 357.
12- همان مدرک. ص 363.
13- همان مدرک. ص 333.
14- جزیره ناحیه ای است که بین دجله و فرات و در مجاورت شام واقع شد است (معجم البلدان، ج 2، ص 134).
15- بحارالانوار، چاپ بیروت، ج 45، ص 334-336.
16- همان مدرک، ص 336.
17- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 203، ترجمه آیتی.
18- ر.ک. بحارالانوار، ج 45، ص 344.
19- مروج الذهب، ج 3، ص 98-99.
20- از محتوای گفتگوهای این عده از کوفیان بر می آید که آنان معقتد به امامت «محمد حنفیه» بوده اند و «محمد» با بیان این جمله «امامی و امامکم» و بردن آنان نزد امام سجاد و کسب تکلیف از آن حضرت، آنان را متوجه حقیقت کرد.
21- یا عم! لو ان عبدا زنجیا تعصب لنا اهل البیت لوجب علی الناس موازرته و قد ولیتک هذا الأمر فاصنع ما شئت.
22- ر.ک. بحارالانوار، ج 45، ص 364-365.
23- کیسانیه، از انشعابات شیعه است و به گروهی گفته می شود که معتقد به امام «محمد بن حنفیه» هستند. در مورد وجه نامگذاری آنان به این اسم، نوبختی می گوید: چون رئیسشان مختاربن ابی عبیده ی ثقفی ملقب به «کیسان» بود آنان کیسانیه نامیده شدند. (فرق الشیعه، ص 41)؛ ولی شهرستانی می نویسد: کیسان نام غلام امیر مؤمنان (ع) بود و به یاران او که نسبت به وی اعتقادی فوق مقام و مرتبه اش داشتند «کیسانیه» می گفتند (ر.ک. الملل و النحل، ج 1، ص 147).
24- الغدیر،ج 2ف ص 343-344.
25- مروج الذهب، ترجمه پاینده، ج 2، ص 95.
26- شیعه و زمامداران خودسر، ص 117.
27- شیعه و زمامداران خودسر، ص 127.
28- همان مدرک. ص 123.
29- زندگانی امام زین العابدین، نوشته ی سید الاهل، ص 144.
30- همان مدرک.
31- سلیمان بن صرد خزاعی، مسیب بن نجیه فزاری، عبدالله سعد بن نفیل ازدی، عبدالله بن وال تیمی و رفاعة بن شداد بجلی (البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج 8، ص 250).
32- بقره، آیه ی 54.
33- ر.ک. در اسارت و بحوث فی التاریخ، ج 1، ص 62.
34- تاریخ طبری، ص 3218 – با تلخیص، مروج الذهب، ج 3، ص 93-95، بحارالانوار، ج 45، ص 358-363. از کتاب «قیام توابین» نوشته دکتر ابراهیم بیضون، ترجمه کریم زمانی نیز استفاده شده است.
35- در اسارت و بحوث فی التاریخ، سید جعفر مرتضی الحسینی العاملی، ج 1، ص 63.
36- امام زین العابدین، مقرم، ص 174.
37- تحف العقول، ترجمه آقای جنتی، ص 288.
38- در اسارت و بحوث فی التاریخ، سید جعفر مرتضی الحسینی العاملی، ج 1، ص 63.
39- اعیان الشیعه، ج 4، ص 468.
40- ر.ک. در اسارت و بحوث فی التاریخ، ج 1،ص 63-64.
41- شاید منظور این باشد که با داشتن سرمایه دانش دین، می بایستی در قلوب مؤمنان و حق طلبان جای می داشتی و از عزتی که از آن مؤمنان است برخوردار می بودی، لیکن اکنون بخاطر نزدیک شدن به دستگاه ظلم و تأیید مظالم آنان از حریم حق دور گشته ای و جیره خوار خوان یغماگران شده ای و آنها چندین برابر آنچه به تو می دهند از تو می-گیرند.
42- آل عمران، آیه ی 178.
43- امام زین العابدین، مقرم، ص 154، حماسه غدیر، ص 145، با تغییراتی در عبارات – و تحف العقول، ترجمه آقای جنتی، ص 313-317.
44- اختیار معرفة الرجال، معروف به رجال کشی، ص 81 به بعد.
45- رجال کشی، ص 119.
46- همان مدرک. ص 485.
47- مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج 3، ص 301.

منبع: کتاب تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد علیه سلام و امام باقر علیه سلام
]]>
قنوت عارفان 2015-02-05T08:27:10+01:00 2015-02-05T08:27:10+01:00 tag:http://imam4.mihanblog.com/post/83 رحمان نجفی قنوت عارفان دعای پنجاهمبار خدایا تو مرا درست اندام و موزون ساختی، و در کودکی پروردی، و روزیم را متکفل شدی. بار الها من در کتابت که نازل کرده ای و در آنچه بندگانت را به آن بشارت دادی یافته ام که فرموه ای: "این بندگان من که در حق خود اسراف کرده اید از رحمت خدا ناامید مشوید زیرا خداوند همه گناهان را مورد مغفرت قرار می دهد" و از من کارهایی صادر شده که تو می دانی و از من به آن داناتری، پس وای از این رسوایی که در پرونده من ثبت است و اگر نبود مواقفی که به بخشش فرا قنوت عارفان

دعای پنجاهم

بار خدایا تو مرا درست اندام و موزون ساختی، و در کودکی پروردی، و روزیم را متکفل شدی. بار الها من در کتابت که نازل کرده ای و در آنچه بندگانت را به آن بشارت دادی یافته ام که فرموه ای: "این بندگان من که در حق خود اسراف کرده اید از رحمت خدا ناامید مشوید زیرا خداوند همه گناهان را مورد مغفرت قرار می دهد" و از من کارهایی صادر شده که تو می دانی و از من به آن داناتری، پس وای از این رسوایی که در پرونده من ثبت است و اگر نبود مواقفی که به بخشش فراگیرت در آن امید بسته ام به کلی از رحمتت ناامید می شدم، و اگر قدرت فرار از پروردگارش بود هر آینه من به فرار از تو سزاوارتر بودم و تویی که نه در زمین از تو چیزی پوشیده است و نه در آسمان مگر آنکه همه را گرد می آوری و تو بسنده جزا دهنده ای هستی، و از محاسبی بی نیازی، خداوندا تو جوینده منی اگر فرار کنم، و دریابنده منی اگر بگریزم، پس اینک منم در پیشگاهت خاضع و ذلیل و سرشکسته، اگر عذابم کنی سزاوار آنم و آن از ناحیه توـ پروردگاراـ عین عدالت است، و اگر از من عفو کنی پس از دیرباز عفوت شامل حالم بوده، و لباس عافیت را بر من پوشانده ای.
پس تو را سوگند به آن نامها که در گنجینه داری، و به آنچه از جلالت در پس پرده قرار گرفته که رحمت آری بر این وجود بی تاب، و این مشت استخوان بی طاقت که تاب آفتاب تو را ندارد تا چه رسد به گرمی دوزخت! و قدرت شنیدن صدای رعد تو را ندارد تا چه رسد به فریاد خشمت! پس خدایا بر من رحم کن زیرا که فردی کوچکم، و قدر و منزلتم ناچیز است، و عذابم چیزی نیست که به مقدار زرهای در پادشاهیت بیفزاید، و اگر عذابم در پادشاهی تو می افزود هر آینه صبر بر آن را از تو درخواست می کردم، و دوست می داشتم که آن فزونی تو را باشد، اما ای خدا، سلطنت تو بزرگتر و پادشاهیت با دوام تر از آن است که طاعت مطیعان در آن بیفزاید، با عصیان گنهکاران از آن بکاهد، پس بر من رحم کن ای رحم کننده ترین رحم کنندگان، و از من بگذر ای صاحب جلال و اکرام و توبه ام را بپذیر که تویی توبه پذیر مهربان.
منبع:نشریه روشنان-ش 5
]]>
امام سجاد (علیه السلام) در سخنان معصومین (علیهم السلام) 2015-02-05T08:26:31+01:00 2015-02-05T08:26:31+01:00 tag:http://imam4.mihanblog.com/post/82 رحمان نجفی امام سجاد (علیه السلام) در سخنان معصومین (علیهم السلام) -«امام سجاد(علیه السلام)هرگاه در میان راه به کلوخی بر می خورد، از مرکب پیاده می شد و آن را از راه دور می کرد».(1) امام باقر(علیه السلام):-«اثر سجده در تمام مواضع هفت گانه او نمایان بود. به این سبب، سجاد نامیده شد».(2) -«امام سجاد(علیه السلام) مانند کسی نماز به جای می آورد که آخرین نماز خود را به جا می آورد. او چنین می دید که پس از آن هیچ گاه نماز نمی گزارد».(3) امام صادق(علیه السلام):-«روز قیامت، منادی ندا می دهد: «زیور
امام سجاد (علیه السلام) در سخنان معصومین (علیهم السلام)
-«امام سجاد(علیه السلام)هرگاه در میان راه به کلوخی بر می خورد، از مرکب پیاده می شد و آن را از راه دور می کرد».(1)

امام باقر(علیه السلام):

-«اثر سجده در تمام مواضع هفت گانه او نمایان بود. به این سبب، سجاد نامیده شد».(2)
-«امام سجاد(علیه السلام) مانند کسی نماز به جای می آورد که آخرین نماز خود را به جا می آورد. او چنین می دید که پس از آن هیچ گاه نماز نمی گزارد».(3)

امام صادق(علیه السلام):

-«روز قیامت، منادی ندا می دهد: «زیور عبادت کنندگان کجاست؟» گویا علی بن حسین (علیه السلام) را می بینم که میان صف ها با ابهت گام بر می دارد».(4)
-«علی بن حسین(علیه السلام)دارایی خود را دوباره در راه خدا تقسیم کرد».(5)
-«امام سجاد(علیه السلام)هرگاه به نماز می ایستاد، همچون تنه درختی بود که چیزی از آن نمی جنبید، مگر آنچه باد می جنباند».(6)
-«علی بن حسین(علیه السلام)، خوش صداترین مردم در قرائت قرآن بود».(7)
-«هشدار که منفورترین مردم نزد خداوند کسی است که سیره امامی را برگزیند، ولی از کارهای او پیروی نکند».(8)
-«خودداری از آزار رساندن، نشانه کمال خرد و مایه آسایش دو گیتی است».(9)
-«صدقه پیش از اینکه به دست نیازمند برسد، در دست خداوند قرار می گیرد».(10)
-«مؤمن سکوت می کند تا سالم بماند و سخن می گوید تا سود برد».(11)
-«از قدرت خدا بر خویش بترس و از نزدیکی اش به خود شرمگین باش».(12)
-«فرمان خدا و اطاعت او و طاعت از کسی که او طاعتش را واجب کرده است، بر همه چیز مقدم بدارید».(13)
-«مؤمن از دعای خود یکی از سه نتیجه را می گیرد: یا برایش ذخیره می شود، یا در دنیا برآورده می شود و یا بلایی که می خواسته به او برسد، از او بر گردانده می شود».(14)
-«من دوست دارم که در کار پیوسته باشم، اگر چه اندک باشد».(15)
-«هم نشین با صالحان، به سوی صلاح رهنمون می شود».(16)
-«هر کس مردم را به دلیل چیزی که درآنان هست، وانهد، او را به دلیل چیزی که در او نیست، وا می نهند».(17)
-«نگاه مؤمن به چهره برادر مؤمن خود، از روی دوستی و محبت، عبادت است». (18)
-«آخرین سفارش حضرت خضر به موسی این بود: هرگز کسی را به سبب گناهش خوار نکن».(19)
-«همه خوبی ها را در بریدن طمع از آنچه در دست مردم هست، دیدم».(20)
-«وای به حال کسی که یکانش (گناهان) بر ده گانش (نیکی ها) چیره شود».(21)
-اگر آنچه بین مشرق و مغرب هست از بین برود، پس از آنکه قرآن با من باشد، بیمی به خود راه نخواهم داد».(22)

پی نوشت :

1-مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص 50.
2-همان،ج46،ص6.
3-همان،ص 79.
4-محمد مهدی ری شهری، میزان الحکمه، ح1131.
5-مناقب آل ابی طالب، ج3، ص294.
6-کلینی، الکافی، ج2، صص 300.
7-همان، ص 615.
8-الکافی، ج8، ص234.
9-حرانی، تحف العقول، ص 283.
10-محمد بن فهد حلی، عده الداعی، ص 59.
11-الکافی، ج2، ص231.
12-بحارالانوار، ج78، ص 160.
13-تحف العقول، ص 254.
14-همان، ص 280.
15-حر عاملی، وسائل الشیعه، ج4،ص 92.
16-بحارالانوار، ج78، ص 304.
17-همان،ج75،ص261.
18-تحف العقول، ص 282.
19-صدوق، خصال، ص 111.
20-بحارالانوار، ج78، ص 136.
21-همان، ج71،ص243.
22-همان، ج46،ص107.

منبع:اشارات، شماره 123
]]>
داستانهایی از کودکی امام سجاد (علیه السلام) 2015-02-05T08:25:31+01:00 2015-02-05T08:25:31+01:00 tag:http://imam4.mihanblog.com/post/81 رحمان نجفی داستانهایی از کودکی امام سجاد (علیه السلام) کودکی در سفرعبدالله مبارک در یکی از سالهایی که به سفر حج می رفت ، در میان راه ، کودک هفت یا هشت ساله ای را بدون توشه و مرکب دید . بر او سلام کرد و گفت : «با چه کسی بیابانها را پیموده ای ؟» . گفت : «با خدای متعال ». سخن کودک که نشانه ی نیکی مقام او بود ، در نظر عبدالله جالب بود . سپس درباره ی زاد و توشه اش پرسید. کودک پاسخ داد : «توشه ام تقوا و مرکبم ، پاهایم و مقصدم پیشگاه مولاست » . تعجب عبدالله بیشتر
داستانهایی از کودکی امام سجاد (علیه السلام)



کودکی در سفر

عبدالله مبارک در یکی از سالهایی که به سفر حج می رفت ، در میان راه ، کودک هفت یا هشت ساله ای را بدون توشه و مرکب دید . بر او سلام کرد و گفت : «با چه کسی بیابانها را پیموده ای ؟» . گفت : «با خدای متعال ». سخن کودک که نشانه ی نیکی مقام او بود ، در نظر عبدالله جالب بود . سپس درباره ی زاد و توشه اش پرسید. کودک پاسخ داد : «توشه ام تقوا و مرکبم ، پاهایم و مقصدم پیشگاه مولاست » . تعجب عبدالله بیشتر شد و بزرگی مقام و عظمت معنوی او بر وی آشکار گشت و بر آن شد که از نسب وی سئوال کند ، لذا از آن کودک پرسید : «از چه طایفه ای ؟» گفت : «از خاندان مطلب». از او خواست توضیح بیشتری بدهد. گفت : «هاشمی هستم » از او خواست تا بیشتر خود را معرفی کند. گفت : «از خاندان علی (ع) و فاطمه (س) هستم».
عبدالله که علاوه بر آگاهی یافتن به نسب آن کودک ، شاهد ادب و فن بیان آن کودک نیز بود ، از این رو در موردی شعری از او خواست . فورا شعری سرود : «ما آب دهندگان بر سر حوض کوثریم و وارد شوندگان به آن را سیراب می کنیم . هر کس رستگار شد ، به وسیله ما رستگار شد ، و هر کس توشه ای دوستی با ما باشد ، زیانی نمی بیند . هر کس ما را مسرور کند ، از ما مسرور خواهد شد ، و کسی که با ما بدی کند ، برای او بدی است و هر کس حق ما را غصب کند ، وعده گاه او روز قیامت است ». عبدالله از او جدا شد و دیگر او را ندید تا در مکه ، او را با حالتی غیر از وضع میان راه مشاهده کرد . او را دید که نشسته است و اطراف او عده ای جمع شده اند و از او سئوال می کنند. وقتی تحقیق کرد ، فهمید او امام زین العابدین (ع) است .(1)

معرفی جانشینان

وقتی علی (ع) در مسجد کوفه ضربت خورد ، امام حسن را به امامت معرفی کرد ، فرزندانش را به گواهی گرفت و به امام حسین (ع) فرمود : «تو پس از برادرت ، به امامت قیام می کنی.» بعد هم دست امام سجاد را که سه ساله بود ، گرفت و گفت : «تو را نیز رسول خدا (ص) امر می کند که برای بعد از خود ، فرزندت محمد باقر (ع) را به امامت برگزینی . سلام من و رسول خدا (ص) را به او برسان .» (2)

شوخی

صحابی بزرگ پیامبر (ص) جابر بن عبدالله انصاری می گوید : در خدمت رسول خدا (ص) نشسته بودم ، در حالی که امام حسین (ع) نیز در دامن آن حضرت بود و با او شوخی می کرد . فرمود : «ای جابر ، از این پسرم فرزندی به نام علی به دنیا می آید. وقتی که روز قیامت شود ، منادی ندا می دهد : «سرور عابدان از جا برخیزد. پسر او از جا بر می خیزد. بعد از او نیز پسری به نام محمد (ص) متولد می شود که تو ای جابر ، اگر او را درک کردی ، سلام مرا به او برسان .» (3)

جانشین

زهری می گوید در خدمت حضرت حسین (ع) بودم. ناگهان امام سجاد (ع) که خردسال بود ، وارد شد. امام حسین (ع) او را به سینه چسبانید و پیشانی اش را بوسید. من رو به امام حسین (ع) کرده عرض کردم : «یابن رسول الله ! پناه بر خدا ، اگر دستمان به تو نرسید ، به چه کسی مراجعه می کنیم ؟». امام حسین (ع) فرمود : «به این پسرم مراجعه کنید ، که او امام و پدر دیگر امامان است ». (4)

کناسه کوفه

ابوحمزه ثمالی می گوید : سالی یک بار در موسم حج ، خدمت امام سجاد (ع) می رسیدم . سالی خدمت آن حضرت رسیدم ، در حالی که کودکی را بر روی زانویش نشانده بود . وقتی من وارد شدم ، کودک از جا برخاست و می خواست از در خانه بیرون برود ، که پایش به در خورد و بر زمین افتاد و خون از صورت مبارکش جاری شد. امام سجاد (ع) با عجله جلو رفت و خون از سر و صورت او پاک کرد و فرمود : «تو را به خدا می سپارم و پناه به خدا ، از آن که تو را در کناسه به دار آویزند.»
ابوحمزه می گوید : عرض کردم : «کدام کناسه؟». فرمود : «کناسه کوفه . اگر تو پس از من زنده بمانی ، خواهی دید که این پسرم در ناحیه ی کوفه کشته اند و بعد از دفن قبر او را شکافته ، بدنش را در کناسه کوفه به دار می آویزند و بعد او را می سوزانند ». گفت : «فدایت شوم ، نام این پسر بچه چیست ؟ امام (ع) فرمود : «نام او زید است ».

شکافنده علوم

جابر به در خانه امام زین العابدین (ع) آمد و در آنجا امام باقر (ع) را در میان جمعی از نوجوانان بنی هاشم دید.
با خود گفت راه رفتن او ، مانند رسول خدا (ص) است و از نامش پرسید . گفت : «من محمد بن علی بن الحسین هستم». جابرگریست و گفت : «به خدا قسم ، تو شکافنده ی علوم هستی . پدر و مادرم فدایت ، نزدیک بیا» . جلو آمد . جابر پیراهن او را باز کرد و سینه اش را بوسید و گونه اش را بر آن نهاد و گفت : «از طرف جدت رسول خدا (ص) به تو سلام می گویم . او به من امر کرده که با تو چنین کنم . جدت به من فرموده امید است زنده بمانی ، تا وقتی که فرزندی از فرزندانم را ملاقات کنی که نامش ، نام من است ، دانشها را می شکافد ، شکافتنی ، و تو باقی می مانی تا وقتی که بینا شوی و سپس بینایی ات بازخواهد گشت ». (5)
سپس جابر به امام باقر (ع) عرض کرد : «از پدرت برای من اجازه ی ورود بگیر». امام باقر (ع) وارد شد و به پدر خود خبر داد که پیرمردی بر در خانه ایستاده و با من چنین و چنان کرد . امام سجاد (ع) فرمود : «او جابر انصاری است ». سپس فرمود : «آیا از میان بچه ها ، فقط با تو چنین کرد ؟» . فرمود : «بله » فرمود : «او قصد بدی ندارد ، اما آنچنان تو را معرفی کرده ، دشمنان را آماده ی قتل تو ساخته است ». سپس جابر به حضور امام سجاد (ع) رسید . (6)

پی نوشت :

1. زندگانی امام زین العابدین ، عبدالرزاق مقرم ، ترجمه ی حبیب روحانی ، ص 357 (به نقل از : من لا یحضره الفقیه ، ص 148) .
2. بحار الانوار ، ج 46، ص 91 .
3. همان ، ص63 (به نقل از : بصائر الدرجات ، ص108).
4. در حاشیه کتاب مقرم که جابر دو مرتبه نابینا شد ، اول قبل از واقعه کربلا ، لذا با امام حسین در کربلا حاضر نشد . بعد خدا منت نهاد و شفایش داد ، و دیگری در سال 77 هجری که 94 ساله بود و در مدینه ، در حال نابینایی از دنیا بشاره المصطفی ، ص80 ).
5. تحلیلی از زندگانی امام سجاد ، (به نقل از: وسیله الآمال فی مناقب الآمال ، ص7).
6. همان ، ص 173 (به نقل از : وسیله الآمال فی مناقب الآمال ، ص 7.)

منبع: حکایات کودکی معصومین علیهم السلام

]]>