امام سجاد علیه السلام
در این دنیا سرور مردم، سخاوتمندان هستند؛ و در قیامت سیّد و سرور مردم، پرهیزكاران خواهند بود
زیارت عاشورا
درباره وبلاگ


قالَ الاْ مامُ عَلی بنُ الْحسَین، زَیْنُ الْعابدین عَلَیْهِ السَّلامُ: ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ مِنَ الْمُؤمِنینَ كانَ فی كَنَفِ اللّهِ، وَ أظَلَّهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فی ظِلِّ عَرْشِهِ، وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ ‏الْیَوْمِ الاْكْبَرِ: مَنْ أعْطی النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، و رَجُلٌ لَمْ یَقْدِمْ یَداً وَ رِجْلاً حَتّی یَعْلَمَ أنَّهُ فی طاعَةِ اللّهِ ‏قَدِمَها أوْ فی مَعْصِیَتِهِ، وَ رَجُلٌ لَمْ یَعِبْ أخاهُ بِعَیْبٍ حَتّی یَتْرُكَ ذلكَ الْعِیْبَ مِنْ نَفْسِهِ.(1)

سه حالت و خصلت در هر یك از مؤمنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش ‏الهی می‌باشد و از سختی‌ها و شداید محشر در امان است.

اوّل آن كه به مردم چیزی را دهد كه از آنان برای خویش می‌خواهد (آنچه برای خود می‌پسندد را به آنان عطا كند).

دوّم آن قدم از قدم برندارد تا آنكه بداند آن حركتش در راه اطاعت خداست یا معصیت و نافرمانی او

سوّم از برادر مومن خود (به عیبی كه در خود نیز دارد ) عیب جویی نكند تا آنكه آن عیب را از خودش دور سارد

مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
میزان رضایتمندی شما از مطالب ارایه شده در این وبسایت؟






علی بن حسین بن علی بن ابی طالب، معروف به امام سجاد و زین العابدین، چهارمین امام شیعیان است.ایشان در واقعه کربلا حاضر بود ولی به علت بیماری در جنگ شرکت نداشت.

فرآوری: محمد باعزم - بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
م

بعد از امام حسین (علیه السلام) مقام امامت به فرزندش امام علی بن الحسین (علیهماالسلام) رسید، او را «ابومحمد» و «زین العابدین» می خواندند و گاهی «ابوالحسن» یاد می کردند. مادرش «شاه زنان» دختر کسری (آخرین پادشاه سلسله ی ساسانی) بود که به او «شهربانویه» می گفتند. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) حریث بن جابر حنفی را کارگزار جانب مشرق قلمرو حکومت (اسلامی) قرار داد بعدا حریث دو دختر یزدگرد (سوم) را برای علی (علیه السلام) فرستاد و آن حضرت، شهربانویه را به حسین (علیه السلام) بخشید و از او امام زین العابدین (علیه السلام) به دنیا آمد و دیگری را به محمد بن ابوبکر بخشید، که از او قاسم بن محمد، متولد شد و قاسم و امام سجاد (علیه السلام) باهم پسرخاله هستند. و امام سجاد به سال 38 هجری (پنجم شعبان) در مدینه متولد شد، دو سال از آخر عمر جدش امیرمؤمنان علی (علیه السلام) را درک کرد و دوازده سال از عمر عمویش امام حسن (علیه السلام) را درک نمود و 23 سال با پدرش امام حسین (علیه السلام) بود و بعد از پدر، 34 سال عمر کرد و سرانجام (بنابر مشهور، در روز 25 محرم) سال 95 هجری در سن حدود 56 سالگی در مدینه از دنیارفت و دوران امامت او 34 سال بود و قبرش در  قبرستان بقیع (واقع در مدینه) در کنار قبر عمویش امام حسن (علیه السلام) است. .

برگی از کتاب علم امام علیه السلام

کتاب شریف صحیفه سجادیه که حاوی ادعیه و مناجات های چهارمین پیشوای شیعیان است، یکی از بزرگترین و مهمترین گنجینه های حقایق و اسرار الهی به شمار می رود، به همین خاطر به القابی چون «انجیل اهل بیت » و «زبور آل محمد» و «اخت القرآن » مشهور گشته است و نظر به اهمیت و عظمت این کتاب، شرح های زیادی بر آن نوشته شده که صاحب کتاب «الذریعة » ، چهل و هفت شرح را نام برده است .

دانشمندان و علمای بزرگ، پس از عمری تلاش و تعلیم و تعلم برای بیان کردن یا نوشتن مطلبی، زمان زیادی را به مطالعه و کنکاش می پردازند، ولی امام سجاد علیه السلام این مضامین بلند و مطالب عالی را در وقت مناجات با خالق خویش و در هنگامی که تمام توجه اش به معبود، معطوف بوده، نجوا می کرده است، و این نیست مگر جوششی از چشمه علم لدنی آن امام معصوم .

علاوه بر صحیفه سجادیه، رساله گران بهایی از آن حضرت به یادگار مانده که همچون پرتویی از نور، روشنی بخش راه انسان هاست . در این اثر جاوید که «رسالة الحقوق » نام دارد، 51 حق و وظیفه برای انسان بیان شده که از حقوق خداوند بر انسان و سپس حقوق اعضاء و جوارح شروع و به حقوق اهل ذمه ختم شده است.

علی بن حسین بن علی بن ابی طالب، معروف به امام سجاد و زین العابدین، چهارمین امام شیعیان است.ایشان در واقعه کربلا حاضر بود ولی به علت بیماری در جنگ شرکت نداشت. لشکر عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) او را همراه اسیران کربلا به کوفه و شام بردند.

شجاعت امام علیه السلام

امام سجاد (علیه السلام) که در کلیه ی صفات حمیده و فضایل اخلاقی زبانزد خاص و عام بود، در شجاعت و قوای روحی و ثبات دل و جرأت و شهامت نیز به حد کمال بود. سخنان آن حضرت در پاسخ عبیدالله بن زیاد ظالم و ستمگر، به وقتی که امر به قتل وی داده بود خود بالاترین دلیل بر شجاعت و شهامت آن حضرت است؛ به این ترتیب که خطاب به عبیدالله فرمود: ای پسر زیاد، مرا به مرگ تهدید می کنی؟ تو نمی دانی که قتل برای ما امری عادی و شهامت مایه ی کرامت و مباهات ماست. و آنگاه که از کوفه وی را به اسارت می بردند تا موقعی که به شام رسیدند با هیچ یک از آنها که با وی بودند لب به سخن نگشود. چنان که محفر بن ثعلبه که به این امر فجیع دست زده بود چون به دربار یزید رسید در این مورد آن چه را که خود فکر می کرد گفت اما یزید نیز در جواب محفر گفت: آن که مادر محفر زایید فاجرتر و لئیم تر از هر کس دیگر است. و سخنان آنحضرت در برابر یزید خود دلیل بارزی بر شهامت و شجاعت اوست. و آن به هنگامی بود که یزید بر مسند حکومت و قدرت تکیه داشت. امام زین العابدین (علیه السلام) خطاب به پسر معاویه چنین گفت؛ ای پسر معاویه و هند و صخر، تو خود می دانی که پرچم رسول الله (علیه السلام) در جنگ بدر و احد و احزاب بر دست جدم علی بن ابی طالب (علیه السلام) قرار داشت؛ اما پدر تو و جد تو پرچم کفار را به دست داشتند.
و در جای دیگر نیز به همین ترتیب یزید را مخاطب ساخت و گفت: وای بر تو، اگر به این فاجعه ای که دامن خود را آلوده ساخته ای کمی اندیشه می کردی؛ آن وقت به کوه و بیابان گریخته و فرش خود را جز خاکستر قرار نمی دادی.اکنون بر تو بشارت باد که سرانجام انگشت ندامت بر دهان می گیری و به ذلت و خواری و زیان بزرگی گرفتار خواهی شد.


منابع:
1.سیره معصومان ( علیهم السلام )
2.دانشنامه حوزه
3.نگاهی بر زندگی دوازده امام ( علیهم السلام )


نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، صحیفه سجادیه، آموزه های اخلاقی و رفتاری، گالری صوتی و تصویری، كتابخانه، فضایل و كرامات، مقالات، مناسبتها، احادیث و سخنان گهربار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بهترین وسیله سعادت

امام سجاد(ع)

ابن شهاب زُهرى حكایت می نماید:

در جنگ بین مسلمانان و رومیان ، یكى از برادران ایمانى من-  كه به او علاقه بسیارى داشتم - كشته شد و شهید گشت ؛ و من همواره افسوس مى خوردم كه چرا همراه او نبودم تا من هم با فداكارى ، به فیض رفیع شهادت نائل آیم .

شبى در عالم خواب او را دیدم ، به او گفتم : پروردگارت را چگونه یافتى ؟ و با تو چه برخوردى داشته است ؟

پاسخ داد: خداوند متعال ، به جهت شركت من در جنگ و جهاد با دشمنان اسلام ، گناهان مرا مورد عفو و بخشش خویش قرار داد.

همچنین به جهت محبّت و علاقه اى كه به حضرت رسول و اهل بیتش ‍ صلوات اللّه علیهم داشتم ، مورد شفاعت امام زمانم ، حضرت علىّ بن الحسین ، زین العابدین علیه السّلام قرار گرفتم ؛ و در بهشت درجات عالیه اى ، عطایم گردید.

زُهرى گوید: در همان خواب به او گفتم : من بیش از حدّ، افسوس مى خورم كه چرا همراه تو نبودم و شهادت شامل من نشده است ؟!

در پاسخ اظهار داشت : تو در پیشگاه خداوند متعال ، مقامى عالى و والاترى خواهى داشت .

سۆال كردم : چگونه و به چه سببى ؟ من كه كار شایسته اى انجام نداده ام !

در جواب گفت : تو در هر جمعه - حدّاقلّ - یك بار مولاى خود حضرت سجّاد، امام زین العابدین علیه السّلام را ملاقات و زیارت مى نمائى ؛ همچنین جمال نورانیش را نگاه مى كنى و بر محمّد و آل او صلوات مى فرستى ، نیز احادیث و سخنان آن بزرگوار را براى دیگران نقل مى كنى ، و امر به معروف و نهى از منكر انجام مى دهى ؛ خداوند متعال تو را از شرّ مخالفین و كینه توزان در پناه خود حفظ مى نماید.

فرمود: اى زُهرى ! دیشب در عالم خواب برادر ایمانى تو به خوابت آمد و با تو چنین و چنان گفت - و تمام صحبت هاى آن دوست شهید را برایم بازگو نمود - و سپس افزود: بدان آنچه را كه او به تو خبر داده است ، صحّت دارد و بر آن گفته ها ایمان و اعتقاد كامل داشته باش

در همین حال از خواب بیدار شدم ، و با خود گفتم : این ها همه خواب است و اعتبارى ندارد و دو مرتبه خوابیدم و همان دوست و برادرم بخوابم آمد و از من پرسید: آیا درباره آنچه با تو گفتم و تو را از آن آگاه ساختم ، شكّ دارى ؟

و سپس افزود: مواظب باش كه به خود هیچ شكّ و شبهه اى راه ندهى و آنچه را كه شنیدى یقین و اطمینان داشته باش و این راز را براى كسى بازگو و مطرح نكن ؛ و براى یقین و اطمینان بیشتر، حضرت سجّاد علیه السّلام نیز به آنچه با تو گفته ام خبر مى دهد و تو را از آن آگاه مى سازد.

پس چون از خواب بیدار شدم و نماز صبح را به جا آوردم ، شخصى نزد من آمد و گفت : من از طرف امام علىّ بن الحسین آمده ام ، آن حضرت با تو كار دارد، زودتر نزد حضرت بیا.

به همین جهت، سریع بلند شدم و به سوى منزل سرور و مولایم رهسپار گشتم ، همین كه در محضر مبارك آن امام همام علیه السّلام شرفیاب شدم ، فرمود: اى زُهرى ! دیشب در عالم خواب برادر ایمانى تو به خوابت آمد و با تو چنین و چنان گفت - و تمام صحبت هاى آن دوست شهید را برایم بازگو نمود - و سپس افزود: بدان آنچه را كه او به تو خبر داده است ، صحّت دارد و بر آن گفته ها ایمان و اعتقاد كامل داشته باش.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع:

الثّاقب فى المناقب، ص 362، ح 301؛ به نقل از «چهل داستان و چهل حدیث از إمام زین العابدین علیه السّلام»، عبداللّه صالحى.



نوع مطلب : مقالات، فضایل و كرامات، امام سجاد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


عبادت امام سجاد علیه السلام
نویسنده:حسین باقر
ترجمه : محمد مهدى رضایى
در بررسى اساسى‏ترین مظاهر زندگى امام سجاد (ع) به مواردى چون: ترك دنیا، كثرت عبادت، زهد نسبت‏ به مال دنیا و خوشى‏هاى آن‏خواهیم رسید. ما از این مظاهر به «تعبد» و روى گردانى ازدنیا، تعبیر مى‏كنیم.
«تعبد» در حیات پربركت امام (ع) به گونه‏اى است كه محتاج دلیل ‏و نص تاریخى نیست. همین كافى است كه بدانیم آن حضرت را «زین‏العابدین‏» و «سجاد» لقب دادند. در نظر علماى غیر شیعى،امام سجاد (ع) عابدترین و زاهدترین فرد خود زمانه است كه مانندخورشیدى بر تارك انسانیت مى‏درخشد و تاریخ او را در اعلا مرتبه ‏مى‏ستاید. براى معرفى عبادت امام (ع) به صورت زنده و شناساندن كیفیت و مقدار آن و بررسى حالاتى مانند ترس از خدا، زهد و موعظه كه ازلوازم عبادت امام بشمار مى‏آید، برخى از روایات را كه متضمن‏این معنایند، یادآور مى‏شویم: 1) از یكى از كنیزان امام (ع)،در باره عبادت آن جناب، سؤال كردند، او گفت: «آیا مختصر بگویم‏یا تفصیل بدهم‏» گفتند: «مختصر بگو» گفت: «هرگاه براى ایشان غذا مى‏بردم یا مى‏رفتم‏كه رختخواب‏شان را پهن كنم، در حال نماز و عبادت مى‏دیدمشان.هر روز و شب هزار ركعت نماز مى‏خواند.پیشانى حضرت از زیادى سجده پینه بسته بود و مانند پوست زانوى‏شتر شده بود.» 2) امام باقر -علیه السلام- عبادت پدر بزرگوارشان را چنین‏توصیف مى‏كند: «پدرم شب‏ها آن قدر نماز مى‏خواند كه هنگام رفتن‏به رختخواب، از ناتوانى بر روى زمین خود را مى‏كشاند.» روایاتى هم كیفیت عبادت امام -علیه السلام- را شرح داده‏اند:گفته‏اند: امام (ع) در حال نماز، مانند چوب خشكى بى‏حركت ‏مى‏ایستاد، مگر این‏كه باد لباس‏هاى ایشان را به حركت درمى‏آورد. چون به نماز قامت مى‏بست، رنگ چهره‏اش متغیر مى‏شد و در حال‏سجده، آن قدر مى‏ماند كه عرق از سر و روى مباركش جارى مى‏شد.هنگام وضو گرفتن، از خوف خدا، رنگش مى‏پرید و این چنین خود رابراى دیدار پروردگار آماده مى‏ساخت. بعضى از دوست‏داران امام، با دیدن آن همه عبادت و سخت‏گیرى حضرت‏در تضرع و مناجات، خوف بر آنان را برمى‏داشت و از امام تقاضا مى‏كردند كه از عبادت خود كم كند و اندكى مراعات حال خود رابنماید. دخترش فاطمه، روزى به صحابى جلیل القدر، جابر بن‏عبد الله انصارى، گفت كه هر طور شده امام (ع) را قانع سازد ازعبادتش بكاهد، تا خداى ناكرده صدمه‏اى به ایشان نرسد و به ‏مریضى گرفتار نیاید. زیرا او تنها فرزند به جا مانده حسین (ع)و تنها حجت‏خدا، بر روى زمین است. كیفیت عبادت امام، اختیار از كف حاضران مى‏ربود و دل آن‏ها رامى‏سوزاند. آن‏ها مى‏گریستند و مى‏ترسیدند كه ضعف و ناتوانى، كه ‏بى‏سابقه نبود، كار دست امام بدهد. مى‏گوید، روزى امام باقر (ع) نزد پدر رفت و او را در نماز، به حالتى عجیب مشاهده كرد.حالتى كه كسى را یاراى رسیدن به مرتبه آن نبود. رخسار امام (ع)از شدت شب‏زنده‏دارى زرد شده بود و چشمانش از گریه بسیار سرخ.در اثر سجده‏هاى طولانى، پیشانى مباركش پینه بسته بود و بینى‏ایشان زخم شده بود و ساق پاها به كلى از كار افتاده بود. امام ‏باقر (ع) گویند: وقتى پدرم را بدین حالت دیدم، نتوانستم تحمل‏كنم و گریستم. همه كسانى كه در باره امام سجاد (ع) كتابى نگاشته‏اند و این حالات‏را متعرض شده‏اند، كمتر به تفسیرى روشن و دقیق دراین باره دست‏زده‏اند. توضیح نداده‏اند كه چرا در زندگى ائمه دیگر، عبادت رابدین صورت مشاهده نمى‏كنیم. البته این نویسندگان بى‏میل نیستندكه عبادت را به گونه‏اى كه در زندگى امام سجاد (ع) بروز یافته،دلیل برترى ایشان بدانند و كثرت تضرع و شب‏زنده‏دارى آن حضرت‏را، گواه عظمت مرتبه و امامت‏به شمار آرند. بسنده كردن به این گونه تفاسیر نارس و عقیم، نشان از درك ناقصى‏دارد كه با شان و منزلت، و شخصیت امام (ع) سازگار نیست. عبادت‏را صرفا یك فضیلت و ارزش قلمداد كردن، یعنى بررسى حیات وشخصیت ائمه -علیهم السلام- به صورتى غیر دقیق و غیر شیعى ورسیدن به فهمى نادرست و غیر واقعى. اما معرفت‏شیعى كه مبتنى بر اصول اعتقادى ماست، مجال‏گسترده‏ترى را براى بررسى نقش ائمه -علیهم السلام- و پى‏گیرى‏هدف‏هاى مشترك ایشان و بحث در وسایلى كه براى رسیدن به این‏اهداف به كار گرفته‏اند، پیش روى ما مى‏گذارد. این كه چنین پدیده‏اى را بدین كیفیت در طول حیات ائمه پیش و بعداز امام سجاد (ع) نمى‏بینیم، ما را به این نتیجه مى‏رساند كه‏عبادت آن گونه امام، حركتى اصولى و وسیله‏اى كارآمد بود، تا درپرتو آن، اهداف بزرگى را كه بر عهده داشت، تحقق ببخشد. نه‏امام حسن (ع) و نه امام صادق (ع) هیچ كدام، آن‏گونه كه امام‏سجاد (ع) به عبادت مى‏پرداخت، نپرداختند، و حال آن‏كه همه امامان-علیهم السلام- در رتبه و شان، برابر و یكسان بوده‏اند. كدام اوضاع و احوال، امام سجاد (ع) را به اتخاذ چنین رویه‏اى مجبورمى‏ساخت و اهدافى كه این رویه متضمن تحقق بخشیدن بدان‏ها بود،كدام است؟ براى این كه خواننده بتواند ما را در فهم هر چه بهتر این پدیده‏همراهى كند و از ابعاد و مفاهیم و مضامینى كه در آن پدیده‏هست، آگاهى یابد، ناچاریم كه آن را از دیدگاه‏هاى مختلف بررسى‏كنیم و به همان نظرگاه معمول و واحد اكتفا نكنیم، زیرا به درك ‏ناقص و نااستوار ما از جاى گاه حقیقى پدیده عبادت در حیات ‏طیبه امام سجاد (ع) خواهد انجامید.

1. بررسى حالت تعبد همگام با مظاهر انسانى دیگر

تعبد، تنها جنبه قابل بررسى زندگى امام سجاد (ع) نیست. جنبه‏هاى‏ارزشمندى چون، آزاد كردن بردگان، بخشش و انفاق نیز در كنارتعبد وجود داشتند. در بحث از زندگى امام (ع)، باید این جنبه‏هارا كنار هم گذارد و از زاویه‏اى واحد بدان‏ها نگریست. این روش،ما را به لمس زیبایى تناسب بین آن‏ها و درك ضرورت ارتباطشان بایكدیگر مى‏رساند و فهم دقیق جوانب قدرت و تاثیرگذارى این‏پدیده‏ها را در فربهى و تكامل شخصیت، به ما ارزانى مى‏كند. آن‏وقت است كه به چگونگى به كارگیرى این ابزار توسط امام (ع) وشیوه جمع كردن بین آن‏ها، به عنوان یك صفت واحد پى خواهیم‏برد. در بررسى مشترك این پدیده‏ها، به خاطر وحدت انگیزه و هدف،نقش هر یك از این پدیده‏ها در تحقق بخشیدن به هدف‏هاى جزیى مختص‏به خود، انكارناپذیر است، اما مجموع این اهداف جزیى است كه‏هدف عام و گسترده امام (ع) را شكل مى‏دهد و متبلور مى‏سازد.

2. بررسى حالت تعبد از رهگذر توجه به اوضاع و احوال زمان‏امام (علیه السلام)

اوضاع سیاسى زمان امام سجاد (ع) مختص آن حضرت بود و با اوضاع‏سیاسى روزگار ائمه دیگر، تفاوت داشت.امام (ع) فرزند یك انقلابى بود كه بر ضد حكومت اموى قیام كرده‏بود و در راه تصحیح افكار انحرافى آن زمان، شهادت را برگزیده‏بود. سرزمین‏هاى اسلامى، در زمان امام (ع)، خاصه در دوره اول امامت،در تب تند اضطراب، هرج و مرج و ناامنى مى‏سوخت. دولت اموى درحال نابودى و فروپاشى بود و دولت زبیرى در حال شكل‏گیرى وسامان یافتن. البته دوره دوم امامت‏حضرت (ع) بهتر از دوره اول‏نبود. جامعه اسلامى در چنگال كابوس وحشتناك و خفه‏كننده، و ظلم فاجعه‏آفرینى‏گرفتار شده بود كه علم آن را عبد الملك و والیان قسى‏القلب او یعنى حجاج، خالد قسرى و بشیر بن مروان بر دوش‏مى‏كشیدند. هم‏چنین آن دوران، دوران تحولات اجتماعى بود كه در پى‏فتوحات گسترده مسلمانان پدید آمد; فتوحاتى كه حكام را، بى‏آن‏كه‏به مخاطرات كشور گشایى و آمیخته شدن مسلمین با كفار بیندیشند،به غنائم و خوشى‏هاى فتح سرگرم مى‏كرد. در آن دوران، هم‏چنین سردمداران فكرى و شخصیت‏هاى دینى، پا به‏عرصه اجتماع گذاردند و مردم را به تبعیت از خویش فراخواندند;كارى كه در دوران زندگى امام حسن و امام حسین -علیهما السلام‏هیچ كسى جرات انجام آن را نداشت. در كنار همه این امور، اعمال تبلیغاتى امویان، ضد اهل بیت وبنى‏هاشم، هم‏چنین كوشش حكومت در مسخ كردن چهره نورانى فرزندان‏رسول (ص)، كم كم به ثمر نشست و در دل مردم رسوخ نمود. در این‏زمان بود كه كار تحریف آغاز گشت و دستگاه اموى با خریدن‏فحاشان و اجیر كردن راویان دروغ‏گو، به نیرنگ‏بازى و دسیسه بامسلمانان پرداخت. همه این امور بود كه دست‏به دست هم داد و چهره واقعى دوران‏حیات امام (ع) را شكل بخشید، لذا در بررسى پدیده تعبد ناچاریم‏اسباب، اهداف و نتایج آن را مورد توجه و دقت قرار دهیم.

3. بررسى پدیده تعبد، با توجه به نقش امام (ع) و عمل هر یك از ائمه -علیهم السلام- در هر مرحله

نقش و عملكرد امام سجاد (ع) نشان‏دهنده نوعى انعطاف در سیره وعمل ائمه (ع) بود. دوره ائمه پیش از ایشان دوره جنگ سیاسى ومطالبه حكومت‏بود، اما دوره دوم; یعنى دوره امام سجاد (ع) وبعد از او، دوره رهبرى فكرى و جدال بر محور این موضوع بود.حیات حضرت در ابتداى این دوره، ظهور یافت و طبیعتا پدیده‏ها وتجلیات جدید و رفتار هم شان آن را طلب مى‏كرد. رنگ و كیفیت‏این پدیده‏ها به فهم شیعه آن زمان، مقدار آگاهى و سطح فرهنگ‏آن‏ها و نوع ارتباطشان با هم بستگى داشت، چرا كه شیعه،مجموعه‏اى بود از تمایلات عاطفى و جمعیتى كه داراى اصول و مبانى‏است. وظیفه ماست كه به بررسى اهداف واقعى و برنامه‏هاى تبلیغى امام‏بپردازیم:اهدافى چون: پاسدارى از احكام اسلام و تبعیت امت از آن احكام،روشنگرى مسلمانان، پروردن علما و به وجود آوردن یك شخصیت‏نمونه و كامل. هم‏چنین باید به مقدار عنایت مردم و شیعیان به‏امام -علیه السلام- براى به عهده گرفتن رهبرى و ادامه رهبرى، توجه‏داشته باشیم. در این مجال به بررسى پدیده تعبد در زندگى امام‏زین العابدین -علیه السلام- مى‏پردازیم تا به تفسیرى درست و روشن ازآن و انگیزه‏هایى كه امام را به انتخاب این روش، واداشت، برسیم.

عزلت امام و حالت تعبد

معروف است كه امام سجاد (ع) به دور از كارهاى اجتماعى،اندیشه‏اى جز عبادت و روى گردانى از امور دنیا نداشته است. دراین باره گفته‏اند: ایشان بیرون از مدینه، اتاقكى از مو براى‏خود ساخته بود و در آن جا به عبادت و تضرع به درگاه پروردگارمى‏پرداخت. در بعضى از روایات علت انزوا و روى‏گردانى امام (ع) ازفعالیت‏هاى اجتماعى، فرمان و امر الهى و خط مشى غیبى، ذكر شده‏است. به امام صادق (ع) نسبت داده‏اند كه فرمود: على بن حسین (ع)بعد از شهادت پدرش، مهر چهارم وصیت فرود آمده از جانب خدا راگشود. در آن نوشته بود: «سكوت كن و خاموش بنشین.» جاى آن‏است كه بپرسیم: به كدامین علت و انگیزه، امام سجاد (ع) به‏انزوا روى آورد و براى چه خداوند او را به سكوت و خاموشى‏فرمان داد و این كه در امور اجتماعى و عامه و رهبرى آن‏ها وارد نشود ؟! در پاسخ به این سؤال، به دو عامل مهم برمى‏خوریم كه ‏امام را به گزینش چنین زندگى‏اى آن هم در میان مردم واداركرد: اول: اوضاع و احوال سیاسى دوم: شفاف شدن عمل مرحله‏اى امام (ع)
منظور از وضع سیاسى، سیاستى است كه در زمان حیات امام‏سجاد (ع) جریان داشت و دو دوره داشت: دوره اول كه با حكومت ‏یزید آغاز شد و ستیزه‏جویى و سخت‏گیرى را به نمایش گذارد. این‏دوره نه سال اضطراب و جنگ بین امویان و زبیرى‏ها را بر سرحكومت، در پى داشت و انقلاب‏هاى شیعى متعددى را در عراق شاهدبود. دوره دوم هم بعد از سیطره عبد الملك بر حكومت و ظلم و ستم‏او، و به كار گماردن والیان قسى القلب و خونریز بر امت مسلمان‏شروع شد. امام (ع) فرزند مرد انقلابى‏اى چون حسین (ع) بود. همین امر او رااز رهبران بنى هاشم و در صف دشمنان شماره یك امویان و داعیه‏داران‏حكومت، قرار مى‏داد. علاوه بر این، شورش‏هاى شیعى كه درگوشه و كنار به وقوع مى‏پیوست، امام را به رهبرى خویش فرامى‏خواندند. همه این‏ها عرصه را بر امام (ع) تنگ مى‏كرد و ازخطرهاى بسیارى كه در كمین او بود، برحذر مى‏داشت. اما شفاف شدن عملكرد مرحله‏اى امام (ع):انتقال از مرحله جنگ با دولت‏حاكم كه روش ائمه پیشین بودبه مرحله آتش‏بس و فرصت‏یابى براى نشر علم و تربیت‏شیعیان وبالابردن سطح فرهنگ آن‏ها و رسوخ دادن مفاهیم اندیشه امامت درذهن و زبان‏ها، همه نشان از انعطاف و نرمش بسیار در شیوه عمل‏ائمه داشت. این انعطاف به یك شخصیت‏بزرگ و عمل عمیق و ریشه‏داراحتیاج داشت تا مرز بین آثار مرحله اول را به وجود آورد ولوازم و مقدمات فعالیت مرحله دوم را سازمان دهد. قصد امام (ع)از روى كار آوردن مرحله دوم این بود كه مردم و شیعیان نوع‏برخورد با ائمه خود را، كه بدان خو كرده بودند، كنار بگذارند و آن گونه با ایشان برخورد كنند كه برخاسته از یك فهم و شعوراصولى باشد و نه عاطفى صرف. انزواى حضرت، همان عملكرد فاصل بین دو مرحله و مرز ممیز آن‏بود. مرحله دوم از آن جا آغاز شد كه با روى كار آمدن روش‏هاى‏نو و وسایل جدید، ته مانده‏هاى مرحله دوم تمامى پذیرفت و راه‏براى ائمه بعدى باز و هموار گردید. بنابراین، مى‏توان ادعا كرد كه امام سجاد (ع) به تدریج، دامن‏خود را برچید و انزوا را به گوشه‏اى نهاد و بعد از به ثمرنشستن آن روش و تحقق یافتن هدف‏ها، آرام آرام به كارهاى‏اجتماعى و فعالیت‏هاى هدف‏مند در بین صفوف جامعه اسلامى، روى خوش‏نشان داد. پس خانه‏اى كه امام (ره) در بیرون مدینه، براى عبادت خود ساخته‏بود، به دوره اول زندگى حضرت تعلق داشت; یعنى به زمانى كه ازكربلا به مدینه مراجعت فرمود. این كه امام (ع) تمام عمر خود رادر آن خانه به عبادت صرف، پرداخته باشد سخنى ناصواب است. بى‏شك‏این كار، با توجه به این كه امام، هادى مردم و حجت‏خداوند است،از ایشان بعید و با هدف امامت ناسازگار مى‏نماید. گرچه امام (ع) از انزواى خود كاست و تدریجا آن را به كنارى‏نهاد، اما هیچ گاه با تمام وجود وارد جامعه نشد و خود را بافعالیت‏هاى اجتماعى آشتى نداد. او مانند انسانى زاهد و عابد،به دور از مسائل و مشغولیات دنیا، زندگى كرد و وقت‏خود را صرف‏موعظه مردم، رسیدگى به فقرا و برآوردن نیازهاى مردم نمود.این كه روش امام سجاد (ع) با دیگر ائمه (ع) سر از تناقض درآورد،غیر ممكن است. بنابراین بین دوره اول از زندگى امام و دوره‏دوم فاصله‏اى كه آن دو دوره را در برابر هم قرار دهد، وجودندارد. آن اوضاع و احوال و به تبعش آن انگیزه‏هاى خاص، امام (ع) رااحاطه كرد و انزوا و نپرداختن به فعالیت‏هاى اجتماعى را پیش‏روى ایشان گذارد و طبیعى است كه در چنین موقعیتى، شخص به آن چه‏محبوب و مرغوب اوست، روى مى‏آورد. امام (ع) نیز عبادت پروردگارو مناجات و تضرع با او را انتخاب نمود و خود را با نماز وروزه مشغول داشت. این حالت امام (ع)، با وضع ظاهرى و روحى امام‏كاظم (ع) و ائمه دیگرى كه به زندان مى‏افتادند شباهت كامل دارد.آن‏ها به پاس این فرصت ناب، خدا را شاكر بودند و از موقعیت‏فراهم آمده، نهایت‏سود معنوى را مى‏بردند.

رهبرى امام و حالت تعبد

جنبه روحى مردم عابد و زاهد را به دو گونه مى‏توان تفسیر نمود: گونه اول، روى‏كرد روحى صحیح و اسلامى، كه مورد توجه اسلام واولیاى الهى است. كسى كه در عبادت خود چنین سمت و سویى دارد،نور ایمان، روح تقوا، اخلاق اسلامى و روح جهادگرى در راه خدا،در او آشكار و نمایان است و زندگى دنیایى بین خصلت‏هاى اوجدایى نمى‏اندازد. این انسان، هم مجاهد است، هم زاهد و عابد.هر كه با او بنشیند خشنود برخیزد، حال آن‏كه میل همنشینى هنوزدر آن شخص باقى است و این همه از اثر بشاشت‏یقین و ایمان وگریه بر گناهان و تقصیرات، پدید آمده است. اما روى‏كرد دوم كه از آن به روى كرد روحى منحرف (صوفیانه)یاد مى‏كنیم آن‏كه چنین جهت‏گیرى را برمى‏گزیند، در فهم اسلام ومفاهیم آن، و درك شریعت محمدى، به كژ راهه خواهد رفت. اوگرچه، بیشتر به عبادت متوجه است اما این عبادت در او كارگرنیست و چه بسیارند عابدان و زاهدان این چنین كه زنگارهاى‏جاهلیت و ارزش‏هاى آن، از قلوبشان آویخته است و از شفافیت‏ایمان و طهارت روح در آن‏ها اثرى نیست. این گروه از مدعیان،اسلام را در همین حد فهمیده‏اند و آن را كافى دانسته‏اند.پس زندگى را رها كرده به عبادت سرگرم شده‏اند. و این همان‏انحراف و صوفیانه عبادت كردن است. جهت‏گیرى اول -كه اسلام نیزبه آن سفارش كرده- فاصل عملكرد ائمه (ع) و وجه تمایز آن‏ها ازدیگران است. روحیه امام و عبادت او، اجتماعى و عامه است.به گونه‏اى كه همنشینى با امام، انس و الفت را به دنبال دارد وعلاوه بر مردم كه جذب ایشان مى‏شوند مخالفان نیز نوعى میل و كشش‏به آن حضرت، احساس مى‏كنند. لب مطلب این كه، زهد و عبادت‏امامان (ع) هیچ تاثیر سوء و ناگوارى براى مردم به بارنمى‏آورد. هر انسان مسلمان و با ایمان، در برخورد با صنف اول از زاهدان‏و عابدان، و شنیدن سخنان ایشان، مهرشان را به دل مى‏گیرد وبزرگشان مى‏دارد. چرا كه این گروه، نمونه‏اى صد درصد اسلامى، ازیقین استوار و ایمان پابرجایند. حتى كسانى كه از مسلمانى والتزامات روحى و عملى آن بویى نبرده‏اند، به انسان عابد، به‏این اعتبار كه او شخصیتى قدرت‏مند و میل و رغبتى دیگرگون نسبت‏به دنیاى مادى دارد، احترام عمیق مى‏گذارند و از او تجلیل‏مى‏كنند. از آن جا كه خداوند در ذات بشر تمایلات خیر و گرایش به خوبى‏هارا به ودیعت نهاده، هر انسانى، انسان زاهد و سالك الى الله رابه دیده تكریم مى‏نگرد و از این احترام، به حب و تقرب و رابطه‏تعبیر مى‏كند و گاه، گرچه آن ارتباط را آشكار نمى‏سازد، ولى ازرهگذر آن، با انسان متعبد، برخورد و سلوك مى‏كند. این معنا را بیشتر ما، به تجربه دریافته‏ایم. اگر در باره یك‏انسان زاهد و عابد، مطالبى بشنویم كه بوى بدگویى و ناسزامى‏دهد، با دیدن آن شخص و مشاهده رفتار و گفتار او، حالت روحى‏ما به سرعت تغییر مى‏كند، و ما چاره‏اى جز دفاع از آبروى آن‏انسان و تكذیب شنیده‏هاى خود نخواهیم داشت. براى نمونه، از سرگذشت‏حضرت كاظم (ع) و زندانبان او حكایتى‏بشنویم. روزى كه امام (ع) را به زندان بردند، زندان‏بانى برایشان‏گماشتند تا مراقب حضرت و اوضاع زندان باشد. این شخص نسبت‏به‏امام (ع) بسیار جسور بود و در آزار و اذیت، سعى بلیغ مى‏كرد.روزها گذشت و زندان‏بان جز عبادت و نیك رفتارى امام (ع) چیزى‏مشاهده نكرد، دانست كه آن چه در باره امام (ع) شنیده و نسبت‏هاى‏زشت و ناروایى كه به ایشان داده‏اند، یكسره دروغ و بى‏اساس‏است. پس از كار خود كناره گرفت. این اندك ثمره‏اى بود كه بر زهد و عبادت بى‏پرده امام كاظم (ع)مترتب گشت، تا برسد به نتیجه برتر و مقصود اصلى ایشان. پیش ازاو، امام سجاد (ع) عینا، همین روش را در باره عبادت خود، پى‏گرفته بود. عبادت روشمند امام (ع) با آن شكل خاص، مردم را برآن مى‏داشت كه او را بزرگ بدارند، قدرش را بدانند و با او هم‏دردى و هم فكرى كنند. امام (ع) این گونه، قلب بسیارى از مردم وشیعیان را صاحب شده بود. حالت تعبد، به عنوان یك صفت‏بارز در امام، نظر مردم را جلب‏كرده بود و در نگاه آن‏ها امام شخصى بود، زاهد، روى گردان ازمتاع دنیا و لذات آن، كه هم خود را به عبادت و تضرع صرف‏مى‏كرد. در آن زمان، فرد دیگرى را نمى‏شد سراغ گرفت كه مانندامام سجاد (ع) عمل كند و سخن بگوید. مردم این را مى‏دانستند واحترام و تكریمشان، رنگ تقدیس به خود مى‏گرفت و با گذشت روزها،ماه‏ها و سال‏ها، افزون هم مى‏شد. امام (ع) منحصر به فرد بود.مدام ذكر خدا مى‏گفت و پیوسته مى‏گریست. چنان از قیامت‏بیم‏داشت، گویى آن را پیش روى خود مى‏بیند. سلوك عبادى حضرت، همواره با پدیده‏هاى دیگرى چون انفاق،دستگیرى از بیچارگان، انجام اعمال نیك و دوستى با مردم، توام‏بود. اهل مدینه، به فضل و برترى امام (ع) بر دیگران معترف‏بودند و او را بر بسیارى از اطرافیانش كه گاه مانند او عمل‏مى‏كردند و از بزرگان بنى هاشم بودند، ترجیح مى‏دادند. در روایت است كه شخصى به سعید بن مسیب گفت: «با تقوى‏تر ازفلانى ندیدم.» سعید گفت: «آیا، تا به حال على بن حسین رادیده‏اى؟» گفت: «نه.» گفت: «كسى را ندیدم كه از اوپرهیزگارتر و عابدتر باشد.» زهرى، همصدا با بزرگان عصر خود،گفته است: «در میان بنى هاشم، كسى را برتر از على بن حسین (ع)نیافتم.» این سخن هم از اوست كه: «كسى از اهل این خاندان رانمى‏شناسم كه شایسته‏تر از على بن حسین (ع) باشد.» «حرب صحاف‏»از سعید، غلام حسن بن صالح نقل كرده است كه گفت:«كسى را سراغ نداشتم كه در ترس از خدا به مقام حسن بن صالح‏رسیده باشد، تا این كه به مدینه رفتم و با على بن حسین (ع) آشناشدم.او آن چنان از خوف خدا و آتش دوزخ بیمناك بود كه گویى جهنم راتجربه كرده و چشیده است.» خلاصه سخن این كه تعبد، آنگونه كه درزندگى امام (ع) چهره نمود، به بار نشست، رهبرى و زعامت‏حضرت راپایدار ساخت و امامت و قدسى بودن او را، به همگان ثابت نمود.
منبع:الامام السجاد علیه السلام



نوع مطلب : مقالات، فضایل و كرامات، آموزه های اخلاقی و رفتاری، امام سجاد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شاخه گلی از گلستان امام سجاد(ع)


احساس امنیت
 

روزی امام سجاد(ع) غلامش را صدا زد اما او جواب نداد، دوباره صدا زدو او همچنان سکوت کرد، برای بار سوم او را صدا زد و غلام جواب داد.
امام(ع) فرمود: مگر صدای مرا نشنیدی؟
غلام جواب داد: شنیدم.
امام(ع) فرمود: پس چرا جواب مرا ندادی؟
غلام گفت: چون می دانستم که از جواب ندادنم آزاری از تو به من نمی رسد.
حضرت فرمود: حمد خدایی را که غلامم را از من در امنیت قرار داده است.

ادّعای تشیع
 

مردی به امام سجاد(ع) عرض کرد: یابن رسول الله! من از شیعیان شما هستم.
حضرت فرمود: با تقوا باش و ادعایی نکن که خداوند به تو بگوید دروغ گفتی و در ادّعای خود مرتکب معصیت شدی. شیعه ی ما کسی است که قلبش از هر ناخالصی و حیله و تزویری پاک باشد.
تو بگو من از دوستداران شما هستم.
مرد دیگری به آن حضرت عرض کرد: یابن رسول الله من از شیعیان خالص شما هستم؟ امام(ع) فرمود: ای بنده ی خدا اگر تو مثل ابراهیم خلیل(ع) هستی که خداوند فرمود: و ان من شیعته لابراهیم اذجاء ربه بقلب سلیم.
و از پیروان نوح ابراهیم بود که با قلبی پاک و سالم به دعوت خلق آمد. آگر قلب تو همانند ابراهیم است تو از شیعیان ما هستی و اگر قلب تو مثل قلب او از هر غل و غشی پاک نیست تو از دوستداران ما هستی.

یک فراز اخلاقی
 

شخصی نزد امام سجاد(ع) آمد و عرض کرد: فلان شخص در باره ی شما بدگویی کرد.
امام(ع) فرمود: بیا با هم نزد او برویم. به همراه امام(ع) حرکت کردند. وقتی به منزل او رسیدند فرمود: اگر آنچه درباره ی من گفتی حق است خداوند تعالی مرا ببخشد و اما اگر سخنان بیهوده ای گفته ای خداوند تو را ببخشاید.
قصه های تربیتی چهارده معصوم، مؤلف: محمدرضا اکبری

دعای امام سجاد(ع) در سجده
 

طاووس یمانی گفت: شبی از کنار کعبه عبور می کردم، دیدم امام سجاد(ع) به حجر اسماعیل وارد شد، و مشغول نماز گردید، سپس به سجده رفت.
من با خود گفتم: این مرد صالح از خاندان رسالت و نیکی است خوب است از فرصت استفاده کرده و گوش کنم بدانم دعای آن حضرت در سجده چیست؟ شنیدم در سجده می گفت:
عبیدک بفنائک، مسکینک بفنائک، فقیرک بفنائک، سائلک بفنائک
«بنده ی کوچک تو به در خانه تو آمده، بی چاره ی تو به در خانه ی تو آمده، فقیر تو به در خانه تو آمده، درخواست کننده ات به درگاه تو آمده است».
طاووس می گوید: آن را یاد گرفتم و در رفع هر اندوه و گرفتاری آن دعا را خواندم، و اندوه و گرفتاریم برطرف شد.
داستان های شنیدنی از چهارده معصوم علیهم السلام، نوشته محمد محمدی اشتهاردی
منبع:نشریه قدر،شماره 21


نوع مطلب : مقالات، فضایل و كرامات، امام سجاد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی
زیارت عاشورا

سوره قرآن
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic